اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۱۳/ارديبهشت/۱۴۰۵ | ۰۸:۰۹
۰۸:۰۰ ۱۴۰۵/۰۲/۱۳
اقتصاد معاصر گزارش می‌دهد

واگذاری امنیت انرژی به بازار نوسانی؛ اروپا از چاله گاز روسیه به چاه LNG آمریکا افتاد

کاهش ذخایر گاز اروپا به پایین‌ترین سطح پنج سال اخیر، هم‌زمان با تغییر ساختار واردات LNG و تضعیف مسیرهای سنتی تامین، بار دیگر پرسش‌های جدی درباره امنیت انرژی این قاره را زنده کرده است؛ جایی که رقابت جهانی، قراردادهای منعطف و سیاست‌های گذار انرژی، اروپا را در موقعیتی شکننده‌تر از گذشته قرار داده‌اند.
کد خبر:۴۹۳۶۹

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ اتحادیه اروپا وارد دوره‌ای شده که در ظاهر شاید هنوز بحرانی به نظر نرسد اما داده‌های ذخایر گاز چیز دیگری می‌گویند. سطح ذخایر گاز این بلوک اقتصادی به حدود ۲۹ درصد رسیده؛ رقمی که نسبت به میانگین پنج سال گذشته پایین‌تر است و در ادبیات انرژی اروپا معمولا به ‌عنوان یک «سیگنال هشدار اولیه» تلقی می‌شود.

در نگاه اول، ۲۹ درصد شاید فاصله زیادی تا بحران واقعی داشته باشد اما ساختار مصرف گاز در اروپا این عدد را حساس‌تر می‌کند. بخش عمده مصرف گاز در این قاره در دو حوزه حیاتی تولید برق و گرمایش خانگی متمرکز است. همین موضوع باعث می‌شود حتی نوسانات متوسط در ذخایر، اثر مستقیم بر قیمت برق و هزینه زندگی داشته باشد.

در این میان، هلند با رسیدن به سطح بی‌سابقه ۵.۵ درصد، در وضعیت بحرانی (قرمز تیره) قرار دارد و رکورد کمترین میزان ذخیره‌سازی خود را ثبت کرده است. کشورهای تاثیرگذاری نظیر آلمان و فرانسه نیز با قرارگیری در بازه ۱۰ تا ۲۰ واحد درصد زیر میانگین، شرایط نگران‌کننده‌ای را تجربه می‌کنند. در حالی که کشورهایی مثل ایتالیا و اتریش با اختلاف کمتری نسبت به میانگین خود در وضعیت هشدار هستند، فقط اسپانیا و لهستان توانسته‌اند ثبات خود را حفظ کرده و سطحی بالاتر از میانگین ۵ ساله را ثبت کنند. این تصویر کلی نشان می‌دهد که اروپا فصل تزریق گاز برای زمستان آینده را از نقطه‌ای بسیار ضعیف آغاز می‌کند که می‌تواند منجر به فشار مضاعف بر بازار انرژی و افزایش قیمت‌ها شود.

از سوی دیگر، تجربه بحران انرژی ۲۰۲۲ هنوز از حافظه بازار پاک نشده است. آن زمان نیز کاهش ناگهانی جریان گاز روسیه، اروپا را مجبور کرد با سرعت به سمت بازارهای LNG حرکت کند؛ بازاری که نه فقط گران‌تر، بلکه به ‌مراتب رقابتی‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر است. اکنون نیز نشانه‌ها حاکی از آن است که این وابستگی جدید، خود به منبعی برای بی‌ثباتی تبدیل شده است.

LNG  آمریکا؛ انعطاف‌پذیری یا شمشیر دولبه بازار؟

در شرایطی که عرضه گاز از مسیرهای سنتی مانند روسیه تقریبا حذف شده و جریان‌های خاورمیانه‌ای نیز به دلایل مختلف ژئوپلیتیکی محدودتر شده‌اند، نگاه اروپا بیش از هر زمان دیگری به LNG آمریکا دوخته شده اما همین نقطه اتکا، یک تناقض ساختاری مهم در خود دارد.

بیش از ۹۰ درصد قراردادهای LNG ایالات متحده بر پایه FOB (Free on Board) تنظیم شده‌اند. در این مدل، خریدار مسوولیت کامل محموله را از لحظه بارگیری در پایانه صادراتی بر عهده می‌گیرد. به بیان ساده، LNG  آمریکایی الزاما مقصد نهایی مشخصی ندارد و در عمل وارد بازار جهانی رقابتی می‌شود؛ بازاری که در آن قیمت لحظه‌ای تعیین‌کننده مسیر کشتی‌هاست.

این ویژگی، از یک‌سو به بازار انعطاف می‌دهد و امکان مدیریت عرضه جهانی را بالا می‌برد اما از سوی دیگر، اروپا را در موقعیتی قرار می‌دهد که در آن «تضمین عرضه» عملا وجود ندارد. اگر بازار آسیا -به ‌ویژه چین، ژاپن یا کره جنوبی- قیمت بالاتری پیشنهاد دهد، محموله‌های LNG به ‌راحتی مسیر خود را تغییر می‌دهند. در چنین ساختاری، اروپا دیگر نه یک «مقصد تضمین‌شده انرژی»، بلکه صرفا یکی از رقبا در بازار جهانی گاز است. همین تغییر جایگاه، مفهوم امنیت انرژی را برای این قاره بازتعریف کرده است.

دوگانه قطر و آمریکا؛ قراردادهای سخت در برابر بازار آزاد

در کنار LNG آمریکا، قطر به ‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع، نقش متفاوتی در بازار ایفا می‌کند. برخلاف ساختار منعطف قراردادهای آمریکایی، بخش قابل توجهی از صادرات LNG قطر با بندهای سختگیرانه مقصد همراه است. این یعنی محموله‌ها برای خریداران مشخصی تعریف شده‌اند و امکان تغییر مسیر آن‌ها در میانه راه بسیار محدود است.

این تفاوت قراردادی در ظاهر فنی، در عمل پیامدهای راهبردی دارد. اروپا در شرایط کنونی، میان دو مدل کاملا متفاوت -از یک‌سو LNG انعطاف‌پذیر اما غیرقابل پیش‌بینی آمریکا و از سوی دیگر LNG پایدار اما محدود قطر- گرفتار شده است. نتیجه این دوگانگی، شکل‌گیری بازاری است که در آن امنیت عرضه به جای قراردادهای بلندمدت، به رقابت لحظه‌ای گره خورده است. در چنین شرایطی، اپراتورهای ذخیره‌سازی گاز در اروپا نیز رفتار محافظه‌کارانه‌تری در پیش گرفته‌اند. بسیاری از آن‌ها ترجیح می‌دهند با احتیاط وارد بازار شوند و خریدهای سنگین خود را به تعویق بیندازند؛ رفتاری که در ظاهر منطقی اما در عمل می‌تواند فشار قیمتی را تشدید کند. در واقع، بازار به یک چرخه رفت و برگشتی از «انتظار برای کاهش قیمت» و «افزایش ناگهانی تقاضا در لحظه‌های حساس» تبدیل شده؛ چرخه‌ای که ذاتا نوسان‌زا است.

سیاست انرژی اروپا؛ گذار سبز در میانه یک وابستگی جدید

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های فعلی در سیاست انرژی اروپا، هم‌زمانی گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر با افزایش وابستگی به گاز طبیعی است. در نگاه سیاست‌گذاران اروپایی، گاز قرار بود یک «سوخت گذار» باشد؛ پلی میان اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی و آینده‌ای مبتنی بر انرژی‌های پاک. اما واقعیت بازار، مسیر متفاوتی را رقم زده است. توسعه سریع انرژی‌های بادی و خورشیدی اگرچه در بلندمدت وابستگی به سوخت‌های فسیلی را کاهش می‌دهد اما در کوتاه‌مدت به دلیل ماهیت ناپایدار تولید، نیاز به منابع پشتیبان را افزایش داده است. این نقش پشتیبان عملا به گاز طبیعی سپرده شده است.

در نتیجه، هرگونه نوسان در بازار گاز، مستقیما به شبکه برق اروپا منتقل می‌شود. همین موضوع باعث شده که برخلاف انتظار اولیه، افزایش سهم انرژی‌های تجدیدپذیر در کوتاه‌مدت به کاهش حساسیت انرژی منجر نشود، بلکه در برخی موارد حتی آن را افزایش دهد. از سوی دیگر، جایگزینی گاز روسیه با LNG وارداتی، سطح پایه قیمت انرژی را در اروپا بالا برده است. 

گاز روسیه، به دلیل قراردادهای بلندمدت و زیرساخت‌های خط لوله، معمولا ارزان‌تر و پایدارتر بود اما LNG وارداتی نه فقط هزینه حمل و تبدیل بالاتری دارد، بلکه به شدت تحت تاثیر بازار جهانی است. این تغییر ساختار، به معنای انتقال اروپا از یک مدل نسبتا پایدار اما سیاسی، به یک مدل کاملا بازاری و نوسانی بوده است؛ تغییری که پیامدهای آن هنوز به ‌طور کامل در اقتصاد این قاره نمایان نشده است.

ثبات گمشده در بازار جهانی انرژی

اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند، بازار گاز اروپا بیش از آنکه با کمبود فیزیکی مواجه شود، با «کمبود اطمینان» روبه‌رو خواهد بود. این تفاوت ظریف اما حیاتی است. اروپا احتمالا در تامین فیزیکی LNG با مشکل دائمی مواجه نخواهد شد اما هزینه دسترسی به این انرژی و نوسان‌پذیری آن به چالش اصلی تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، سیاست‌گذاران اروپایی با یک دوگانگی سخت روبه‌رو هستند؛ از یک‌سو باید به مسیر گذار انرژی و کاهش انتشار کربن ادامه دهند و از سوی دیگر ناچارند برای حفظ ثبات اقتصادی، به سوختی تکیه کنند که خود منشا نوسان است.

پرسش کلیدی اینجاست که آیا بازار جهانی LNG می‌تواند نقش «لنگر ثبات» را برای اروپا ایفا کند یا اینکه این بازار خود به عامل جدیدی از بی‌ثباتی تبدیل خواهد شد؟ از همین‌رو آنچه امروز در داده‌های ذخایر، ساختار قراردادها و رفتار خریداران دیده می‌شود، بیشتر به سناریوی دوم نزدیک است. اروپا در حال حرکت به سمت سیستمی است که در آن امنیت انرژی نه بر پایه دسترسی، بلکه بر پایه توان رقابت لحظه‌ای تعریف می‌شود و این دقیقا همان نقطه‌ای است که «خواب‌گردی انرژی یا سیاست‌گذاری چشم‌بسته» معنا پیدا می‌کند.

ارسال نظرات
captcha