اقتصاد معاصر گزارش می‌دهد
«بنادر خشک» مسیر افزایش امنیت تجارت ایران

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ ایران از معدود کشورهایی است که هم‌زمان در امتداد دو محور اصلی تجارت جهانی، یعنی شرق - غرب و شمال - جنوب، قرار گرفته است. این موقعیت جغرافیایی در ادبیات سیاست‌گذاری همواره به‌ عنوان یک «مزیت بالقوه» مطرح بوده اما تبدیل آن به یک «منفعت بالفعل اقتصادی» نیازمند زیرساخت، نهادسازی و نگاه راهبردی است. در این میان، توسعه هدفمند بنادر خشک و اتصال نظام‌مند آن‌ها به شبکه ریلی کشور، یکی از عملی‌ترین ابزارها برای ارتقای نقش ترانزیتی ایران در اوراسیا به شمار می‌آید.

بنادر خشک به‌مثابه امتداد درون‌سرزمینی بنادر دریایی

بنادر خشک در تعریف کارکردی، امتداد درون‌سرزمینی بنادر دریایی‌ محسوب می‌شوند؛ نقاطی که بخشی از عملیات بندری، گمرکی و لجستیکی از سواحل به داخل کشور منتقل می‌شود. این جابه‌جایی علاوه بر کاهش ازدحام در بنادر ساحلی، امکان توزیع متوازن‌تر جریان کالا، کاهش زمان توقف کانتینرها و بهبود قابلیت پیش‌بینی زنجیره تامین را فراهم می‌سازد. تجربه کشورهایی که نقش فعال در ترانزیت منطقه‌ای دارند نشان می‌دهد بدون شبکه‌ای از هاب‌های لجستیکی داخلی، حتی بهترین بنادر دریایی نیز نمی‌توانند مزیت ترانزیتی پایدار ایجاد کنند.

ظرفیت‌های موجود بنادر خشک در ایران

در ایران، طی سال‌های اخیر مجموعه‌ای از بنادر خشک در نقاط مختلف کشور تعریف یا راه‌اندازی شده است؛ از بندر خشک آپرین (اسلامشهر) در نزدیکی تهران به‌عنوان بزرگ‌ترین هاب لجستیکی کشور، تا بندر خشک پیشگامان در یزد که نمونه‌ای از مشارکت بخش خصوصی است و بندر خشک اینچه‌برون در شمال کشور که نقش مهمی در اتصال به آسیای میانه ایفا می‌کند. نکته مهم آن است که این بنادر، اگر در قالب یک شبکه هماهنگ و متصل به کریدورهای ریلی عمل کنند، می‌توانند ستون فقرات لجستیکی ترانزیت منطقه‌ای ایران را شکل دهند.

پیوند بنادر خشک با کریدورهای منطقه‌ای و منافع اقتصادی

اهمیت این موضوع با توجه به فرصت‌های کریدوری پیش روی ایران بیشتر روشن می‌شود. کریدور شمال-جنوب، مسیر شرق-غرب و به‌ ویژه مسیر خلیج فارس-دریای سیاه، ظرفیت جذب بخشی از تجارت بین‌المللی را دارند که در حال حاضر از مسیرهای رقیب عبور می‌کند. بنادر خشک، در صورت استقرار در نقاط کلیدی این کریدورها، امکان آن را فراهم می‌کنند که ایران نه‌ فقط مسیر عبور کالا، بلکه محل ارائه خدمات لجستیکی و ارزش‌افزوده باشد؛ امری که مستقیما به افزایش درآمدهای ارزی و ایجاد اشتغال پایدار در مناطق داخلی کشور منجر می‌شود.

پراکنده‌سازی زیرساخت‌ها؛ پیوند اقتصاد ترانزیت با امنیت ملی

در کنار این منافع اقتصادی، بُعدی کمتر مورد توجه اما بسیار حائز اهمیت وجود دارد و آن ملاحظات امنیت ملی و پدافند غیرعامل است. تمرکز بیش از حد زیرساخت‌های حیاتی در چند بندر ساحلی مشخص، ریسک‌های جدی به همراه دارد؛ از آسیب‌پذیری در برابر تهدیدات خارجی گرفته تا ایجاد اختلال در شرایط بحران‌های طبیعی یا امنیتی می‌شود. توسعه چندین بندر خشک در نقاط مختلف کشور، عملا به معنای پراکنده‌ سازی زیرساخت‌های لجستیکی و کاهش وابستگی به «نقاط تک‌ گلوگاهی» است. این پراکندگی، تاب‌آوری شبکه تامین کشور را افزایش می‌دهد و امکان تداوم جریان کالا و تجارت را حتی در شرایط پرتنش فراهم می‌سازد.

بنادر خشک به‌عنوان مولفه‌ای از معماری امنیت اقتصادی

از این منظر، بنادر خشک صرفا پروژه‌هایی اقتصادی یا عمرانی نیستند، بلکه بخشی از معماری امنیت اقتصادی کشور محسوب می‌شوند. زمانی که ترخیص کالا، ذخیره‌سازی، توزیع و حتی صادرات مجدد در چندین نقطه داخلی انجام شود، هزینه اخلال در زنجیره تامین برای هر بازیگر متخاصم به‌ طور محسوسی افزایش می‌یابد. این موضوع به‌ ویژه در شرایط تحریمی و فشارهای خارجی، اهمیت راهبردی دوچندان پیدا می‌کند.

الزامات سیاستی برای تحقق کارکرد ترانزیتی و امنیتی بنادر خشک

با این حال، تحقق این ظرفیت‌ها نیازمند سیاست‌گذاری هوشمندانه است. نخست، اتصال ریلی موثر بنادر خشک به بنادر جنوبی و مرزهای شمالی باید در اولویت مطلق قرار گیرد؛ بدون حمل‌ونقل ریلی کارآمد، بندر خشک عملا کارکردی ناقص خواهد داشت. دوم، هماهنگی نهادی میان راه‌آهن، گمرک و سازمان بنادر باید از سطح شعار فراتر رفته و در قالب سازوکارهای عملیاتی، به‌ویژه پنجره واحد الکترونیک و ترخیص پیش از ورود، نهادینه شود. سوم، توسعه بنادر خشک باید مبتنی بر تحلیل واقعی تقاضا و نقش آن‌ها در کریدورهای مشخص باشد، نه صرفا توزیع جغرافیایی پروژه‌ها انجام شود.

در نهایت، توسعه شبکه بنادر خشک در ایران را می‌توان نقطه تلاقی سه هدف ارتقای نقش ترانزیتی کشور در اوراسیا، تنوع‌ بخشی به درآمدهای ارزی و افزایش تاب‌ آوری اقتصادی و امنیتی دانست. اگر این پروژه‌ها با نگاه شبکه‌ای، مرحله‌ای و هماهنگ اجرا شوند، می‌توانند یکی از معدود حوزه‌هایی باشند که هم‌زمان منافع اقتصادی، ژئوپلیتیکی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تقویت می‌کنند؛ فرصتی که در شرایط کنونی، استفاده نکردن از آن هزینه‌ای به‌ مراتب سنگین‌تر از سرمایه‌گذاری در آن خواهد داشت.