به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ تنگه هرمز سالها به عنوان شریان اصلی گردش انرژی در جهان شناخته میشد؛ گذرگاهی که روزانه حدود ۲۰ درصد از کل نفت مصرفی دنیا از آن عبور میکرد اما بسته شدن این آبراه در پی تشدید درگیریهای نظامی در خلیج فارس، نه فقط عرضه نفت، بلکه ساختار امنیت انرژی جهانی را مختل کرده است.
بر اساس دادههای رسمی آژانس بینالمللی انرژی و موسسات مستقل پایش بازار، طی دو هفته اخیر تولید منطقه بین ۶.۲ تا ۶.۹ میلیون بشکه در روز کاهش یافته که رقمی معادل با ۱۵ درصد از عرضه جهانی نفت است. این یعنی از هر ۷ بشکه نفتی که جهان به آن نیاز دارد، یک بشکه فعلا به بازار نمیرسد.
تاثیر روانی این رویداد، بلافاصله در بازارها منعکس شد. قیمت نفت برنت که تا پیش از این اتفاق در محدوده ۷۳ دلار بود، در کمتر از ده روز به آستانه ۱۱۰ دلار رسید. در معاملات آتی، قراردادهای سهماهه حتی از ۱۲۵ دلار عبور کردهاند؛ سطحی که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مشاهده نشده بود.
با بسته شدن مسیر صادرات از تنگه هرمز، کشورهای تولیدکننده عملا در وضعیت «انسداد تولید» قرار گرفتهاند. ذخایر انبارهای نفت پر شده، کشتیها زمینگیر و شرکتهای ملی نفت ناگزیر به کاهش تولید شدند.
بررسی وضعیت عربستان سعودی نشان میدهد کاهش تولید ۲ تا ۲.۵ میلیون بشکهای باعث شده آرامکو، بزرگترین تولیدکننده جهان، رکود کمسابقهای را تجربه کند. توقف فعالیت در میدانهای دریایی سفانیه، مرجان، زلف و ابو سفا فشار مضاعفی را بر کل زنجیره تامین داخلی این کشور وارد کرده است.
بررسی وضعیت عراق نیز نشان میدهد با سقوط تولید از ۴.۴ میلیون بشکه به کمتر از ۱.۵ میلیون، عراق بیش از ۶۰ درصد از توان تولید خود را از دست داده است؛ رقمی که معادل نیمی از صادرات قبل از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ است.
در کویت و امارات نیز وضعیت وخیم است؛ به طوری که با صدور وضعیت فورس ماژور، تولید دو کشور مجموعا حدود یک میلیون بشکه در روز افت کرده است. بمباران پالایشگاه الرویس و حملات پراکنده به تاسیسات فجیره نیز ظرفیت پالایش و صادرات را به شدت محدود کرده است.
بررسی وضعیت قطر و بحرین نیز نشان میدهد فعالیتهای LNG قطر متوقف شده و پالایشگاه بحرین در پی انفجار اخیر تعطیل مانده است.
بر اساس محاسبات موسسات «کپلر» و «وود مکنزی»، زیان تجمیعی کشورهای حاشیه خلیج فارس از آغاز بحران تا ۱۲ مارس به ۱۵.۱ میلیارد دلار رسیده است. از این میان، ۴.۵ میلیارد دلار سهم عربستان و حدود ۵۷۰ میلیون دلار مربوط به شرکت «قطر انرژی» است. همزمان بیش از ۱۰ میلیارد دلار نفت و گاز مایع در تانکرهایی که در خلیج فارس سرگرداناند، محبوس شده و امکان تخلیه ندارند.
با بسته شدن مسیر هرمز، نگاهها فورا به خط لولههای جایگزینی دوخته شد که تنها امید برای تداوم جریان نفت در منطقه محسوب میشوند.
خط لوله شرق-غرب عربستان (ینبع) یکی از این لولهها است. این مسیر ۱۲۰۰ کیلومتری میتواند تا ۷ میلیون بشکه نفت را از شرق به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کند. با وجود افزایش صادرات عربستان از بنادر غربی تا ۵.۹ میلیون بشکه در ۹ مارس، این مسیر نیز چالشهای خاص خود را دارد. نفتکشها برای رسیدن به بازارهای آسیایی باید از تنگه بابالمندب بگذرند؛ نقطهای که اکنون خود صحنه ناامنی و تهدیدات پهپادی است.
دومین مسیر خط لوله حبشان–فجیره امارات است. این مسیر با ظرفیت ۱.۸ میلیون بشکه در روز، در روزهای بحران تا ۱.۶ میلیون بشکه فعال بوده است اما حمله پهپادی به بندر فجیره در ۱۱ مارس نشان داد حتی این شریان نیز در برابر فشارهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر است.
این موارد نشان میدهد استفاده از این مسیرها فقط میتواند حداکثر ۸ تا ۹ میلیون بشکه در روز نفت را جابهجا کند، در حالی که ظرفیت صادرات منطقه معمولا بیش از ۱۸ میلیون بشکه در روز است. یعنی هنوز بیش از نیمی از ظرفیت صادرات خلیج فارس زمینگیر است.
بحران کنونی نه فقط برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی پیامدهای سنگینی دارد. کارشناسان هشدا میدهند تداوم انسداد هرمز، میتواند رشد اقتصادی جهان را تحتالشعاع قرار دهد؛ به طوری که بررسی تاثیر این اتفاق بر بازارهای مالی نشان میدهد افزایش شدید قیمت انرژی سبب جهش تورم در کشورهای صنعتی شده است. آمریکا برای نخستینبار پس از پانزده سال، ذخایر استراتژیک نفت خود را به طور اضطراری آزاد کرده و اروپا خرید اضطراری را در دستور کار قرار داده است.
این اتفاق بر صنایع حملونقل و پتروشیمی نیز تاثیرگذار است. افزایش هزینه سوخت در خطوط کشتیرانی، هزینه حمل کالا را به شدت بالا برده و اثر دومینویی آن تا بازارهای مصرفکننده نهایی رسیده است.
بسته شدن تنگه هرمز فراتر از یک بحران مقطعی در عرضه نفت است؛ این رویداد میتواند آغازگر تغییری بنیادین در جغرافیای انرژی جهان باشد. در سالهایی که سرمایهگذاری در زیرساختهای نفتی به دلیل گذار به انرژیهای پاک کاهش یافته بود، این بحران نشان داد که وابستگی نظام اقتصادی جهانی به نفت، هنوز پایان نیافته است.
شوک فعلی به بازار انرژی، شرکتها و دولتها را ناگزیر کرده تا واقعیت «ناامنی انرژی» را به عنوان متغیری پایدار در محاسبات اقتصادی بپذیرند.