به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در بحبوحه درگیری نظامی تازه میان آمریکا و ایران و ادامه تهدیدهای یمن برای کشتیرانی دریای سرخ، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به شدت در حال سنجش توانایی چین برای مهار تنشها در تنگه هرمز هستند. این کشورها امیدوارند با استفاده از شراکتهای اقتصادی کلان خود با پکن، این قدرت شرقی را به اعمال فشار واقعی بر تهران وادارند. اما جنگ اخیر نشان داد که رهآورد این کشورها بر منافع تجاری چین، چقدر شکننده است.
چین اگرچه به شدت به جریان پایدار انرژی از راههای دریایی وابسته است اما از ورود به ترتیبات امنیتی یا اتخاذ مواضعی که روابط متوازنش با همه بازیگران منطقه را خدشهدار کند، پرهیز کرده است. حجم تجارت سالانه چین با شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس اکنون به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار رسیده و چین ۴۲ درصد از نفت خام وارداتی خود را از خاورمیانه تامین میکند که سهم عربستان ۱۴ درصد و امارات ۷ درصد است.
وابستگی چین به نفت خلیج فارس، کشورهای عربی را به این گمان انداخته که میتوانند از این اهرم برای واداشتن پکن به فشار بر ایران استفاده کنند؛ گمانی که واقعیت سیاست خارجی محتاطانه چین آن را برمیتابد.
در سال جاری میلادی، با وجود بحرانهای منطقهای، همکاریهای اقتصادی چین و کشورهای عربی شتاب بیشتری گرفته و در حوزههای جدیدی گسترش یافته است. مهمترین سرمایهگذاریهای مشترک در ماههای اخیر یکی در حوزه نیروگاههای گازی است. در ژوئن ۲۰۲۶، شرکت چینی «انرژی چین» قراردادی به ارزش ۱۶.۸۷ میلیارد دلار برای احداث نیروگاه سیکل ترکیبی «تویلراه سی» در ابوظبی امضا کرد. این نیروگاه با ظرفیت ۲۶۰۰ مگاوات، یکی از بزرگترین پروژههای انرژی در امارات محسوب میشود و قرار است تا سال ۲۰۲۹ به بهرهبرداری برسد.
در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، صادرات پنلهای خورشیدی چین به خاورمیانه و شمال آفریقا در دو ماه اول سال ۲۰۲۶ به ۸.۵ میلیارد دلار رسیده است. کشورهای عربی با هدف تنوعبخشی به اقتصاد خود و کاهش وابستگی به نفت، به شدت به دنبال جذب فناوری و تجهیزات خورشیدی چین هستند.
در حوزه صنعت و زیرساخت، با وجود کاهش ۳۰ درصدی صادرات فولاد چین به کشورهای شورای همکاری در ماه مارس ۲۰۲۶ (به دلیل انسداد تنگه هرمز)، صادرات به عربستان سعودی همچنان در سطح ۳۴۰ هزار تن در ماه حفظ شده است. دلیل این ثبات، استفاده از بنادر دریای سرخ (مانند جده) برای دور زدن تنگه هرمز است.
در حوزه فناوری و مالی، همکاریهای چین و امارات در پروژه «پل ارز دیجیتال بانک مرکزی چندجانبه» گسترش یافته که به کشورهای عربی امکان میدهد تا وابستگی خود به سیستمهای مالی غربی را کاهش دهند. تحلیلگران این روند را «آسیاییشدن اقتصاد خلیج فارس» مینامند. دولتهای عربی با توجه به حجم بالای این سرمایهگذاریها و وابستگی چین به نفت منطقه، تصور میکنند که پکن میتواند از این اهرم اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن ایران و متحدانش استفاده کند. کشورهای عربی به دنبال آن هستند که منافع اقتصادی چین را به «چتر امنیتی» برای خود تبدیل کنند.
با این حال، کارشناسان معتقدند که این تصور اشتباه است. آلان، استاد اقتصاد دانشگاه نیس فرانسه در اظهاراتی تاکید میکند که حجم بالای سرمایهگذاری در یک کشور بهخودیخود به معنای نفوذ تعیینکننده بر تصمیمات سیاسی و امنیتی آن کشور نیست؛ همانگونه که سرمایهگذاریهای کلان کشورهای عربی در آمریکا، قدرت مطلق برای تغییر سیاست واشنگتن را به آنها نداده است.
اما در خصوص اینکه چرا چین حاضر به ایفای نقش ضامن امنیت در خلیج فارس نیست، پاسخ را باید در رقابت بزرگتر پکن با واشنگتن جستوجو کرد. از منظر استراتژیک، چین از گرفتاری نظامی و مالی آمریکا در خلیج فارس سود میبرد، زیرا این امر توان واشنگتن را برای تمرکز بر منطقه راهبردی دریای چین جنوبی و جنوب شرق آسیا کاهش میدهد.
در دریای چین جنوبی، آمریکا و چین رقابت نظامی شدیدی دارند. ناوهای آمریکایی به بهانه «آزادی کشتیرانی» وارد این آبها میشوند و چین نیز با استقرار نظامی و فعالیتهای دریایی خود پاسخ میدهد. واشنگتن نگران است که چین با گسترش حضور نظامی خود، هژمونی آمریکا در اقیانوس آرام را به چالش بکشد.
در جنوب شرق آسیا نیز آمریکا تلاش میکند کشورهایی مثل فیلیپین را علیه چین تحریک کند اما کشورهای منطقه که چین بزرگترین شریک تجاری آنهاست، از انتخاب طرف آمریکایی پرهیز میکنند. کارشناسان معتقدند آمریکا به دلیل درگیری در چند جبهه، توانایی حضور همزمان در همه مناطق را ندارد. از اینرو، چین که به دنبال کاهش نفوذ آمریکا در منطقه خود (شرق آسیا) است، انگیزهای برای مداخله سریع و قاطع جهت پایان بحران خلیج فارس و خارج کردن آمریکا از باتلاق آن ندارد.
هنری توجیندهات، کارشناس مسائل چین در موسسه واشنگتن معتقد است اولویت اصلی پکن حفظ روابط با همه کشورهای منطقه است، نه ریسک پیامدهای دیپلماتیک ناشی از جانبداری در جنگی که آمریکا را درگیر کرده است.
یک منبع آگاه چینی نیز به رویترز گفته که دولتهای خلیج فارس میتوانند فناوری، سرمایه و پهپادهای چینی بخرند اما نمیتوانند نفوذ سیاسی پکن را بخرند؛ نفوذی که همواره در چارچوب رقابت گستردهتر پکن با واشنگتن تعریف میشود. آنا بورشتشویوسکایا، پژوهشگر ارشد موسسه واشنگتن نیز تصریح میکند که تنها دستاورد ملموس تحرکات دیپلماتیک چین تا امروز، ترتیبات دوجانبهای محدود برای حفاظت از کشتیهای مرتبط با پکن بوده و این کشور هیچ تعهد نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز ندارد و به دنبال آن نیز نیست.
بنابراین شتاب روزافزون همکاریهای اقتصادی چین و کشورهای عربی در سال ۲۰۲۶ -از قرارداد ۱۶.۸۷ میلیارد دلاری نیروگاه تویلراهسی در امارات تا صادرات ۸.۵ میلیارد دلاری پنلهای خورشیدی- نشان از عمیقتر شدن منافع مشترک دارد. اما جنگ کنونی در منطقه، بار دیگر ثابت کرد که وابستگی متقابل اقتصادی، هرچند اهرم تاثیرگذاری است اما نمیتواند جایگزین معادلات امنیتی و نظامی عمیق شود.
کشورهای عربی که خواهان کاهش وابستگی به آمریکا هستند، امروز در پی یافتن متحدی جدید در شرق هستند اما چین با سیاست محتاطانه خود، نه تمایل دارد به جای واشنگتن در منطقه نقش امنیتی ایفا کند و نه حاضر است هزینههای دفاع از آبراههای جهانی را به دوش بگیرد.