به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در حالی خود را برای سفری دو روزه (۲۳ تا ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵) به پکن آماده کرده که جهان بیش از هر زمان دیگری در آستانه طوفانی از عدم قطعیت قرار دارد. این اولین سفر وی به چین از سال ۲۰۱۷ محسوب میشود اما این بار فضا کاملا متفاوت است.
جنگ تجاری کهنه نشده، اکنون به میدان نبردی تمامعیار برای سلطه بر فناوریهای آینده بدل شده و در گوشهای دیگر، تنگه هرمز بر اثر بحرانهای اخیر عملا قفل شده است. در چنین شرایطی، صندوق بینالمللی پول هشدار داده که رشد جهانی به ۳.۱ درصد کاهش یافته و خطر رکود تورمی (همزمانی رکود اقتصادی با تورم بالا) بیش از هر زمان دیگری جدی است.
تحلیلگران بینالمللی معتقدند نشست پکن بیش از آنکه یک دیدار تشریفاتی باشد، به ایستگاهی تعیینکننده برای بازتعریف قواعد اقتصاد جهان تبدیل میشود.
اما آنچه در پشت پرده این سفر جریان دارد، رقابتی نفسگیر است. ایالات متحده که با اتکا به سیاست «معاملات بزرگ» ترامپ وارد میدان شده، قصد دارد با استفاده از دو اهرم فشار بیسابقه یعنی «تعرفههای سنگین» و «محدودیتهای تکنولوژیک»، امتیازات کلانی از جمله تغییر سیاستهای تجاری و حتی نقشآفرینی پکن در قبال ایران را دریافت کند.
با این حال، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که واشینگتن، خود گرفتار باتلاقی شده که از آن گریزی ندارد. چین زمانی بیشترین نفوذ خود را در منطقه اعمال میکند که آمریکا مشغول تلف کردن وقت و هزینه خود در منازعات بیفرجام خاورمیانه باشد. درگیریهای طولانیمدت، توجه واشینگتن را پراکنده و منابع نظامی و تمرکز سیاسی آن را تحلیل میبرد.
در مقابل، چین که از انزوای تکنولوژیک و کاهش سرعت رشد اقتصادی در رنج است، امیدوار است این نشست، نفس تازهای به صادراتش بدهد و همزمان از گرفتار شدن آمریکا در خاورمیانه، برای کاهش فشارها استفاده کند.
اقتصاد آمریکا و چین مجموعا ۴۰ درصد تولید ناخالص جهانی را تشکیل میدهند. هر تصمیم در این دو کشور میتواند زنجیرههای تامین را از نیویورک تا شانگهای بلرزاند اما اختلاف تجاری میان دو طرف به نقطهای بیسابقه رسیده است. سال ۲۰۲۵ (۱۴۰۴)، چین موفق شد تا رکوردی تاریخی ثبت کند و مازاد تجاری خود را به یک تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلار برساند. صادرات صنعتی چین که عمدتا مبتنی بر خودروهای برقی و قطعات الکترونیکی است، به ۳ تریلیون و ۸۰۰ میلیارد دلار رسید. نکته قابل توجه آنکه صادرات خودروهای برقی چین، ۵۰ درصد و ریزتراشههای این کشور، ۲۶.۸ درصد رشد داشته است.
این پدیده در ادبیات اقتصادی «شوک چین ۲.۰» نام گرفته است؛ موج جدیدی از کالاهای ارزان اما پیشرفته که توانسته صنایع بومی غرب و کشورهای نوظهور را به شدت تحت فشار بگذارد. به همین دلیل، اگر ترامپ نتواند در این سفر آتشبسی موقت برقرار کند، جهان نظارهگر ویرانی دستاوردهای چند دهه جهانیشدن (جهانیسازی) خواهد بود.
واشینگتن در این بازی از کجا شروع میکند؟ داستان تعرفهها در ماههای اخیر بسیار پرفرازونشیب بوده و بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، نمایانگر سردرگمی تیم اقتصادی ترامپ است.
دیوان عالی آمریکا در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) رایی صادر کرد که برای کاخ سفید تلخ بود؛ در پرونده «ایالت اورگان در برابر ترامپ»، قضات عالیترین دادگاه آمریکا اعلام کردند که وضع تعرفههای گسترده بر مبنای «وضعیت اضطراری ملی» کاملا غیرقانونی است.
ترامپ اما دست از تلاش برنداشت و با استفاده از مادهای قدیمی در قانون تجارت سال ۱۹۷۴، توانست تعرفه مقطوع ۱۰ درصدی را دوباره برقرار کند. در اقدامی دیگر، آمریکا معافیت موسوم به «حداقل ارزش» برای بستههای پستی را لغو کرد. این روزنهای بود که شرکتهای بزرگ چینی مثل «شیئین» و «تیمو» از آن برای طفره رفتن از تعرفهها استفاده میکردند. نتیجه این تصمیم، کاهش ۳۰.۴ درصدی صادرات کمارزش بود.
با این حال، اواخر سال ۲۰۲۵ متوسط تعرفه اعمالی آمریکا بر کالاهای چینی به ۴۷.۵ درصد رسید و صادرات مستقیم چین ۲۰ درصد پایین آمد اما باز هم کل کسری تجاری آمریکا عدد عجیب یک تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلاری را نشان میداد.
کارشناسان معتقدند این موضوع ناشی از «تغییر مسیر تجاری» است. کالاهای چینی دیگر مستقیم وارد آمریکا نمیشوند، بلکه از مسیر کشورهای ثالث با برچسب جدید راهی بازار آمریکا میشوند. این فرایند نه فقط کسری تجاری را کاهش نداده، بلکه آتش تورم را نیز شعلهورتر کرده و عملا نشان داده که اهرم تعرفهها به تنهایی قادر به تغییر ساختار تجارت جهانی نیست.
چین در برابر این فشارها تسلیم نشده، بلکه استراتژی هوشمندانهای به کار گرفته است. بسیاری از تحلیلگران از استراتژی «چین + یک» میگویند. این یعنی شرکتهای بزرگ در عین حال که فعالیت خود را در چین حفظ میکنند، یک خط تولید جدید را در یکی از کشورهای آفریقایی یا آسیای جنوب شرقی راه میاندازند تا از خطر تعرفهها و تنشهای سیاسی در امان بمانند.
نکته جالب آنکه حالا خود شرکتهای چینی پرچمدار این تغییر مسیر شدهاند. آمارها نشان میدهد صادرات چین به آفریقا ۲۵.۸ درصد و به آسیای جنوب شرقی ۱۳.۴ درصد افزایش یافته است. در یک نمونه عینی، شرکت خودروسازی «بیوایدی» چین، کارخانه ۱۶۰ میلیون دلاری خود را در ازبکستان افتتاح کرده تا هم به بازارها نزدیکتر شود و هم از محدودیتها عبور کند.
اما هنوز صنایعی مثل «فلزات کمیاب» که بیش از ۹۰ درصد آن در انحصار چین است، وابستگی شدید جهان به پکن را حفظ کردهاند. برای مقابله با این انحصار، واشینگتن به شرکت استرالیایی «لیناس» ۲۵۸ میلیون دلار کمک کرده تا پالایشگاهی در تگزاس راه بیندازد و برای هر کیلوگرم تولید فلزات کمیاب، قیمت حداقل ۱۱۰ دلار را تضمین کرده است. این نشانهای از تغییر مدل اقتصادی از «کارآمدی محض» به «امنیت ملی محض» است اما هنوز مشخص نیست این سرمایهگذاریها بتواند انحصار چین را بشکند.
در لایههای زیرین اقتصاد، تحرکاتی در جریان است که کمتر دیده میشود. شرکتهای چینی که از محدودیتهای غربی به تنگ آمدهاند، با حیلهای به نام «شستوشوی سنگاپوری» دفاتر اصلی خود را به طور صوری به سنگاپور منتقل کردهاند تا همچنان بتوانند سرمایههای غربی را جذب کنند.
مثال جالب آنکه شرکت «متا» قصد داشت شرکت هوش مصنوعی «مانوس» را ۲.۵ میلیارد دلار بخرد اما وزارت تجارت چین، این معامله را وتو کرد؛ چرا که معتقد بود این کار نقض قوانین صادرات فناوریهای حساس چین است.
از سوی دیگر، پکن جنگی بیصدا بر سر نرخ ارز را آغاز کرده است. در پایان سال ۲۰۲۵، نرخ هر دلار به ۷.۰۳ یوان رسید اما صندوق بینالمللی پول معتقد است یوان هنوز ۱۸ درصد و گلدمن ساکس میگوید ۲۵ درصد کمتر از ارزش واقعی خود معامله میشود. این ارزپایین غیررسمی، موتور محرک صادرات ارزان چین است.
اما رئیسجمهور شی جینپینگ دست بالاتری را هم تدارک دیده و آن بینالمللی کردن یوان است. در اقدامی راهبردی، قزاقستان با انتشار اوراق قرضه «دیم سوم» و «پاندا» به ارزش صدها میلیون دلار، گام نخست را برای تاسیس یک نظام مالی موازی با دلار برداشته است.
سفر ترامپ به چین در حالی رقم میخورد که هر روز بر تلخی زخم انرژی جهان افزوده میشود. بسته شدن تنگه هرمز که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، قیمت هر بشکه نفت برنت را فراتر از ۱۱۴ دلار پرتاب کرده است.
در حالی که قیمت بنزین در آمریکا به ۴.۴۶ دلار در هر گالن رسیده و پیشبینیها از رسیدن آن به ۵ دلار حکایت دارد، ترامپ پروژه نظامی «آزادی» را برای شکستن محاصره تدارک دید. قرار بود ۱۵ هزار سرباز آمریکایی وارد عمل شوند اما تاکنون بیش از ۱۵۵۰ کشتی تجاری در بنبست باقی ماندهاند که نشانهای روشن از ناکامی این پروژه نظامی است.
از نگاه تحلیلگران، حقیقت معمولا جایی بین دو روایت قرار دارد. چین زمانی نفوذ پیدا میکند که آمریکا وقت و هزینه خود را در خاورمیانه تلف کند. درگیریهای طولانی، توجه واشینگتن را پراکنده و منابع نظامی و تمرکز سیاسی آن را تحلیل میبرد. در عین حال، پکن از گسترش جنگ منطقهای که جریان انرژی را مختل کند، هراس دارد. چین به شدت به انرژی عبوری از تنگه هرمز وابسته است و هرگاه حرکت کشتیرانی در خلیج فارس کاهش یابد، پکن به سرعت تحت فشار قرار میگیرد.
امروز تنگه هرمز به پشتزمینه همه گفتوگوهای اصلی واشینگتن و پکن تبدیل شده است. حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این گذرگاه باریک عبور میکند. هر تاخیر در حرکت نفتکشها، هر افزایش هزینه بیمه و هر نشانه نظامی، معادله سیاسی را فراتر از خلیج فارس تغییر میدهد.
در این میان، جمهوری اسلامی ایران با درک دقیق از این معادله، با تهدید جریان انرژی و ایجاد عدم قطعیت در تنگه هرمز، عملا بر هر دو طرف (آمریکا و چین) فشار وارد میکند. این همان «بازی فشار مضاعف» است که توانسته واشینگتن را در موضع انفعالی قرار دهد.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا آشکارا گفته واشینگتن از همین نقطه ضعف (وابستگی نفتی چین) علیه پکن استفاده خواهد کرد. با این حال واقعیت میدانی نشان میدهد که واشینگتن، خود گرفتار این بحران شده و نتوانسته راهحل قاطعی ارائه دهد. به عبارت دیگر، آنچه برخی آن را «برگ برنده واشینگتن» مینامند، عملا به یک «گره کور» برای هر دو طرف تبدیل شده است.
گذشته از نفت و تعرفه، نبرد واقعی جای دیگری در جریان است و آن هوش مصنوعی تلقی میشود. اینجا میدان رقابت برای سلطه بر فردای جهان است. بر اساس گزارش جدید دانشگاه استنفورد، فاصله عملکردی میان مدلهای هوش مصنوعی آمریکایی و چینی تا مارس ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) به فقط ۲.۷ درصد رسیده است.
این اختلاف اندک در حالی است که آمریکا در سال ۲۰۲۵ رقمی معادل ۲۸۵.۹ میلیارد دلار در این بخش سرمایهگذاری کرده (مایکروسافت به تنهایی ۸۰ میلیارد دلار هزینه کرد)، در حالی که بودجه کل چین فقط ۱۲.۴ میلیارد دلار بوده است.
راز موفقیت چین در چیست؟ آنها روی مدلهای متنباز (Open Source) مثل «دیپسیک آر ۱» تمرکز کردهاند که با هزینه کمتر و دسترسی عمومیتر، پیشرفت را شتاب بخشیده و عملا نشان دادهاند که بودجههای چند صد میلیارد دلاری آمریکا نتوانسته فاصله معناداری ایجاد کند.
از سوی دیگر، آمریکا در عرصه دیپلماسی تکنولوژیک نیز با چالشهای خاص خود روبهروست. ترامپ در سفر اردیبهشت ۱۴۰۴ به کشورهای حاشیه خلیج فارس، موفق شد با وعده سرمایهگذاریهای عظیم، ۶۰۰ میلیارد دلار از عربستان سعودی جذب کند. در مقابل، آمریکا ممنوعیت صادرات تراشههای هوش مصنوعی به ریاض را لغو کرد. با این حال، بحرانهای اخیر نشان داد که حتی این سرمایهگذاریها نیز نتوانسته تا آرامش را به منطقه بازگرداند.
حال پرسش اساسی این است که آینده چه خواهد شد؟ تحلیلگران بینالمللی سه سناریو را محتمل میدانند که در ادامه به آنها پرداخته شده است.
تسویه کلی: در این حالت نفت به زیر ۸۰ دلار سقوط کرده و تورم جهانی مهار میشود اما با توجه به مواضع فعلی، این سناریو دور از ذهن به نظر میرسد.
آتشبس تاکتیکی (محتملترین گزینه): نفت بین ۹۰ تا ۱۰۰ دلار در نوسان خواهد بود. در این سناریو، ایران با حفظ کنترل خود بر وضعیت هرمز، به بازی فشار بر هر دو طرف ادامه میدهد.
سناریوی تشدید درگیری: رئیس صندوق بینالمللی پول هشدار داده در این حالت قیمت نفت تا سال ۲۰۲۷ (۱۴۰۶) به ۱۲۵ دلار میرسد که نتیجه آن پدیده «تخریب تقاضا» و یک رکود اقتصادی وحشتناک است.
با این حال، سهامداران والاستریت هنوز امیدوارند. در آوریل ۲۰۲۶، شاخص S&P۵۰۰ بیش از ۱۰ درصد و نزدک، ۱۵.۳ درصد جهش کردند. دلیل این خوشبینی، پیشبینی موفقیت قریبالوقوع نشست پکن و تمدید آتشبس تجاری است اما تحلیلگران مستقل معتقدند این خوشبینی ممکن است زودهنگام باشد.
در یک نگاه کلی، دیگر زمان جنگ تعرفهها به سر آمده است؛ جهان وارد مرحلهای شده که ماهیت «وجودی» دارد. دو قدرت بزرگ برای تعیین این که چه کسی فناوریهای فردا را در قبضه خود خواهد داشت، تا پای جان پیش رفتهاند. نکته قابل تامل آنکه، ترامپ با این باور وارد پکن میشود که «چین بیش از واشینگتن به ثبات نیاز دارد.» در حالی که از نگاه بسیاری از ناظران پکنی، رئیسجمهور آمریکا با یک آمریکای خسته و گرفتار در خاورمیانه روبهروست که به دنبال راه فراری از رویارویی خطرناک در خاورمیانه است.
هر دو رهبر معتقدند طرف مقابل به این دیدار بیشتر نیاز دارد اما خطر واقعی در این تصور اشتباه نهفته که هر دو باور دارند که میتوانند بیشتر از دیگری تاب بیاورند، در حالی که ادامه فشار بر تنگه هرمز و نقش فعال ایران، معادله را به ضرر هر دو طرف در حال تغییر است.
در نهایت، آنچه قطعی به نظر میرسد، ترس مشترک واشینگتن و پکن از فروپاشی کامل زنجیرههای تامین جهانی است. همین ترس، این دو رقیب سرسخت را وادار خواهد کرد پا بر سر عقل بگذارند و به مصالحهای عملگرایانه تن دهند. اما این مصالحه، بر خلاف ادعای برخی رسانههای غربی، نه یک پیروزی برای واشینگتن، بلکه اذعانی ضمنی به پایان عصر یکهتازی آمریکا و آغاز فصلی جدید از بازدارندگی متقابل در اقتصاد جهانی است.