به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ خلیج فارس سالهاست با ذخایر عظیم نفت و گاز شناخته میشود اما در سایه این تصویر غالب، یک زیرساخت کمتر دیدهشده به نام آبشیرینکن به تدریج به ستون حیاتی بقا در این منطقه تبدیل شده است. این تاسیسات که زمانی صرفا راهحلی فنی برای جبران کمبود آب بودند، امروز نقشی فراتر یافته و به یکی از ارکان امنیت ملی، امنیت غذایی و حتی ثبات اجتماعی کشورهای حاشیه خلیج فارس بدل شدهاند.
در منطقهای که رودخانه دائمی وجود ندارد و بارشها نه فقط محدود، بلکه ناپایدار است، آب دیگر یک منبع طبیعی در دسترس نیست، بلکه کالایی تولیدی و صنعتی محسوب میشود. همین واقعیت ساده، معادله توسعه در کشورهای عربی خلیج فارس را تغییر داده است. رشد جمعیت، توسعه شهرهای مدرن، گسترش صنایع انرژیبر و حرکت به سمت کشاورزی گلخانهای، همگی در بستری شکل گرفتهاند که بدون آب مصنوعی قابل تصور نیست. امروزه بیش از ۴۰۰ واحد آبشیرینکن در سواحل خلیج فارس فعالاند؛ شبکهای گسترده که به تنهایی حدود ۴۰ درصد آب شیرینشده جهان را تامین میکند. این عدد فقط یک شاخص صنعتی نیست، بلکه نشاندهنده نوعی وابستگی ساختاری است؛ وابستگیای که از آب آشامیدنی خانهها تا تولید برق، پالایش نفت و حتی امنیت غذایی را در بر میگیرد.
برآوردها نشان میدهد کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، عمان و بحرین در سال ۲۰۲۳ مجموعا بیش از ۷.۲ میلیارد مترمکعب آب شیرین از طریق شیرینسازی آب دریا تولید کردهاند؛ حجمی عظیم که اگرچه در ظاهر پایدار به نظر میرسد اما به شدت به انرژی، زیرساخت و امنیت فیزیکی این تاسیسات وابسته است.
در نگاه اول، امنیت غذایی در خلیج فارس بیشتر به واردات کالاهای اساسی و درآمدهای نفتی گره خورده اما لایه عمیقتر این معادله، آب است. بدون دسترسی پایدار به آب، حتی پیشرفتهترین سیاستهای خودکفایی غذایی نیز عملا متوقف میشوند. در سالهای اخیر کشورهای منطقه تلاش کردهاند بخشی از تولید مواد غذایی را در داخل مرزهای خود توسعه دهند؛ از گلخانههای پیشرفته در عربستان گرفته تا مزارع هیدروپونیک در امارات و قطر که نقطه مشترک همه این پروژهها، وابستگی کامل به آب شیرین تولیدشده از دریاست. این وابستگی در برخی کشورها به سطحی نگرانکننده رسیده است. قطر حدود ۶۱ درصد آب مصرفی خود را از طریق آبشیرینکنها تامین میکند. در بحرین، این رقم ۵۹ درصد و در کویت نزدیک به ۴۷ درصد است. امارات نیز بیش از ۴۰ درصد آب خود را از همین مسیر به دست میآورد. عربستان سعودی اگرچه تنها حدود ۱۸ درصد مصرف آب خود را به آبشیرینکنها متکی است اما به عنوان بزرگترین تولیدکننده آب شیرینشده جهان، عملا نقش محوری در این صنعت دارد.
نکته مهم در مورد عربستان این است که بخش بزرگی از مصرف آب آن همچنان از منابع زیرزمینی تامین میشود؛ منابعی که سالهاست تحت فشار برداشت بیرویه قرار دارند و نشانههای افت جدی در آنها دیده میشود. همین مساله باعث شده وابستگی واقعی این کشور به آبشیرینکنها در آینده نه تنها کاهش، بلکه افزایش نیز بیابد.
اهمیت آبشیرینکنها زمانی روشنتر میشود که آنها را در کنار سایر زیرساختهای حیاتی منطقه قرار دهیم. اگر در گذشته پالایشگاهها، بنادر نفتی و خطوط صادرات انرژی مهمترین داراییهای راهبردی بودند، امروز آبشیرینکنها نیز در همان ردیف قرار گرفتهاند اما تفاوت مهمی نسبت به آنها وجود دارد. این زیرساختها به طور طبیعی در مجاورت دریا ساخته میشوند، یعنی دقیقا در معرض آسیبهای بالقوه قرار دارند؛ از حملات نظامی و خرابکاری گرفته تا تهدیدهای سایبری و حتی آلودگیهای زیستمحیطی، همه میتوانند عملکرد این سیستمها را مختل کنند.
برخلاف نیروگاهها یا پالایشگاهها که در برخی موارد امکان جایگزینی یا توزیع بار دارند، اختلال در یک آبشیرینکن بزرگ میتواند در مدت کوتاهی تامین آب یک شهر یا حتی یک منطقه را مختل کند. بسیاری از شهرهای خلیج فارس نیز ذخایر استراتژیک آب محدودی دارند و در برخی موارد تنها برای چند روز جواب خواهد داد. این یعنی بحران آب در این منطقه، برخلاف بسیاری از نقاط جهان، نه یک بحران تدریجی، بلکه یک بحران بالقوه سریع و مقیاسپذیر است.
در خلیج فارس، آب فقط برای مصرف خانگی یا صنعتی اهمیت ندارد، بلکه مستقیما به سفره غذایی مردم متصل است. توسعه کشاورزی مدرن، به ویژه گلخانهای، بدون آبشیرینکنها عملا امکانپذیر نیست. بخش قابل توجهی از پروژههای امنیت غذایی در منطقه، از کشتهای هیدروپونیک گرفته تا سیستمهای آبیاری قطرهای پیشرفته، بر پایه فناوریهای نوین کشاورزی طراحی شدهاند اما همه اینها یک پیششرط دارند و آن دسترسی پایدار به آب شیرین است.
به همین دلیل، هرگونه اختلال در آبشیرینکنها فقط به معنای کمبود آب آشامیدنی نیست، بلکه مستقیما به کاهش تولید داخلی غذا، افزایش واردات و در نهایت فشار بر قیمت مواد غذایی منجر میشود. این همان نقطهای است که امنیت آب به امنیت اقتصادی و اجتماعی گره میخورد.
شاید یکی از مهمترین تناقضهای خلیج فارس همین باشد که بزرگترین دارنده ذخایر نفت و گاز جهان برای تامین آب خود به فرآیندهایی وابسته است که انرژیبر و پرهزینهاند. این در حالی است که دو فناوری اصلی در این حوزه استفاده میشود که تبخیر حرارتی و اسمز معکوس نام دارند. در سالهای اخیر، اسمز معکوس به دلیل مصرف انرژی کمتر، به گزینه غالب تبدیل شده اما حتی این فناوری نیز به زیرساختهای پیچیده، سرمایهگذاری سنگین و انرژی پایدار نیاز دارد.
در واقع، بخشی از درآمدهای نفتی منطقه دوباره صرف تولید آب میشود؛ چرخهای که نشان میدهد مرز میان «ثروت انرژی» و «فقر آبی» در خلیج فارس تا چه اندازه باریک است.
از همینرو کشورهای منطقه به خوبی از این وابستگی آگاهاند و در حال بازطراحی سیاستهای آبی خود هستند. توسعه بازیافت فاضلاب، مدیریت مصرف در کشاورزی، کاهش هدررفت آب و افزایش ذخایر استراتژیک، بخشی از این تلاشهاست. با این حال، واقعیت ساختاری تغییر نکرده و در آینده قابل پیشبینی، هیچ جایگزین واقعی برای آبشیرینکنها وجود ندارد. رشد جمعیت، فشار اقلیمی، کاهش بارشها و افت منابع زیرزمینی، همگی این وابستگی را عمیقتر خواهند کرد.. به همین دلیل، آب در خلیج فارس دیگر یک موضوع زیرساختی یا فنی نیست و در این منطقه به یک متغیر ژئوپلیتیکی تبدیل شده که میتواند بر امنیت غذایی، ثبات داخلی و حتی موازنه قدرت در منطقه اثر بگذارد.