به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ معمولا افزایش نرخ ارز به عنوان یکی از عوامل تقویت سودآوری شرکتهای بورسی مطرح میشود؛ این در شرایطی است که تجربه سالهای اخیر نشان داده برای بورس تهران، صرف رشد قیمت دلار تضمینکننده رونق پایدار نیست و آنچه بیش از سطح نرخ ارز اهمیت دارد، سازوکار تعیین آن و فاصله میان نرخهای رسمی و آزاد است.
بر این اساس باید گفت بخش بزرگی از ارزش بازار سرمایه ایران در اختیار شرکتهای صادراتمحور، پتروشیمی، فلزی، معدنی و پالایشی قرار دارد؛ شرکتهایی که درآمد آنها به نرخ ارز وابسته است. با این حال، زمانی که این بنگاهها ناچار باشند ارز حاصل از صادرات خود را با نرخی پایینتر از قیمت واقعی بازار عرضه کنند، بخش مهمی از ظرفیت سودآوری آنها عملا از بین میرود. در چنین شرایطی، حتی افزایش قیمت دلار در بازار آزاد نیز نمیتواند اثر کامل خود را در صورتهای مالی شرکتها نشان دهد.
از سوی دیگر، شکاف میان نرخهای مختلف ارز، فقط یک مساله حسابداری برای شرکتها نیست؛ بلکه به افزایش نااطمینانی در اقتصاد نیز منجر میشود. از اینرو سرمایهگذار زمانی حاضر به پذیرش ریسک بازار سهام است که بتواند چشمانداز نسبتا روشنی از سودآوری شرکتها ترسیم کند. بنابراین هرچه سیاستهای ارزی پیچیدهتر و فاصله نرخها بیشتر باشد، پیشبینی سود شرکتها دشوارتر خواهد شد و این موضوع به کاهش جذابیت سرمایهگذاری در بورس میانجامد.
از سوی دیگر، نگاهی به تجربه بازار سرمایه نیز همین واقعیت را تایید میکند؛ جایی که در مقاطعی که سیاستهای ارزی به سمت همگرایی نرخها حرکت کرده، فضای بورس نیز با افزایش اعتماد سرمایهگذاران همراه بوده است. دلیل این موضوع روشن است؛ کاهش شکاف ارزی، شفافیت بیشتری در درآمد شرکتها ایجاد میکند، ارزشگذاری سهام را واقعیتر میسازد و امکان تحلیل دقیقتر را برای فعالان بازار سهام فراهم میکند.
البته این به معنای آن نیست که حذف فاصله نرخهای ارزی، به تنهایی میتواند موتور محرک بورس باشد؛ چرا که بازار سرمایه همچنان به ثبات در سیاستگذاری، کاهش مداخلات دستوری، پیشبینیپذیر شدن اقتصاد و بهبود فضای کسبوکار نیاز دارد اما بدون تردید، اصلاح نظام چندنرخی ارز یکی از مهمترین پیشنیازهای افزایش کارایی بازار سرمایه است.
از منظر اقتصادی نیز ادامه شکاف میان نرخهای رسمی و آزاد، علاوه بر کاهش سودآوری شرکتهای صادراتی، زمینه ایجاد رانت را فراهم میکند؛ چرا که هرچه اختلاف قیمت بیشتر باشد، انگیزه برای بهرهبرداری از این فاصله افزایش مییابد و بخشی از منافع اقتصادی به جای آنکه به تولید، سرمایهگذاری و سهامداران برسد، نصیب فعالیتهای غیرمولد میشود. این وضعیت نه فقط به زیان بازار سرمایه، بلکه به زیان کل اقتصاد خواهد بود.
بر این اساس باید گفت بازار سرمایه امروز بیش از آنکه منتظر افزایش دوباره نرخ دلار باشد، چشم به سیاستهای ارزی دوخته است. در این راستا اگر روند نزدیک شدن نرخهای رسمی و آزاد ادامه پیدا کند، سودآوری شرکتها شفافتر خواهد شد، تحلیلپذیری بازار سرمایه افزایش مییابد و سرمایهگذاران با اطمینان بیشتری وارد بورس خواهند شد. در مقابل، تداوم شکاف ارزی میتواند بخشی از آثار مثبت رشد نرخ ارز را خنثی کند و مانعی بر سر راه رونق پایدار بازار سهام باشد.
بنابراین، نسخه تقویت بورس را نباید فقط در افزایش قیمت دلار جستوجو کرد و آنچه بازار سرمایه به آن نیاز دارد، واقعیتر شدن سازوکارهای اقتصادی، کاهش رانت، افزایش شفافیت و همگرایی سیاستهای ارزی است؛ عواملی که در نهایت میتوانند به سود تولید، سهامداران و اقتصاد کشور تمام شوند.