به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر، ایران در روزهای اخیر پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ نظامی در حال بازیابی خود در حوزه اقتصاد است. این دو جنگ در ابعاد مختلف اقتصاد کشورمان هم تحت تاثیر قرار دادند؛ حتی امروز که در شرایط آتشبس قرار داریم برخی تحلیلگران معتقدند که احتمال هر اتفاقی وجود دارد و شاید در آینده نه چندان دور دوباره شاهد آتش دشمنان باشیم.
سیاستگذاران و تصمیمسازان اقتصادی با در نظر گرفتن هر سناریویی باید اقداماتی عاجل انجام دهند. بر این اساس باید درباره موضوعات مهمی مانند مدیریت مصرف حاملهای انرژی، نحوه حمایت از صنایع آسیب دیده، بیکاری و رکود جمع بندی شود. برای بررسی بایستههای این موضوعات به سراغ علی سرزعیم، کارشناس اقتصادی رفتیم. سرزعیم در کنار مدارج علمی و داشتن کرسی دانشگاهی چند صباحی هم مسؤولیت اجرایی داشته و حتی در سوابق او میتوان مدیرعاملی یک بانک را مشاهده کرد.
اقتصاد معاصر: ریشه اصلی تورم و گرانی که مردم آن را لمس میکنند، تحت تاثیر چه عواملی است؟
سرزعیم: بررسیها در بازار نشان میدهد که عنصر انتظارات به محرک اصلی تحولات اقتصادی تبدیل شده است. پس از بروز برخی آسیبها در بخشهای کلان، بازارها به تدریج از حالت بلاتکلیفی خارج شده و با انتشار و تحلیل اطلاعات، واکنشهای زنجیرهای خود را آغاز کردهاند. در وهله نخست، بروز اختلال در صنایع بالادستی مانند پتروشیمی، سیگنال کمبود عرضه در زنجیرههای تأمین را به بازار مخابره کرد. بر اساس اصول پایه اقتصاد، بدبینی نسبت به آینده تأمین یک کالا اثر خود را فوراً در زمان حال نشان میدهد و قیمتها را جهش میدهد. به عنوان مثال پیشبینی نایاب شدن مواد اولیه در ماههای آینده خریداران لاستیک را برای پیشدستی و فرار از گرانی به بازار میکشاند و همزمان فروشندگان را ترغیب میکند تا از فروش امتناع کرده یا کالا را به قیمت ماههای آتی عرضه کنند؛ رفتاری که حتی با وجود فعال بودن فعلی کارخانهها و پر بودن انبارها قیمت امروز را به شدت افزایش داده است.
در همین حال سایه تهدیدهای بیرونی مانند محاصره دریایی نگرانیها را در بخش واردات عمیقتر کرده است. در کشوری که سالانه بین ۵۰ تا ۷۰ میلیارد دلار وابستگی وارداتی دارد شکلگیری این ذهنیت که قطعات کلیدی وارد نخواهند شد مستقیماً صنایع مونتاژی از جمله بازار خودروهای چینی را با چالش جدی مواجه کرده و مانع از ثبات قیمتها شده است. این روند موجب نگرانی صنایع مادر داخلی نیز شده است بهطوریکه آسیب دیدن مجموعههای بزرگی مانند فولاد مبارکه و پیشبینی بحران در تأمین ورق بازار را به این قطعیت رسانده که قیمت نهایی محصولات وابسته نظیر خودرو ناگزیر صعودی خواهد بود.
اقتصاد معاصر: در شرایط جنگی، چه بسته سیاستگذاری اقتصادی را برای مهار چالشها و کنترل اوضاع پیشنهاد میکنید؟
سرزعیم: درآمدهای مالیاتی کاهش یافته و صادرات پتروشیمی و بخشهای مشابه با افت مواجه شده است. در چنین شرایطی شما مجبورید از روی اضطرار سیاست اقتصاد ریاضتی را اجرا کنید. ما قبلاً هم هشدار میدادیم و میگفتیم که بیایید خودخواسته و پیش از بحران، ریاضت اقتصادی را تمرین کنیم اما هیچکس زیر بار این کار نرفت. نه جامعه پذیرفت، نه مسؤولان و نه بخشهای دیگر. حتی در مقابل به ما برچسب مکتب گرونکنها را زدند در حالی که واقعاً برای عادت دادن مردم به این ریاضت، چارهای جز واقعی کردن قیمتها نبود. ما باید خودمان را تمرین میدادیم تا رفتار مصرفی جامعه تغییر کند. این استخوان از ابتدا کج شکل گرفته بود باید آن را تحت فشار میگذاشتیم تا آرامآرام صاف شود.
آن زمان این کار را نکردیم و حالا این استخوان کج در آستانه شکستن است. وقتی زمان طلایی را که میشد با فشاری ملایم و تدریجی ساختار را اصلاح کرد به راحتی از دست دادیم حالا مجبوریم استخوان را بشکنیم تا بتوانیم دوباره آن را جوش بدهیم و ترمیم کنیم. قطعاً انجام این کار در شرایط فعلی بسیار سخت و دردناک خواهد بود و امسال با افت شدید رفاه عمومی مواجه خواهیم شد. نمودهای این وضعیت در زندگی روزمره کاملاً مشهود است برای مثال خرید کالاهایی مثل مبلمان برای طبقه متوسط عملاً غیرقابل دسترس شده است. خرید یک موبایل ۱۵۰ میلیون تومانی با پساندازهای عادی طبقه متوسط چطور ممکن است؟ مبل که سادهترین کالاست؛ وضعیت خودرو، مسکن، تلویزیون و بقیه اقلام که جای خود دارد. حتی خرید یک لپتاپ معمولی برای یک دانشجو به ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون تومان رسیده که برای بسیاری از خانوادهها اصلاً شدنی نیست.
اقتصاد معاصر: برنامهها و اقدامات احتمالی دولت در حوزه بودجه و سایر زمینهها چیست؟
سرزعیم: ما به دولتی تا این حد بزرگ نیاز نداریم. زمانی بود که میگفتیم بدنه و دستگاههای دولت بیش از حد بزرگ هستند و کارایی لازم را ندارند، بنابراین دولت باید آنها را رها کند. دولت باید چابک و کارآمد شود تا بتواند هزینههای خود را مدیریت کند اما ما این اقدامات را انجام ندادیم و همواره ترسیدیم. اکنون و در سختترین سال دیگر نمیتوان یک میلیون نفر را اخراج کرد. بنابراین کاری از دست ما ساخته نیست؛ نمیتوان هزینهها را کاهش داد چرا که بخش عمدهی آن صرف پرداخت حقوق میشود. از کدام بخش و به چه دلیلی میتوان کسر کرد.
اقتصاد معاصر: آزادسازی قیمتها چه تاثیری بر کنترل تورم و افزایش قیمتها دارد؟
سرزعیم: هدف اصلی مهار شدت و جلوگیری از وخامت بحران انرژی است. برای دستیابی به آن یکی از ابزارهای ناگزیر و حتمی، افزایش قیمت است. سیاستگذار چارهای ندارد جز اینکه به جامعه تکانی بدهد تلنگری بزند. اگر پیش از این فرد بدون هیچ دغدغهای سوار خودرو میشد، بنزین میزد و مسیرها را طی میکرد این بار فشار و درد این افزایش قیمت را کمی احساس کند تا به فکر فرو رود و در جهت مصرف کمتر بنزین گام بردارد.
در چنین شرایطی است که موقع رفتوآمد این سؤالات در ذهن شکل میگیرد آیا میتوانیم با یک خودروی مشترک برویم؟ باید گفت تا زمانی که بنزین ارزان است، طبیعی است که همه دوست دارند در ماشین شخصی خود باشند، حریم خصوصی داشته باشند آهنگ دلخواهشان را گوش کنند و از رفاه انفرادی بهرهمند شوند. اما وقتی قیمت بنزین کمی بالا میرود افراد دست به محاسبه میزنند و ترجیح میدهند برای صرفه اقتصادی، برخی مسیرها را همراه با دیگران بروند؛ در نتیجه جامعه کمی از رفاه و رفتارهای فردی خود کوتاه میآید. این تغییر رفتار در کشوری که شرایط جنگی را تجربه کرده بسیار ضروری است و مردم حتماً باید این تغییر در الگوهای رفتاری را لمس کنند.
برای تحقق این مهار رفتاری، در واقعیت دو راه بیشتر پیشرو نداریم و باید هر دو را به صورت همزمان پیش ببریم؛ اول سهمیهبندی یعنی مشخص کنیم که هر فرد تنها مقدار معینی بنزین میتواند مصرف کند و در صورت اتمام سهمیه، دسترسی او قطع شود هرچند این راهکار به تنهایی کافی نیست اما اجرای آن در حال حاضر چارهای ناگزیر است. قدم بعدی افزایش قیمت؛ لازم است قیمتها را بالا ببریم تا انگیزه بیشتری برای کنترل مصرف ایجاد شود و تمایل به استفاده از کارت سوخت آزاد و رفتارهایی از این دست کاهش یابد.
سؤال مهمی که ایجاد میشود این است که اگر اقداماتی قیمتی و غیرقیمتی را برای مهار وخامت بحران انرژی انجام دهیم، تکلیف اثرات تورمیِ ناشی از آن چه میشود. در پاسخ باید گفت این اقدامات هر چقدر هم که واجد اثرات تورمی باشند، در مقایسه با جریان کلان و اصلی تورم کشور بسیار ناچیز و کماهمیت هستند. جریان کلی تورم حاکم بر اقتصاد بسیار شدیدتر، عمیقتر و قویتر از اثرات موضعی است که این سیاستهای قیمتی و کنترل مصرف ممکن است بر جای بگذارند.
باید مردم را با خود همراه کنیم و با آنها رک و صریح سخن بگوییم. در جنگ تعارفی وجود ندارد ما در این جنگ هم آسیب دیدهایم و هم به دشمن آسیب زدهایم. در واقع، این یک روند طبیعی در جنگ است چرا که در جنگ خیرات توزیع نمیشود؛ آسیب میزنند و آسیب میزنیم.
ما مجبور به دفاع بودیم زیرا به ما حمله شده بود و ما آغازگر این نبرد نبودیم. هر انسان عاقلی تصدیق میکند که در چنین شرایطی باید دفاع کرد و هیچکس نمیگوید نباید از خود دفاع کرد. اگر ما حمله کرده بودیم جای بحث وجود داشت که آیا این حمله درست بوده یا خیر، آیا لازم بوده یا نبوده است. اما وقتی به کشور حمله شده دیگر بحثی باقی نمیماند و در این زمینه اجماع کامل وجود دارد؛ هر آدم عاقلی در این کشور میگوید که در موضع دفاعی باید ایستادگی و دفاع کرد. در چنین وضعیتی همه باید در کنار هم قرار بگیریم و کمربندها را سفت ببندیم. دیگر نمیتوانیم مانند گذشته مصرف کنیم، انرژی را هدر بدهیم و آن رفاه سابق را داشته باشیم. البته در آن بخشهایی که پیش از این اتلاف انرژی و منابع داشتیم اصلاح رفتار هیچ اشکالی ندارد و کار درستی است.
ما در گذشته عادت کرده بودیم که در فصل زمستان در ادارات با پیراهن و کت حضور پیدا کنیم اما اکنون باید سیستمهای گرمایشی را محدود کنیم و یاد بگیریم که روی پیراهن خود پلیور بپوشیم. یا پیش از این یاد گرفته بودیم که در خانه با لباسهای سبک و تابستانی بگردیم اما اکنون باید یاد بگیریم که در منزل نیز لباس زمستانی به تن کنیم. این تغییرات هیچ اشکالی ندارد؛ به نظرم این نوع کاهش رفاه اتفاقاً امر مطلوبی است و به اصلاح رفتارهای ما کمک میکند. در واقع رفتاری نادرست در ما شکل گرفته بود و جنگ بهانهای شد تا این رفتارها اصلاح شوند.
اینکه هنگام تماشای تلویزیون چراغهای اضافه را خاموش کنیم، اصلاً چیز بدی نیست؛ اروپاییها هم همینگونه رفتار میکنند و ما باید این رفتارهای درست را از آنها یاد بگیریم. ما خودمان پیش از این بلد نبودیم رفتار درست را پیاده کنیم و نتوانسته بودیم بر عادتهای خود غلبه کنیم؛ در نتیجه اسراف میکردیم در حالی که اسراف هم خلاف دین ماست، هم خلاف عقل و هم خلاف فرهنگ ما.
ما پیش از این همهچیز را تلف میکردیم اما اکنون دیگر نباید این کار را انجام دهیم. امروزه هم غربیها یاد گرفتند که منابع را تلف نکنند، هم دین ما، هم عقلمان و هم فرهنگمان بر این نکته تأکید دارند. چرا باید برق یا گاز را هدر بدهیم. چرا باید محیط را آنقدر گرم کنیم که مجبور شویم پنجرهها را باز کنیم. اگر اسم این تغییرات را کاهش رفاه بگذاریم، هیچ اشکالی ندارد و به نظر من اتفاقاً خوب و سازنده است. البته در برخی جنبهها ممکن است واقعاً سختی و کاهش رفاه به وجود بیاید که شرایط خوشایندی نیست اما باید تلاش کنیم امسال این وضعیت را تحمل کنیم.
اقتصاد معاصر: ارزیابی شما از نحوه مدیریت اقتصادی دولت، وزارت اقتصاد و بانک مرکزی چیست؟
سرزعیم: من درک درستی از اینکه دولت چه کاری انجام داد ندارم اما درک درستی از بازار دارم. ما دچار قحطی نشدیم و این هنر شرکتها، شبکه توزیع و فروشگاهدارهای ما بود که اینها دولتی نبودند. من افتخار میکنم که شرکتهای ما زیر بمباران کار کردند و هر آنچه را که مورد نیاز مردم بود، تولید کردند؛ فروشگاههای ما نیز دچار کمبود نشدند. من این مدال افتخار را به بخش خصوصی، شبکه توزیع خصوصی و کارگرانی میدهم که پای خط تولید ایستادند. آنها هم میتوانستند مانند خیلیهای دیگر به خانههایشان بروند، دست زن و فرزندانشان را بگیرند و به شهرستانها، روستاها یا جاهای امن بروند؛ اما سر کار خود آمدند. شما با کمبود شیر، ماست یا هیچکدام از کالاهای مصرفی در کشور مواجه نشدید. باید به آنها آفرین گفت.
دولت واقعاً تحت فشار بود؛ میخواستند آنها را ترور کنند. آنها اصلاً نمیتوانستند با بروکراسی ارتباط برقرار کنند؛ بروکراسیای که خودش در خانه بود. مدیران به زحمت و پنهانی در جاهایی جلسه برگزار میکردند. من واقعاً انتظار فوقالعادهای از آنها نداشتم؛ همین که جان خود را حفظ کردند، لطف کردند. به نظر من، این بخش خصوصی بود که کشور را خوب نگه داشت.
اقتصاد معاصر: اولویتهای اصلی در دوران پس از جنگ چیست و اجرای آنها چه ترتیبی دارد؟
سرزعیم: به نظرم نظام بانکی باید به طور ویژه معطوف به بازسازی واحدهای مسکونی شود چرا که ساختوساز ابنیه نیازمند واردات مواد اولیه از خارج از کشور نیست و تمامی امکانات و مصالح لازم در داخل موجود است. این حق طبیعی مردم آسیبدیده است که منازلشان بازسازی شود. عملیات ساختوساز باید به صورت سهشیفته انجام شود لذا ضرورت دارد ممنوعیت فعالیتهای عمرانی در شب لغو گردد تا با کار مداوم سهشیفته روند بازسازی تسریع شود. این اقدام علاوهبر اینکه یک وظیفه حاکمیتی است، اشتغالزایی و رونق اقتصادی محدودی را نیز به همراه خواهد داشت. در حوزه انرژی حتماً باید تصمیمگیریهای قاطعی صورت گیرد.
ما مکلفیم مشترکین پرمصرف را به شدت جریمه نموده و تعرفههای پلکانی را به صورت جهشی افزایش دهیم به گونهای که رفتار بازدارندهای برای مصرفکنندگان بد ایجاد شود. افزون بر این باید نسبت به قطع چندروزه انشعاب برق این دسته از مشترکین اقدام کرد. در خصوص افرادی که به صورت بیرویه و فراتر از حد مجاز آب مصرف میکنند نیز باید برخوردهای بازدارنده صورت گیرد به این صورت که علاوه بر جریمههای سنگین مالی، در صورت فراتر رفتن از حد مجاز انشعاب آنها قطع گردد. این مسئله اولویت نخست ماست.
در مبحث کالاهای اساسی باید فوراً مذاکرات با همسایه شمالی آغاز و روند تأمین اقلام از آن طریق انجام شود؛ زیرا زمان رفع محاصره در مرزهای جنوبی مشخص نیست. دغدغه معیشت، آب و نان مردم باید مرتفع گردد و اقلام اساسی مورد نیاز کشور سریعاً از طریق رایزنی با روسیه تأمین و کمبودها جبران شود.
در گام بعدی وضعیت اینترنت نیز به همین ترتیب نیازمند رسیدگی است. تداوم محدودیتهای اینترنتی تا به امروز بسیار تعجببرانگیز است چرا که اقتصاد دیجیتال در حال نابودی است و معیشت افراد بیشماری به این بستر وابستگی دارد. تأخیر در حل این مسئله پذیرفتنی نیست. در نهایت باید با ارزیابی زنجیرههای تأمین و تولید، مواردی که روند ترمیم آنها تسهیلشدهتر است را شناسایی کنیم سپس با تمرکز منابع، زنجیرهها را یکی پس از دیگری فعال و احیا نماییم که این موضوع اولویت بعدی ما خواهد بود.
فروش اموال دولتی را باید جدی بگیریم. ما قبلاً تعارف میکردیم و میترسیدیم که اگر ساختمان دولتی را بفروشیم، برایمان پرونده درست شود؛ میترسیدیم بگویند اختلاس کردهای یا کارهای دیگری انجام دادهای. از ترس اینکه پروندهای ایجاد نشود هیچچیز نمیفروختیم.
اما امسال دولت واقعاً محتاج و واقعاً گیر است بنابراین حتماً باید بفروشد. داراییها را باید به نصف قیمت، یا حتی ۴۰ درصد قیمت هم که شده، فروخت. باید قیمتها را آنقدر پایین بیاورند تا ملت بیایند و بخرند تا از این طریق پول جمع شود. این وضعیت خیلی بد است. شما مثلاً تصور کنید یکباره شغلتان را از دست دادید؛ وقتی شغلتان را از دست بدهید رفاه خانوادهتان پایین میآید و دیگر نمیتوانید خیلی از چیزهای خوب را برایشان بخرید. حالا فرض کنید کلی فرش کاشان هم در خانهتان دارید. عقل آدم در این موقعیت چه میگوید. آیا میگوید بگذار بچهها گرسنه بمانند و زندگی ریاضتی در پیش بگیریم. یا میگوید نه، میرویم و فرش کاشان را میفروشیم. حالا اگر به قیمت واقعی هم نخرند، قیمت را پایینتر میآوریم تا بخرند و فشار روی خانواده کمتر شود. هر وقت شرایطمان مساعد شد و دوباره وضعمان خوب شد، میرویم و فرش کاشانمان را میخریم؛ پنج سال دیگر یا ده سال دیگر. ولی فعلاً اوضاعمان خوب نیست و درآمدمان افت کرده است. پدر خانواده منطقاً باید این کار را انجام دهد.
دولت هم کلی دارایی دارد اما درآمدش افت کرده و در عین حال، کلی هم عائله دارد؛ مثلاً میگویند ۴.۵ میلیون عائله دارد. حالا شما در این وضعیت چه کار میکنید. میگویید پول چاپ کند، تورم درست کند و تورم را به ۲۰۰ درصد برساند. یا میگویید اموالت را بفروش؟ اگر بازار نمیخرد، میتوان به قمیت پایینتر آنها را فروخت.
اقتصاد معاصر: آینده و چشمانداز پیشرو را پس از پایان جنگ چطور ارزیابی میکنید؟
سرزعیم: سرانجام جنگ و نحوه پایان یافتن آن تعیینکننده است. اگر این نبرد به یک توافق بد ختم شود، شوک ناشی از آن بر اقتصاد کشور آثاری منفی و پایدار بر جای خواهد گذاشت؛ بهطوری که ناگزیر خواهیم بود افت سطح رفاه عمومی را بپذیریم و پس از آن، زندگی خود را با شرایط جدید سازگار کنیم. در چنین سناریویی روند کلی اقتصاد طبیعتاً رو به افول خواهد رفت و این واقعیتی غیرقابلانکار است.
اما در مقابل اگر جنگ با یک توافق خوب به پایان برسد چشمانداز روشنی ایجاد شده و آیندهٔ مثبتی رقم خواهد خورد. در این صورت پیامدهای منفی جنگ صرفاً جنبهٔ گذرا و مقطعی خواهند داشت؛ به این معنا که اقتصاد پس از یک دوره افت موقت، دوباره روند صعودی خود را باز خواهد یافت. چنین رویکردی کاملاً قابل دفاع است؛ چرا که ما برای دفاع از کشورمان هزینه دادیم و نخبگان و صاحبان اندیشه نیز این مسئله را درک کرده و با آن همراهی میکنند.
اگرچه آسیب دیدیم و ممکن است یک سال سخت را پیش رو داشته باشیم اما در نهایت کشور را بازسازی خواهیم کرد و وضعیت اقتصادی به مراتب بهتر از گذشته خواهد شد. این نگاه کاملاً امیدبخش و قابلدفاع بوده و افکار عمومی را نیز اقناع خواهد کرد. بنابراین همهچیز به نحوه پایان دادن به جنگ و این نکته بستگی دارد که آیا میتوانیم امتیازهای لازم را از ایالات متحده بگیریم یا خیر.
اقتصاد معاصر: جمعبندی شما از مواجهه و رویارویی با ابرقدرت بینالمللی چگونه است؟
سرزعیم: جنگ در تاریخ معاصر ما، یک نقطه عطف محسوب میشود. ما بخشی از این مسیر را با افتخار پشت سر گذاشتیم؛ چرا که در برابر بزرگترین قدرت نظامی تاریخ بشر ایستادگی کردیم و آنها نتوانستند ما را مغلوب سازند. ما مقتدرانه موضع خود را حفظ کردیم و این دستاورد به عنوان افتخاری ماندگار در تاریخ ما ثبت خواهد شد.
اما زمانی میتوانیم این افتخار را کاملاً تثبیت کنیم که در عرصههای اقتصادی و سیاسی نیز بازنده نباشیم. اگر در حوزه اقتصاد و سیاست تصمیمات درستی اتخاذ کنیم، اقتدار و برتری ما همچنان حفظ خواهد شد اما اگر در این زمینهها شکست بخوریم، این اقتدار نیز از دست خواهد رفت. در این صورت دستاوردی که میتوانست به عنوان یک افتخار تاریخی ثبت شود، کمرنگ و بیارزش خواهد شد.
بنابراین سال جاری از نظر تصمیمگیریهای سیاسی در درجه اول و تصمیمگیریهای اقتصادی، بسیار سرنوشتساز است. اگر درست تصمیم بگیریم، در سایه شور و اشتیاق مردم، مقاومت نیروهای نظامی و همبستگی ملی از این برهه حساس و دشوار عبور خواهیم کرد. در این صورت به کشوری توسعهیافته تبدیل میشویم، فضای سیاسی کشور از تقابل و تخاصم فاصله میگیرد، رونق به فضای اقتصادی بازمیگردد و میتوان گفت که از این نقطه عطف به یک جهش بزرگ دست یافتهایم.
اما اگر تصمیمات نادرستی بگیریم، این نقطه عطف ما را به سوی انحطاط، آن هم با سرعتی بیشتر سوق خواهد داد؛ این همان چیزی است که اسرائیل خواهان آن است. ما دیگر نباید اجازه دهیم شرایطی مشابه وقایع دیماه در کشور شکل بگیرد. رفتار با مردم باید شایسته و مناسب باشد و اساساً نباید اجازه داد جامعه دچار چنین استیصالی شود.
به هیچ وجه نیازی به بروز چنین اتفاقاتی نیست چرا که ظرفیتهای قانون اساسی ما بسیار گسترده است و باید از آنها بهرهبرداری شود. حکومت باید با مردم همراه و همگام شود و در حوزه اقتصاد نیز تصمیماتی جدی اتخاذ کند. تحقق این دو امر آیندهای روشن و خوب را برای کشور رقم خواهد زد.