به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ رفتار این روزهای بورس تهران و سرمایهگذارانش بیش از هر زمان دیگری نشان میدهد نبض معاملات تالار شیشهای، نه در اتاقهای هیاتمدیره شرکتها، بلکه در جریان اخبار سیاسی و اقتصادی میتپد. ورود و خروج پرشتاب نقدینگی، تغییر مداوم لیدرهای بازار سهام و جابهجایی سرمایه میان سهام، صندوقهای درآمد ثابت و صندوقهای طلا نیز تصویری از بازاری ارائه میدهد که هنوز نتوانسته بر مبنای متغیرهای بنیادی به ثبات برسد.
در چنین فضایی، کافی است یک خبر امیدوارکننده منتشر شود تا صفهای خرید شکل بگیرد و پول حقیقی با سرعت وارد بازار سرمایه شود. در مقابل اما همین جریان نقدینگی میتواند با انتشار یک خبر منفی یا افزایش ابهامهای سیاسی، در کوتاهترین زمان مسیر خود را تغییر دهد. این نوسانهای رفت و برگشتی، اگرچه برای معاملهگران کوتاهمدت فرصتهایی ایجاد میکند اما برای کلیت بازار نشانهای از شکنندگی روندهاست.
به باور کارشناسان بازار سرمایه برای شکلگیری یک روند پایدار، به جریان مستمر نقدینگی نیاز دارد، نه ورودهای مقطعی و خروجهای شتابزده. از اینرو سرمایهای که امروز با هیجان وارد بازار سهام میشود و فردا با همان سرعت از آن خارج میشود، نمیتواند پشتوانه یک روند صعودی قابل اتکا باشد. در نتیجه، شاخصها ممکن است در برخی روزها رشد قابل توجهی را تجربه کنند اما این رشد تا زمانی که بر پایه اعتماد و تحلیل نباشد، دوام چندانی نخواهد داشت.
در این میان، نباید از وضعیت بنیادی شرکتها هم غافل شد؛ جایی که گزارشهای عملکرد بسیاری از بنگاههای بورسی، به ویژه صورتهای مالی سهماهه، نشان میدهد بخش قابل توجهی از شرکتها همچنان از منظر سودآوری در وضعیت مطلوبی قرار دارند. به همین دلیل، فاصله گرفتن رفتار بازار سهام از واقعیتهای عملیاتی شرکتها، بیش از آنکه ناشی از ضعف بنیادها باشد، نتیجه غلبه فضای انتظاری بر تصمیمگیری سرمایهگذاران است.
نکته قابل تامل دیگر، کوتاهتر شدن افق سرمایهگذاری در تالار شیشهای است و زمانی که معاملهگران به جای بررسی چشمانداز سودآوری شرکتها، هر روز منتظر خبر بعدی میمانند، طبیعی است که تحلیل جای خود را به واکنشهای لحظهای بدهد. چنین رفتاری نه تنها نوسانات بازار را تشدید میکند، بلکه هزینه تصمیمگیری را نیز برای سرمایهگذاران افزایش میدهد و اعتماد به بازار را در بلندمدت تحت تاثیر قرار میدهد.
بر این اساس بازار سرمایه برای بازگشت به تعادل، بیش از هر چیز به کاهش نااطمینانی نیاز دارد. بدین جهت هر اندازه ریسکهای بیرونی کاهش یابد، وزن تحلیلهای بنیادی در تصمیمگیری سرمایهگذاران بیشتر خواهد شد و جریان نقدینگی نیز ثبات بیشتری پیدا میکند. در آن صورت، گزارشهای مالی، چشمانداز صنایع و سودآوری شرکتها دوباره به مهمترین معیار ارزشگذاری سهام تبدیل خواهند شد.
با توجه به موارد اشاره شده شاید مهمترین توصیه به فعالان بازار سهام، پرهیز از تصمیمهای هیجانی و پایبندی به یک استراتژی مشخص سرمایهگذاری است؛ چرا که تجربه بورس نشان داده کسانی که با هر موج خبری مسیر خود را تغییر میدهند، بیش از دیگران در معرض جاماندن از روندهای اصلی بازار قرار میگیرند. در مقابل، سرمایهگذارانی که تصمیمهای خود را بر پایه تحلیل و با افق زمانی روشن اتخاذ میکنند، در نهایت شانس بیشتری برای کسب بازدهی پایدار خواهند داشت.