به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ اکنون تقریبا بیشتر کارشناسان غرب آسیا حتی در کشورهای غربی نیز به این نتیجه رسیدهاند که اهداف حمله آمریکایی-صهیونیستی به ایران فراتر از موضوع هستهای است و طیف وسیعی از اهداف ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی را دربر میگیرد. یکی از این اهداف، کاهش اهمیت راهبردی ایران در کریدورهای تجاری و انرژی به ویژه تنگه هرمز به نفع اسرائیل است، زیرا این رژیم به حمایت غرب به دنبال معرفی خود به عنوان هاب ترانزیتی منطقه است که اختلاف آن با ترکیه را نیز میتوان از این چارچوب توضیح داد.
برای اثبات این امر باید اظهارات مقامات اسرائیلی را واکاوی کرد. برای نمونه، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل پس از جنگ اخیر و انسداد تنگه هرمز اعلام کرد قصد دارد با طرح خط لوله جدید برای انتقال نفت غرب آسیا به اسرائیل، تنگه هرمز را دور بزند. وی معتقد است که باید مسیرهای جایگزینی برای تنگه هرمز که نقطهای ترانزیت حیاتی برای تامین انرژی جهانی است، پیدا شود. نخست وزیر اسرائیل با حمایت از ایده حذف دائمی تهدیدات ایران در تنگهها، اظهار داشت: «اگر خطوط لوله نفت و گاز را به سمت غرب، از طریق شبهجزیره عربستان و مستقیما به اسرائیل و بنادر مدیترانهای بسازید، این تنگههای باریک برای همیشه بیاهمیت خواهند شد. من این را تغییری واقعی میدانم که پس از جنگ رخ خواهد داد.»
البته به باور کارشناسان، نتانیاهو قبلا برای برای دور زدن تنگه هرمز، مسیر انرژی «پروژه کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» را مطرح کرده بود که پس از طوفانالاقصی رنگ باخت.
منابع مواد خام استراتژیک، به ویژه نفت و بازارهای فروش آنها همواره مورد توجه قدرتهای پیشرو جهان بوده است. از آغاز قرن بیستم که نفت نقش کلیدی در صنعت ایفا کرد، تاریخ جهان پر از درگیریهای مربوط به کنترل بر استخراج و فروش آن بوده است. نفت همواره به عنوان یک عامل ژئوپلیتیکی قدرتمند عمل کرده و باعث تشدید درگیریها میان قدرتهای جهانی شده است. فاصله زیاد بین میادین نفتی و بازارهای مصرف، ارتباطات ترانزیتی را از اهمیت حیاتی برخوردار میکند. هر کشوری که این حلقههای اتصال را کنترل کند، توانایی دیکته کردن شرایط تجارت و وابسته کردن تولیدکنندگان و مصرفکنندگان به آنها را به دست میآورد. موقعیت جغرافیایی مطلوب غرب آسیا در محل تلاقی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا این منطقه را به یک مرکز راهبردی در رقابت جهانی تبدیل میکند. پایگاههای نظامی قدرتهای جهانی در منطقه ایجاد شدهاند و مهمترین مسیرهای ترانزیتی از قلمرو و مناطق دریایی آن عبور میکنند. همچنین، غنیترین ذخایر نفتی در کشورهای خلیج فارس متمرکز شدهاند.
در این میان، اسرائیل که منابع مواد خام قابل توجهی از خود ندارد، به قدرت نظامی و اتحاد راهبری خود با ایالات متحده متکی است. این رژیم با بهرهگیری از سیاست «مظلوم نمایی» در پی کنترل خود بر جریانهای جهانی نفت به مقصد بازارهای جهانی است. در این راستا، یکی از اهداف دو عملیات نظامی علیه ایران در یکسال اخیر، اصلاح مسیرهای تعیینشده برای تامین نفت از طریق تنگه هرمز است که این امر به گفته نتانیاهو، ساخت خط لوله از طریق شبهجزیره عربستان به اسرائیل و سپس ارسال از طریق بنادر اسرائیل در دریای مدیترانه به بازارهای مصرف اروپا و آفریقاست. منطق پشت اظهارات مذکور این است که حملات هوایی به زیرساختهای حیاتی، زیرساختهای انرژی، مجتمع دفاعی و نهادهای حکومتی ایران انجام شود تا تهران در پاسخ به آن مجبور باشد کشورهای عربی تولیدکننده نفت را به نمایندگی از ایالات متحده هدف قرار دهد و همچنین، تنگه هرمز را مسدود کند.
در نتیجه، ادامه خصومتها و محاصره تنگه هرمز توسط ایران، شرایطی را برای کشورهای عربی شرق ایجاد میکند تا به دنبال مسیرهای جایگزین برای تامین هیدروکربن از طریق خطوط لوله در سراسر شبه جزیره عربستان به خاک اسرائیل و بنادر مدیترانهای آن باشند.
علاوه بر این، میدانهای نفتی بزرگی در بخش دریای مدیترانه از جمله میدان «لویاتان» با ذخایری بالغ بر ۱.۵ میلیارد بشکه نفت کشف شدهاند. همچنین در ارتفاعات جولان نیز شاهد کشف میدانهای نفتی بزرگی بوده که ضخامت لایههای آن ۳۵۰ متر است. از اینرو، تل آویو علاقهمند به کنترل جریانهای اصلی صادرات نفت از کشورهای عربی خلیج فارس از طریق مسیرهای جایگزین مانند خطوط لوله از طریق اسرائیل به بازارهای خارجی است.
چنین چشماندازی، نفوذ رژیم را بر کشورهای غرب آسیا تقویت میکند و امنیت انرژی و ظرفیت نظامی آن را افزایش میدهد. بنابراین، مقامات اسرائیلی به شدت علاقهمند به از سرگیری درگیرها علیه ایران و نشان دادن تهدیدی برای حملونقل نفتکشها از طریق تنگه هرمز هستند که این امر به تلآویو اجازه خواهد داد تا ایده ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات خط لوله برای نفت را با کنترل خود بر آنها توجیه دهد.
در صورت تحقق این اهداف راهبردی، اسرائیل اهرم بیسابقهای بر شریانهای انرژی اروپا و بخشهایی از آسیا به دست میآورد و در بلندمدت، بیشترین سود را خواهد برد. تبدیل اسرائیل به هاب ترانزیت انرژی نه فقط موقعیت اقتصادی آن را تقویت میکند، بلکه به این کشور اهرم فشاری بر کشورهای وابسته به نفت غرب آسیا نیز میدهد. در واقع، کنترل بر یک کریدور انرژی جایگزین اصلی، آن را در مرکز لجستیک جهانی نفت قرار و به آن اجازه میدهد تا بر عرضه، قیمتگذاری و ذخایر راهبردی تاثیر بگذارد. چنین تغییری، یادآور سوابق تاریخی در کنترل مسیرهای کلیدی ترانزیتی مانند کانال سوئز و تنگه مالاکا است.
در مورد خطوط لوله گاز نیز رژیم اسرائیل همین برنامه را در قالب کریدورهای خود به ویژه از طریق کریدور آیمک دارد. در جنگ اخیر و با انسداد تنگه هرمز، صادرات گاز مایع قطر عملا متوقف شد تا بحثها در مورد برنامههای قطر برای معرفی جایگزینهای دیگر، به ویژه خطوط لوله دوباره مطرح شود. باید توجه داشت که بیش از یک دهه اخیر، صادرات گاز قطر از طریق خط لوله قطر-عربستان-اردن -سوریه- ترکیه روی کاغذ بود که به دلیل مخالفت دولت بشار اسد و جنگ داخلی در آن، تقریبا مسکوت ماند. اما اکنون و پس از تحولات سوریه و سپس تنگه هرمز، دوباره ایجاد آن قوت گرفته است. در این پروژه نیز اسرائیل به دنبل سنگاندازی در ساخت آن به ویژه در جنوب سوریه است تا امکان بازگیری ترکیه در غرب آسیا و سپس شرق مدیترانه بگیرد.
اسرائیل که قصد دارد بازار گاز طبیعی تحت کنترل خود را در شرق مدیترانه ایجاد کند و آن را به اروپا عرضه کند، تمام تلاش خود را برای ایجاد مانع در مسیر خط لوله گاز طبیعی قطر-ترکیه نیز به کار گرفت. از سال ۲۰۱۰ به بعد، این کشور پیشگام تاسیس انجمن گاز شرق مدیترانه برای صادرات گاز طبیعی از میادین گازی بزرگ کشفشده در شرق مدیترانه به اروپا با دور زدن ترکیه شد. این کشور پروژههایی را با هدف انتقال گاز استخراج شده از طریق خط لوله EastMed از طریق قبرس و یونان به اروپا توسعه داد. اما این پروژه از نظر اقتصادی ناکارآمد اعلام شد و سپس ایالات متحده در سال ۲۰۲۲، حمایت خود را از این پروژه پس گرفت.
این رژیم برای مقابله با طرحهای جایگزین ایرانمحور یا ترکیهمحور، موضوع صادرات گاز از طریق کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (آیمک) را دوباره مطره کرده است. یادداشت تفاهم پروژه IMEC که توسط جو بایدن، رئیس جمهور پیشین آمریکا در اجلاس G۲۰ در هند در ۹ و ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۳ اعلام شد، توسط ایالات متحده، اتحادیه اروپا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هند، امارات متحده عربی و عربستان سعودی امضا شد. این کریدور دو بخش را در نظر گرفته بود؛ یک اتصال دریایی به سمت شرق بین هند و خلیج فارس و یک شبکه راهآهن به سمت شمال که شبه جزیره عربستان را از طریق اردن و اسرائیل به اروپا متصل میکند. این کریدور یک اقدام جهانی و راهبردی اعلام شد که میتواند مسیرهای تجارت و انرژی را از بازتعریف کند و تعادل ژئواقتصادی منطقه را برای نسلهای آینده تغییر دهد.
نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در سخنرانی خود در هفتاد و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۳، پروژه IMEC را به عنوان یک موهبت توصیف کرد. وی این پروژه را که هند را از طریق ارتباطات دریایی، خطوط ریلی، خطوط لوله انرژی و کابلهای فیبر نوری به اروپا متصل میکند، با این کلمات معرفی کرد: «ما نه تنها موانع بین اسرائیل و همسایگانمان را از بین خواهیم برد. ما یک کریدور جدید صلح و رفاه خواهیم ساخت که آسیا را به امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن، اسرائیل و اروپا متصل میکند. این یک تغییر فوقالعاده، یک تغییر عظیم، یک نقطه عطف دیگر در تاریخ است.»