اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۰۴/خرداد/۱۴۰۵ | ۱۷:۳۷
۱۷:۳۱ ۱۴۰۵/۰۳/۰۴
حسین پرورش، کارشناس امور بین الملل

برای پایان یک‌جانبه‌گرایی؛ جنوب جهانی متحدتر از همیشه

سفر ولادیمیر پوتین به پکن، فراتر از یک دیدار دیپلماتیک، پیامی آشکار از شکل‌گیری موازنه‌ای تازه در نظام جهانی بود؛ جایی که چین و روسیه با تکیه بر پیوند‌های اقتصادی و امنیتی، در پی تثبیت نظم چندقطبی و کاهش وابستگی به محور غرب هستند. استقبال ویژه پکن از رئیس‌جمهور روسیه، همزمان با تشدید رقابت با آمریکا، نشانه‌ای از تقویت «هم‌زیستی راهبردی» دو قدرت شرقی در دوران گذار نظم بین‌الملل تلقی می‌شود.
کد خبر:۵۱۲۰۹

اقتصاد معاصر- حسین پرورش، کارشناس امور بین الملل: سفر ولادیمیر پوتین به پکن، در فاصله‌ای کوتاه از رایزنی‌های دیپلماتیک آمریکا در همان شهر، بیش از یک دیدار تشریفاتی است. در سیاست بین‌الملل، گاه «زمان‌بندی» از محتوا گویاتر است و نحوه استقبال، خود به اندازه بیانیه‌های رسمی حامل معناست. آنچه در پکن رخ داد، بازنمایی یک موازنه تازه در نظام جهانی بود؛ موازنه‌ای که در آن چین و روسیه می‌کوشند تصویری از بدیلی پایدار در برابر نظم فرسوده غربی ارائه دهند. در جهانی که قدرت آمریکا دیگر نه بی‌رقیب است و نه بی‌هزینه، این دیدار قطعه‌ای از یک معماری نو است که در آن نمادهای اقتصاد و امنیت به‌هم گره خورده‌اند. 

پوتین در سال‌های اخیر بارها به چین سفر کرده و این تکرار، گویای جایگاه استراتژیک پکن در راهبرد مسکو است. روسیه تحت تحریم، به شرق تکیه کرده و چین نه یک شریک تجاری ساده، بلکه اصلی‌ترین تکیه‌گاه سیاسی‌اش شده است. در سوی دیگر، چین در مواجهه با تشدید رقابت با واشنگتن، به روسیه به‌مثابه پشتوانه‌ای ژئوپلیتیک می‌نگرد. از همین‌رو، فرش قرمز پکن برای پوتین، در واقع فرش قرمزی برای ایده «جهان چندقطبی» بود؛ جهانی که در آن قدرت‌ها دیگر قرار نیست صرفا در حوالی واشنگتن تعریف شوند. 

این نزدیکی، تنها محصول همدلی شخصی رهبران نیست بلکه بر منطقی سخت و حساب‌شده استوار است. مسکو به بازار و فناوری نیاز دارد و پکن به انرژی و عمق راهبردی. بنابراین، رابطه این دو قدرت را باید «هم‌پوشانی هوشمندانه منافع» دانست، نه یک اتحاد ایدئولوژیک کلاسیک. این دو شکاف‌ها و تفاوت‌های دیدگاهی خود را می‌شناسند اما سود حفظ این پیوند را بر هزینه‌های تنهایی ترجیح می‌دهند. 

در سطح کلان، واشنگتن همچنان بر مرکزیت خود اصرار دارد اما پکن و مسکو بر آن‌اند که دوران تک‌قطبی سپری شده است. آن‌ها با بازتعریف واژگانی چون «حاکمیت ملی» و «عدم مداخله» در نهادهایی نظیر «بریکس» و «سازمان همکاری شانگهای»، در حال ساختن زبانی مشترک برای جهانی هستند که مشروعیت در آن از غرب به ارث نمی‌رسد، بلکه در میدان قدرت‌های متعدد توزیع می‌شود. 

در بعد اقتصادی، انرژی ستون فقرات این پیوند است. تبدیل‌شدن چین به بزرگ‌ترین مشتری انرژی روسیه و استفاده از روبل و یوآن در مبادلات دوجانبه، صرفا سازوکاری مالی نیست؛ گامی است عملی برای کاستن از وابستگی به دلار و ساختن مسیرهای مستقل از نظام مالی غرب. این یعنی اقتصاد، سلاحی آرام اما مؤثر در بازچینی قدرت است. 

البته چین در این مسیر محتاط است. پکن نمی‌خواهد پیوند با مسکو را به بهای قطع کامل فرصت‌هایش در غرب قربانی کند. از همین‌روست که در پرونده‌هایی نظیر اوکراین، چین ضمن حمایت سیاسی، می‌کوشد در جایگاه میانجی ظاهر شود. این «دوگانگی هوشمندانه»، نشان می‌دهد که رابطه پکن-مسکو، نه یک ائتلاف بی‌تغییر، بلکه نوعی «هم‌زیستی راهبردی» برای مدیریت تضادهای جهانی است. 

در نهایت، سفر پوتین به پکن را باید در متنِ گذار فهمید؛ جهانی که در آن نظم موجود در حال فرسایش است و قدرت‌های شرقی می‌کوشند نه به عنوان بازیگرانی واکنشی، بلکه به مثابه معماران نظمی نوظهور نقش‌آفرینی کنند. استقبال پکن از پوتین، نشانی از انتقال محسوس مرکز ثقل سیاست جهانی بود. اگر این روند تداوم یابد، باید پذیرفت که آنچه امروز در قالب نماد دیده می‌شود، فردا قاعده‌ای تازه در روابط بین‌الملل خواهد بود؛ قاعده‌ای که در آن غرب دیگر نقطه پایانِ تصمیم‌گیری‌ها نیست.

ارسال نظرات
captcha