به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ راهبرد ایران برای بستن تنگه هرمز با استفاده از مینهای دریایی، سامانههای موشکی ساحلی و پهپادها، تاثیر عمیقی بر اقتصاد جهانی از کانال افزایش قیمت انرژی داشته و طرح ایالات متحده برای دستیابی به اهداف خود با اقدام سریع مانند ونزوئلا، نتیجه معکوس داده است. در این میان، چین و روسیه به عنوان رقبای واشنگتن تقریبا رویکرد سکوت در پیش گرفتند. باید توجه داشت که ایران ۱۳ درصد از واردات نفت چین را تامین میکند و از سال ۲۰۲۱، براساس توافقنامه همکاری ۲۵ساله مشارکت دوجانبه دارند و براساس برخی ادعاهای غیررسمی، در ازای سرمایهگذاری و همکاری امنیتی چین، ۴۰۰ میلیارد دلار نفت از ایران خریداری خواهد کرد.
همچنین، از زمان آغاز تحریمهای غرب علیه روسیه در سال ۲۰۱۴، ایران به مهمترین شریک راهبردی مسکو در غرب آسیا تبدیل شده است. بنابراین، هر دو کشور سالها در بخشهای مالی، نظامی و دیپلماتیک با تهران همکاری کردند. اکنون نیز، سیاست سکوت در پیش گرفتهاند که به باور کارشناسان، محاسبه راهبردی محسوب میشود؛ زیرا نمیخواهند در مسیر اشتباه ترامپ و ورود آن به باتلاق پرهزینه ایران دخالت کنند؟
براساس تجربههای گذشته، سرنوشت برخی از جنگها اغلب نه توسط طرفهای مستقیم درگیر، بلکه توسط بازیگران ثالثی که از آن مزیت راهبردی کسب میکنند، تعیین میشود. تشدید بحران بین ایران و محور آمریکا-اسرائیل امروز دقیقا چنین موردی را ایجاد میکند و یکی از بازیگران مهم بدون تردید روسیه است. برای ولادیمیر پوتین، جنگ با ایران در ابتدا یک فرصت ژئوپلیتیکی غیرمنتظره به نظر میرسد، زیرا وقتی دستور کار جهانی ناگهان به خلیج فارس تغییر میکند، جنگ روسیه و اوکراین ناگزیر به حاشیه میرود. از همینرو کشورهای اروپایی نیز همین نگرانی را ابراز میکند که جنگ با ایران میتواند به نفع مسکو باشد.
در سیاست بینالملل، اولین پیامد جنگها اغلب در بازارهای انرژی دیده میشود. از همینرو تهدید ناشی از بحران ایران به ویژه در اطراف تنگه هرمز، قیمت جهانی نفت را افزایش داده است. این تحول برای روسیه از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا اقتصاد جنگی آن شدیدا به درآمدهای نفت و گاز متکی است. در دورهای که تحریمهای غرب اقتصاد روسیه را تحت فشار قرار میدهد، هر افزایش قیمت انرژی فضای تنفس مالی جدیدی را برای کرملین فراهم میکند. به عبارت دیگر، هر چه جنگ با ایران طولانیتر شود، تامین مالی جنگ اوکراین برای روسیه نیز تسهیل میشود؛ به طوری که برخی از دیپلماتهای اروپایی جنگ ایران را «بسته حمایت اقتصادی غیرمستقیم برای پوتین» توصیف میکنند.
به باور کارشناسان، جنگ علیه ایران ثروت بادآورده برای روسیه فراهم کرده است. پیش از جنگ ایران، درآمدهای انرژی روسیه به شدت کاهش یافت و درآمد حاصل از صادرات نفت در ماه فوریه به زیر ۱۰ میلیارد دلار رسید. طبق گزارشها، کرملین در حال آمادهسازی کاهش ۱۰ درصدی همه هزینههای غیرامنیتی بود اما طبق گزارش موسسهKSE، روسیه میتواند در سال ۲۰۲۶ بسته به مدت زمان درگیری، بین ۴۵ تا ۱۵۱ میلیارد دلار درآمد بیشتر کسب کند.
حتی در یک سناریوی خوشبینانه یک جنگ شش هفتهای، روسیه ۸۴ میلیارد دلار درآمد صادراتی کسب میکند، حتی در سناریوی جنگ سه ماهه، این ثروت بادآورده به ۱۶۱ میلیارد دلار درآمد صادراتی میرسد. همچنین، در یک سناریوی بدبینانه شش ماهه، روسیه میتواند مازاد بودجه داشته باشد و صندوق ثروت ملی خود را دوباره پر و هزینههای بالای جنگ را برای سالهای آینده حفظ کند. در میان جنگ، ایالات متحدهای که درگیر ایران بود، با برداشتن موانع فروش نفت درآمدهای بیشتر را برای مسکو فراهم میکند.
باور غالب این بود که جنگ در قلب منطقه نفتخیز غرب آسیا، ضربه شدیدی به چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان وارد خواهد کرد اما رویدادهای اخیر خلاف این امر بوده و چین موفق شده شوک جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بهتر از بسیاری از کشورهای منطقه تحمل کند، به طوری که اکنون میتواند نسبتا قویتر از این بحران بیرون بیاید.
در واقع، با وجود وابستگی انرژی چین به خلیج فارس، این کشور نیز از وضعیت کنونی سود میبرد. تنگه هرمز روزانه تقریبا ۵.۴ میلیون بشکه از تامینکنندگان خلیج فارس را به چین منتقل میکند که بیش از دو برابر میزان واردات از روسیه است اما هیچ انگیزهای برای کمک به واشنگتن در تنگه هرمز ندارد. در مقابل، چین اقدامات ظریفتری انجام داده که شامل مشارکت در دیپلماسی مستقیم با تهران برای تامین امنیت عبور کشتیهای چین و خرید بیش از ۱۱ میلیون بشکه نفت خام ایران در هفتههای اول درگیری است که از طریق سیستم پرداخت بینالمللی فرامرزی چین(CIPS) به یوان پرداخت شد.
البته چین قبل از درگیری، خود را برای اختلال در عرضه نفت آماده کرده بود؛ به طوری که، این کشور تنها در ماههای ژانویه و فوریه واردات نفت خود را ۱۶ درصد افزایش داد و در این میان، روسیه روزانه حدود ۳۰۰ هزار بشکه بیشتر صادر کرد. این اقدامات، صادرات دریایی روسیه به چین را به حدود ۲.۱ میلیون بشکه در روز رساند. این امر باعث شد تا ذخایر راهبردی و تجاری چین به ۱.۳ تا ۱.۴ میلیارد بشکه برسد که تقریبا چهار ماه واردات آن را پوشش میدهد.
در واقع، انعطافپذیری انرژی چین آسیب مستقیم آن را در برابر تحولات ژئوپلیتیکی کاهش داده است. چین در مقایسه با سالهای گذشته، در موقعیت انرژی بسیار قویتری وارد رویارویی با ایالات متحده میشود. ذخایر عظیم نفت و ظرفیت بالای پالایش، خطر کمبود سوخت در کوتاهمدت را کاهش داده و واردات گاز از طریق خط لوله، همراه با افزایش تولید گاز داخلی، وابستگی پکن به گاز طبیعی مایع از خلیج فارس را کاهش داده است.
حتی اگر جنگ ادامه پیدا کند، پکن گزینههای جایگزین دیگر از جمله افزایش تامین از کشورهایی مانند روسیه، تکیه بر ذخایر عظیم زغال سنگ خود و ظرفیت رو به رشد انرژیهای تجدیدپذیر مانند انرژی خورشیدی و بادی نیز در آستین دارد.
از سوی دیگر، چین نه فقط پیامدهای جنگ را مدیریت میکند، بلکه بحران را به فرصتی طلایی برای رشد در برخی حوزهها تبدیل کرد. به لطف زنجیرههای تامین یکپارچه، صادرکنندگان چینی توانایی بیشتری نسبت به بسیاری از رقبای خود برای کنترل هزینههای تولید دارند.
همچنین انتظار میرود اختلال در حمل و نقل انرژی از طریق تنگه هرمز، افزایش قیمت نفت و افزایش شدید هزینههای بیمه کشتیرانی، تقاضا برای صادرات فناوری پاک چین را افزایش دهد. این امر، از سرمایهگذاری بلندمدت در جایگزینی سوختهای سنتی با برق در بخش حملونقل و کاهش وابستگی به نفت و گاز حمایت میکند. اگرچه این روندها قبل از جنگ نیز وجود داشتند اما آسیب به زیرساختهای سوخت فسیلی اکنون سرعت آنها را افزایش میدهد.
البته دستاوردهای چین فراتر از انعطافپذیری انرژی است. برخلاف ایالات متحده که با تورم طولانیمدت وارد این مناقشه شد، چین از تورم پایین رنج برده و به نوعی در دام رکود افتاده است. افزایش متوسط قیمت نفت برای پکن میتواند مفید هم باشد. چین این تورم را بهتر از رقبا جذب میکند، زیرا نفت خام روسیه را با تخفیف مناسب خریداری میکند، ذخایر بالایی دارد و بخش پالایش آن تا حدودی افزایش نفت خام را جبران میکند. در نتیجه، کالاهای چینی در مقایسه با همتایان غربی رقابتیتر خواهند بود.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نه فقط به بنبست نظامی منجر شده، بلکه اعتبار رژیم تحریمهای آمریکا را نیز تضعیف کرده، زیرا بار دیگر نشان داد که ایالات متحده در صورت افزایش قیمت انرژی در داخل کشور، به ویژه پیش از انتخابات، ناگزیر تسلیم خواهد شد. تمدید معافیت تحریمهای نفتی روسیه توسط وزارت خزانهداری آمریکا، به عنوان اقدام محدودکننده برای تثبیت بازار، پیامدهای سیاسی در ایالات متحده و خارج از آن دارد. این امر نخستین کاهش عمده تحریمها علیه روسیه از سال ۲۰۱۴ است و خطر از بین رفتن کامل نظام تحریمها را به همراه دارد.
همچنین، با توجه به اینکه قیمت نفت خام برنت از زیر ۷۰ دلار در اواخر فوریه به ۱۲۰ دلار هم افزایش یافت و سپس در محدوده بیثبات ۱۰۰ دلار قرار گرفت، فدرال رزرو با یک انتخاب دشوار روبهرو است؛ افزایش نرخ بهره برای مقابله با رشد تورم ناشی از انرژی و خطر سوق دادن اقتصاد به رکود، یا کاهش نرخ بهره برای حمایت از رشد و خطر افزایش تورم. از همینرو ایالات متحده در معرض خطر افتادن در دام رکود تورمی قرار دارد که کاملا قابل اجتناب بود.
آمریکا ظاهرا برای جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای به ایران حمله کرد اما اکنون در معرض افتادن در باتلاق پرهزینه خلیج فارس قرار دارد. در مقابل، جنگ ایران برای روسیه دهها میلیارد دلار کمک مالی به بار آورده و موقعیت راهبردی چین به طور بالقوه تقویت شده است.