موحدیان کارشناس روابط بینالملل در گفتوگوی تفصیلی با اقتصاد معاصر پاسخ داد
| ۱۴۰۵/۰۲/۲۵ | ۱۱:۳۰
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ با وجود کاهش نسبی درگیریها و شکلگیری نوعی تفاهم موقت میان ایران و آمریکا، آثار اقتصادی ناشی از دورههای تنش همچنان در بخشهایی از اقتصاد کشور قابل مشاهده است. زیرساختهای انرژی، زنجیره تأمین و برخی صنایع کلیدی هنوز بهطور کامل از تبعات مستقیم و غیرمستقیم جنگ خارج نشدهاند و این مسئله خود را در حساسیت بالای بازار انرژی و سوخت نشان میدهد.
مساله تولید و مصرف بنزین در این روزهای پس از جنگ، موضوعیست که باید مورد توجه ویژه دولتمردان و مردم باشد، تا تصمیمات مناسب درباره مصرف بالای بنزین و واردات بخشی از آن اتخاذ شود و مردم هم نسبت به مصرف بنزین صرفهجویی کنند.
از سوی دیگر، پیشبینی میشود با نزدیک شدن به فصول سرد سال و افزایش مصرف انرژی در کنار نگرانیها درباره کاهش ظرفیت تولید بنزین، مطالبه و پرسشهای جدی درباره مدیریت عرضه و تقاضا از سوی مردم مطرح شود.
برای بررسی دقیقتر راهکارها و چالشهای پیشرو در این موضوع، به سراغ رضا نوشادی مدیرعامل سابق شرکت مهندسی و توسعه گاز رفتیم تا ابعاد مختلف این موضوع مورد تحلیل قرار گیرد، متن کامل گفتوگو با وی را در ادامه میخوانید.
اقتصاد معاصر: در اواخر جنگ رمضان و با هدف قرار گرفتن زیرساختهای کشور، بخشی از تولید بنزین و گاز کشور آسیب دید، برنامه دولت برای رفع این ناترازی چه باید باشد؟
نوشادی: ما در جنگ رمضان و همچنین جنگ ۱۲ روزه، بهویژه در بخش زیرساختهای گازی کشور آسیب دیدیم. در جنگ رمضان این آسیبها گستردهتر و عمیقتر بود و همانطور که در اخبار نیز منتشر شد چندین پالایشگاه پارس جنوبی مورد تهاجم قرار گرفت.
پیش از این هم در فصل سرد به دلیل رشد مداوم مصرف در بخش خانگی، تجاری و تا حدودی صنعتی، کشور با ناترازی گاز مواجه بود. در سالهای گذشته تقریباً همه دولتها اولویت تأمین را به بخش خانگی و تجاری میدادند و در نتیجه بخشی از صنایع یا به سمت تعمیرات هدایت میشدند یا با محدودیت و قطع گاز روبهرو بودند.
اما امسال شرایط متفاوت است، زیرا بخشی قابل توجه از پالایشگاههای گازی ما آسیب دیدهاند و طبیعتاً مشکلات تأمین انرژی بسیار گستردهتر خواهد بود. این مسئله فقط محدود به ۴۰ یا ۵۰ روز اوج سرمای زمستان نیست بلکه احتمالاً در کل دوره فصل سرد و حتی فراتر از آن با چالش روبهرو خواهیم بود.
در حال حاضر به دلیل آسیب دیدن برخی پتروشیمیها و محدودیت برق آنها، بخشی از مصرف صنعتی کاهش یافته و به همین دلیل هنوز شدت بحران بهطور کامل احساس نشده، همچنین اکنون در فصل گرم قرار داریم و در بخش خانگی و تجاری هنوز مشکل جدی دیده نمیشود، اما از مهر و آبان شرایط متفاوتی در حوزه گاز خواهیم داشت.
صرفنظر از اینکه در فرهنگ ما صرفهجویی یک فضیلت اخلاقی محسوب میشود، امروز دیگر مسئله فقط اخلاق نیست بلکه یک ضرورت فنی و ملی است. آسیبهایی که به زیرساختهای گازی وارد شده، در خوشبینانهترین حالت طی دو سال قابل ترمیم خواهد بود و در نگاه واقعبینانه، ما در زمستان پیشرو قطعاً بخشی از این تأسیسات را در اختیار نخواهیم داشت.
البته متخصصان، مهندسان و مدیران وزارت نفت و شرکت ملی گاز با تمام توان تلاش میکنند از حداکثر انعطافپذیری پالایشگاهها و شبکه استفاده کنند تا آثار این آسیبها کاهش یابد، اما واقعیت این است که این اقدامات نهایتاً میتواند حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد خسارت را جبران کند و بخش قابل توجهی از کمبود همچنان باقی خواهد ماند.
اگر بخواهیم تصویر دقیقتری از اهمیت موضوع ارائه دهیم، کافی است به بازار جهانی انرژی نگاه کنیم. جهان روزانه حدود ۱۰۰ تا ۱۰۲ میلیون بشکه نفت مصرف میکند. تنها در همین دوره افزایش تنشها و اختلالات منطقهای، حدود دو و نیم میلیون بشکه از مصرف روزانه جهان کاهش پیدا کرده است. کشورهای مختلف از ذخایر استراتژیک و مخازن شناور خود استفاده کردهاند تا اثر اختلال در تنگه هرمز را کنترل کنند.
نمونه دیگر، بحران انرژی پس از جنگ روسیه و اوکراین بود که اروپا را وارد دورهای از «زمستان سخت» کرد و تقریباً همه کشورهای اروپایی به سمت صرفهجویی اجباری رفتند؛ بنابراین ما نیز ناگزیر از ورود به یک دوره جدی مدیریت مصرف هستیم.
موضوع گاز را باید کاملاً متفاوت از سایر خدمات مانند برق، اینترنت یا تلفن دید. اگر برق قطع شود، ممکن است برخی تجهیزات دچار اختلال شوند، اما اگر فشار گاز در یک شهر افت کند، با بحران ایمنی روبهرو میشویم. در صورت افت فشار، رگولاتورهای گاز ساختمانها قطع میشوند و نیروهای شرکت گاز باید به تکتک منازل مراجعه کنند تا از ایمن بودن شرایط اطمینان حاصل شود. این مسئله در مجتمعهای بزرگ میتواند به یک بحران جدی تبدیل شود.
اقتصاد معاصر: با این توضیحات، آیا زمستان ۱۴۰۵ احتمال قطعی گاز در بخش خانگی وجود دارد؟
نوشادی: اگر الگوی مصرف مانند سال ۱۴۰۴ ادامه پیدا کند، با قطع گاز همراه خواهیم بود البته نیروهای شرکت ملی گاز، متخصصان و مدیران این حوزه با تمام توان در حال تلاش هستند و از همه ظرفیتهای فنی استفاده میکنند، اما واقعیت این است که گاز برخلاف بسیاری از کالاها امکان واردات گسترده و فوری ندارد.
حتی اگر منابع مالی هم وجود داشته باشد، جایگزینی سریع این کمبود ممکن نیست بنابراین تنها راهکار واقعی، صرفهجویی گسترده و حرکت به سمت الگوی مصرف بهینه است. ما ناچاریم وارد دورهای شویم که میتوان آن را «کممصرفی اجباری» نامید.
در سالهای گذشته ابزارهای مختلفی مانند پاداش صرفهجویی، گواهی صرفهجویی و طرحهای تشویقی اجرا شد. اخیراً نیز شرکتهای کاربر وارد این حوزه شدهاند و خانوارها و صنایع را به کاهش مصرف تشویق میکنند، اما واقعیت این است که این اقدامات بهتنهایی کافی نیست.
برای مثال، کل صرفهجویی هدفگذاریشده توسط این شرکتها حدود دو تا پنج میلیارد مترمکعب در سال است، در حالی که مصرف سالانه گاز کشور نزدیک به ۳۰۰ میلیارد مترمکعب است. یعنی اثر این طرحها هنوز کمتر از یک درصد مصرف کل کشور است.
به همین دلیل به نظر میرسد کشور ناچار است به سمت سازوکارهای واقعی و اقتصادی مدیریت مصرف حرکت کند. توصیه اخلاقی، دعوت به صرفهجویی و حتی پرداخت پاداش تا یک نقطه پاسخ میدهد، اما از جایی به بعد باید ابزارهای قیمتی وارد میدان شوند.
امروز برای بسیاری از خانوارها، اصلاح موتورخانه، استفاده از تجهیزات کممصرف، پنجره دوجداره یا بخاریهای استاندارد صرفه اقتصادی ندارد، چون قیمت انرژی بسیار پایینتر از هزینه واقعی آن است؛ بنابراین اگر بخواهیم مصرف اصلاح شود، ناچاریم به سمت واقعیتر شدن قیمت انرژی و اقتصادی شدن مصرف حرکت کنیم، موضوعی که دیر یا زود دولت مجبور به اجرای آن خواهد شد.
اقتصاد معاصر: باتوجه به آسیبات وارد شده به مخازن تولید بنزین، دولت باید چه اقدامات برای اصلاح مصرف در کشور انجام دهد؟
نوشادی: حوزه بنزین از یک جهت وضعیت متفاوتی نسبت به گاز دارد، اما از نظر ساختاری، مسئله همان ناترازی و فشار بر بودجه دولت است. ما حتی قبل از این آسیبها هم در حوزه بنزین دچار ناترازی بودیم و بهطور متوسط روزانه حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون لیتر واردات بنزین داشتیم؛ عددی که تأمین مالی آن برای دولت بسیار سنگین بود و سالانه چندین میلیارد دلار هزینه ایجاد میکرد.
حالا با آسیبهایی که به ظرفیت تولید وارد شده، این فشار تشدید شده است. از طرف دیگر ما با رشد طبیعی مصرف نیز مواجه هستیم. سالانه حدود یک تا یکونیم میلیون خودرو جدید به ناوگان اضافه میشود و همین مسئله بهتنهایی مصرف را بهصورت پایدار بالا نگه میدارد.
در چنین شرایطی راهحل واقعی چیزی جز مدیریت مصرف و اصلاح ساختار قیمتگذاری نیست. واقعیت این است که ما امروز بنزین را با قیمتی بسیار پایینتر از هزینه واقعی آن عرضه میکنیم. در حالی که هزینه تمامشده بنزین در برخی برآوردها چندین برابر قیمت فعلی است، بخش عمده آن با نرخهای بسیار پایین به مصرفکننده نهایی میرسد.
اگر دقیق نگاه کنیم بخش قابل توجهی از مصرف عملاً یارانه پنهان بسیار سنگینی دریافت میکند. این وضعیت نهتنها فشار بودجهای ایجاد میکند بلکه باعث تشدید مصرف غیرضروری هم میشود. در حالی که در کشورهای دیگر با درآمد متوسط، قیمت انرژی بهگونهای تنظیم میشود که رفتار مصرفکننده را اصلاح کند.
نکته مهم این است که مسئله فقط «گرانی» یا «ارزان بودن» نیست بلکه مسئله اثر اقتصادی آن است. وقتی بنزین تقریباً نزدیک به رایگان در اختیار مصرفکننده قرار میگیرد، طبیعی است که الگوی سفر، حملونقل و حتی انتخاب محل سکونت نیز به سمت مصرف بیشتر انرژی سوق پیدا میکند.
برای مثال، در دورههایی که ترافیک تهران کاهش پیدا کرده بود، مصرف بنزین نیز بهطور محسوسی پایین آمد. این نشان میدهد بخشی از مصرف ما ناشی از رفتار و ساختار شهری است؛ بنابراین دولت اگر بخواهد مسئله بنزین را مدیریت کند، چند مسیر همزمان دارد، ابتدا اصلاح تدریجی قیمتها بهگونهای که امکان ادامه یارانه برای همه وجود نداشته باشد و به سمت هدفمند شدن آن حرکت کند در مرحله دوم، تفکیک مصرفکنندگان بر اساس سطح برخورداری را انجام دهد به این معنا که افراد دارای چند خودرو یا مصرف بالا، سهم متفاوتی در پرداخت هزینه واقعی داشته باشند. سوم، اصلاح ساختار حملونقل و کاهش وابستگی به خودرو شخصی.
نکته مهم این است که ادامه وضعیت فعلی از نظر اقتصادی پایدار نیست. اگر این اصلاحات انجام نشود، هزینه آن در نهایت از مسیر تورم و کسری بودجه به کل جامعه تحمیل میشود حتی به کسانی که مصرف بالایی ندارند.
در واقع مسئله امروز این نیست که آیا باید اصلاح انجام شود یا نه، مسئله این است که هرچه این تصمیم دیرتر گرفته شود، هزینه اجتماعی و اقتصادی آن سنگینتر و مدیریت آن دشوارتر خواهد شد.
اقتصاد معاصر: باتوجه به اینکه ایران در صدد باز کردن تنگه هرمز قرار گرفته بسیاری بر این باورند که ایران باید به دنبال درآمد زایی از این تنگه باشد، آیا تنگه هرمز برای ما از نظر درآمد زایی قابل اهمیت است یا به عنوان یک اهرم فشار مورد توجه قرار دارد؟
نوشادی: تنگه هرمز را نباید تکبعدی دید. این مسیر همزمان چند کارکرد دارد: اقتصادی، ژئوپلیتیک و امنیتی. از نظر عملی، تنگه هرمز یک آبراه جایگزینناپذیر است؛ یعنی اگر حتی یکی از مسیرهای مهم جهانی مثل بابالمندب یا کانال سوئز دچار اختلال شود، میتوان تا حدی مسیرها را تغییر داد اما در مورد هرمز چنین جایگزینی واقعی وجود ندارد.
حجم بسیار بزرگی از تجارت انرژی جهان از این مسیر عبور میکند. اگر این مسیر بسته یا حتی محدود شود هزینه حملونقل بهصورت ساده ۲۰ یا ۳۰ درصد افزایش پیدا نمیکند بلکه در برخی سناریوها چند برابر میشود و زنجیره تأمین انرژی جهانی دچار اختلال جدی خواهد شد.
از این جهت تنگه هرمز فقط یک مسیر ترانزیتی نیست بلکه یک گره حیاتی در امنیت انرژی جهان است. طبیعی است که چنین نقطهای هم برای کشورهای ساحلی آن اهمیت اقتصادی دارد و هم اهمیت امنیتی و راهبردی.
اما در مورد بحث درآمدزایی مستقیم، باید دقیقتر نگاه کرد. اینطور نیست که بتوان آن را صرفاً به یک منبع درآمد ساده مثل عوارضگیری از عبور کشتیها تقلیل داد. مدیریت این منطقه هزینه دارد، هزینه امنیت، پایش، حفاظت و کنترل؛ بنابراین اگر از زاویه اقتصادی هم نگاه کنیم، موضوع بیشتر جبران هزینه امنیت است تا یک درآمدزایی تجاری کلاسیک.
از طرف دیگر واقعیت این است که ایران در این منطقه نقش اصلی در تأمین امنیت را بر عهده دارد. بخش عمده تهدیدات منطقهای و تنشهای امنیتی که در سالهای اخیر ایجاد شده، مستقیم یا غیرمستقیم از همین مسیر تأثیر گرفته است. در چنین شرایطی، طبیعی است که کشور بخواهد هزینههای امنیتی خود را از این مسیر بازتعریف کند.
در عمل، تنگه هرمز برای ایران یک ابزار صرفاً اقتصادی یا صرفاً فشار نیست؛ بلکه یک اهرم چندلایه است. استفاده از آن بهعنوان ابزار فشار بدون در نظر گرفتن پیامدهای اقتصادی و امنیتی جهانی، میتواند هزینههای بسیار سنگینی ایجاد کند. در مقابل، نادیده گرفتن ارزش اقتصادی و راهبردی آن هم منطقی نیست.
جمعبندی دقیقتر این است که تنگه هرمز یک دارایی ژئوپلیتیک است که باید مدیریت آن همزمان سه هدف را دنبال کند، حفظ امنیت ملی، کاهش هزینههای امنیتی کشور و استفاده هوشمندانه از موقعیت راهبردی در تعاملات بینالمللی.
اقتصاد معاصر: ترامپ شدیدا باور دارد که پس از پایان جنگ ایران و آمریکا قیمت سوخت در ایالات متحده و قیمت نفت در جهان به سرعت کاهش پیدا میکند، آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟
نوشادی: برای پاسخ به این سؤال باید بین قیمتهای لحظهای بازار و واقعیت فیزیکی عرضه و تقاضا تفکیک قائل شد. در دوره تنشها، ما شاهد جهشهای قیمتی در بازار نفت بودیم حتی در برخی مقاطع قیمتهای غیررسمی و معاملاتی در بازار فیزیکی به سطوح بسیار بالایی رسید که الزاماً در تابلوهای رسمی منعکس نمیشود. این اختلاف ناشی از عمق بازار کاغذی و نقش آن در قیمتگذاری جهانی است.
اما اصل ماجرا این است که بازار انرژی فقط تابع اخبار سیاسی نیست بلکه به شدت تابع موجودی انبارها، ظرفیت تولید، و مسیرهای لجستیکی است. در شرایط بحران کشورها از ذخایر استراتژیک خود استفاده میکنند و همین موضوع باعث میشود قیمتها بهطور مصنوعی کنترل شود، نه اینکه واقعاً فشار تقاضا از بین برود.
اگر به وضعیت فعلی نگاه کنیم، ذخایر استراتژیک آمریکا نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده و بخشی از مخازن تجاری در اروپا و سایر نقاط نیز تحت فشار است. این یعنی حتی در صورت کاهش تنشها بازار بلافاصله به سطح قبل برنمیگردد، چون کمبود هنوز وجود دارد.
از طرف دیگر، هر زمان قیمت نفت بالا میرود، دو اتفاق همزمان رخ میدهد: اول، برخی کشورها عرضه را افزایش میدهند و تولید غیراصولی یا حداکثری شکل میگیرد. دوم مصرفکنندگان به دنبال کاهش مصرف یا تغییر الگوی انرژی میروند. این دو نیرو باعث میشود بازار به سمت تعدیل حرکت کند، اما این تعدیل تدریجی است نه ناگهانی؛ بنابراین اگر فرض کنیم درگیریها کاملاً متوقف شود انتظار کاهش سریع و شدید قیمتها واقعبینانه نیست. احتمالاً بازار وارد فاز اصلاح میشود، اما سطح قیمتها به دلیل کاهش ظرفیت ذخیرهسازی و تغییرات ساختاری در عرضه جهانی، همچنان بالاتر از دورههای پیش از بحران باقی خواهد ماند.
نکته مهم این است که بازار انرژی پس از هر شوک ژئوپلیتیک، به وضعیت قبلی برنمیگردد بلکه به یک تعادل جدید میرسد. این تعادل معمولاً با سطح قیمتی بالاتر و حساسیت بیشتر نسبت به هر تنش آینده همراه است.
در نتیجه دیدگاه سادهسازیشدهای که کاهش سریع قیمتها را به پایان درگیریها نسبت میدهد، با واقعیت پیچیده بازار جهانی انرژی همخوانی ندارد.
اقتصاد معاصر: نزدیک به سه ماه از جنگ میان ایران و آمریکا میگذرد، در این ایام صادرات نفت ایران به چین با اختلال جدی مواجه شده اساسا چین تا کی منتظر ایران میماند؟
نوشادی: برای تحلیل رفتار چین باید اول یک واقعیت پایه را در نظر گرفت، چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و در عین حال یکی از بزرگترین ظرفیتهای ذخیرهسازی استراتژیک را هم در اختیار دارد. همین ترکیب باعث میشود رفتار این کشور در شرایط بحران بسیار متفاوت از سایر بازیگران باشد.
در روزهای ابتدایی تنش، چین مانند سایر بازیگران جهانی با احتیاط عمل کرد و حتی در مقطعی محدودیتهایی در واردات و صادرات فرآوردههای نفتی اعمال شد، اما خیلی سریع این سیاستها تعدیل شد. این نشان میدهد چین برخلاف تصور عمومی، در وضعیت کمبود فوری قرار ندارد و از نظر ذخایر استراتژیک و مدیریت بازار، دست بازتری دارد.
نکته مهمتر این است که چین در بحرانهای انرژی معمولاً به دنبال «تثبیت جریان تأمین» است نه الزاماً وابستگی به یک مسیر یا یک کشور خاص. به همین دلیل همزمان از منابع متنوعی مثل روسیه، خاورمیانه و سایر تولیدکنندگان استفاده میکند و تلاش میکند ریسک را پخش کند.
در چنین شرایطی، رابطه چین با ایران را هم باید در چارچوب «منافع متقاطع و نه وابستگی یکطرفه» دید. چین از یک طرف به نفت ارزان و پایدار نیاز دارد، و از طرف دیگر به دنبال حفظ دسترسی امن به مسیرهای انرژی است؛ بنابراین تا زمانی که بتواند این تعادل را حفظ کند، وارد فشار حاد یا تقابل مستقیم با ایران نخواهد شد.
از سوی دیگر، تجربه نشان داده که در دورههای تنش، چین معمولاً به جای واکنش سیاسی تند، از ابزارهای بازار و تنوع مسیرهای تأمین استفاده میکند. حتی در همین دوره، بخشی از نیاز خود را از مسیرهای دیگر مانند روسیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین کرده و اجازه نداده اختلال در یک مسیر به بحران داخلی تبدیل شود.
نکته کلیدی این است که چین در وضعیت فعلی «صبر منفعلانه» ندارد، بلکه «مدیریت فعال ریسک» انجام میدهد. یعنی همزمان که منتظر تثبیت شرایط میماند، جایگزینها را هم تقویت میکند؛ بنابراین پاسخ به سؤال «چین تا کی منتظر ایران میماند» این نیست که یک زمان مشخص وجود دارد. این انتظار تا زمانی ادامه دارد که هزینه جایگزینی نفت ایران از مسیرهای دیگر برای چین بهصرفهتر از بازگشت به وضعیت پایدار با ایران نباشد.
در نهایت باید گفت چین در این بحران، نه در موقعیت فشار فوری است و نه در موقعیت قطع رابطه؛ بلکه در یک وضعیت کاملاً محاسبهگرانه قرار دارد که در آن، رفتار خود را بر اساس هزینه، امنیت عرضه و تنوع منابع تنظیم میکند.
اقتصاد معاصر: آخرین سوال ما و شاید بیارتباط به موضوع مصاحبه، درباره آخرین وضعیت پرونده کرسنت است، اگر اطلاعات جدیدی دارید بفرمایید. این پرونده در چه مرحلهای قرار دارد؟
نوشادی: در پرونده کرسنت اصل رأی صادر شده و در برخی مراحل نیز تثبیت شده است و طرف مقابل تلاشهایی برای اجرای آن انجام داده است. در واقع بخش حقوقی پرونده در سالهای اخیر به شکل فعال دنبال شده و ایران نیز در این روند دفاعیات خود را ارائه کرده است.
اما مسئله اصلی این پرونده صرفاً مرحله حقوقی فعلی آن نیست بلکه ریشه آن به زمان انعقاد قرارداد برمیگردد. از همان ابتدا بحثهایی جدی درباره نحوه شکلگیری قرارداد و وجود فساد در فرآیند تصمیمگیری مطرح بوده است. در برخی اسناد و روندهای حقوقی بینالمللی نیز به موضوع پرداختهای غیرقانونی اشاره شده و حتی در جریان رسیدگیها، برخی افراد مرتبط با این پرونده به وجود چنین پرداختهایی اذعان کردهاند.
با این حال تمرکز اصلی ایران در مقاطع مختلف عمدتاً بر مسیر حقوقی بوده است؛ یعنی ارائه لایحه، دفاع در دادگاهها و پیگیریهای رسمی. این در حالی است که چنین پروندههایی معمولاً فقط در سطح حقوقی حل نمیشوند و ابعاد اقتصادی و حتی سیاسی و امنیتی نیز دارند.
در حال حاضر نیز بخشی از داراییها و اموال مرتبط با این پرونده در برخی کشورها محل اختلاف و پیگیری حقوقی قرار گرفته و روندهای قضایی در حوزههای مختلف بینالمللی ادامه دارد.
جمعبندی این است که کرسنت یک پرونده صرفاً حقوقی نیست بلکه ترکیبی از مسائل قراردادی، حقوقی، اقتصادی و مدیریتی است. تجربه این پرونده نشان میدهد که در چنین موضوعاتی، اتکا صرف به مسیر حقوقی کافی نیست و باید از ابتدا مدیریت جامعتر و چندلایهتری وجود میداشت تا اساساً چنین سطحی از درگیری حقوقی در سطح بینالمللی شکل نگیرد.