اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۲۵/شهريور/۱۴۰۵ | ۱۹:۴۳
۱۹:۳۹ ۱۴۰۵/۰۶/۲۵

ها‌جون چانگ: کره جنوبی با حمایت از صنایع نوپا به اینجا رسید

هاجون چانگ، اقتصاددان کره‌ای، با روایت تجربه «معجزه اقتصادی» کره جنوبی تاکید می‌کند که حمایت موقت و هدفمند از صنایع نوپا می‌تواند به توسعه صنعتی و افزایش بهره‌وری کمک کند. وی در عین دفاع از تجارت و سرمایه‌داری، بر نقش سیاست صنعتی، تجارت مدیریت‌شده، سواد اقتصادی و توجه هم‌زمان به پایداری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تاکید دارد.
کد خبر:۶۰۲۳۶

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ ها‌جون چانگ، اقتصاددان و نویسنده کره‌ای در گفت‌وگو با مجله «فاینانس اند دولوپمنت» با اشاره به تجربه «معجزه اقتصادی» کره جنوبی، از نقش سیاست صنعتی و حمایت از صنایع نوپا در مسیر توسعه اقتصادی گفت و تاکید کرد که کشورهای در حال توسعه برای ایجاد صنایع رقابت‌پذیر، به یک دوره حمایت و پرورش نیاز دارند.

هاجون چانگ با زندگی کردن در دوران «معجزه اقتصادی» کره جنوبی، نکاتی درباره حمایت از صنایع نوپا آموخت.

زمانی که اقتصاددان، هاجون چانگ، در سال ۱۹۶۳ متولد شد، کره جنوبی در آشفتگی به سر می‌برد. وی در مصاحبه‌ای اخیر با بروس ادواردز از مجله «فاینانس اند دولوپمنت» گفت: امید به زندگی ۵۳ سال بود. از نظر آماری، من باید ۱۰ سال پیش مرده باشم. این کشور بسیار فقیر بود و با صادرات برنج، ماهی و سبزیجات روزگار می‌گذراند.

اما اوایل دهه ۱۹۶۰ آغازگر برنامه توسعه اقتصادی کره بود؛ برنامه‌ای که بر سیاست صنعتی و ملی‌سازی نظام بانکی متمرکز بود و در قالب برنامه‌های پنج‌ساله اجرا می‌شد. این راهبرد نرخ‌های رشد اقتصادی را به محدوده دورقمی رساند و در نهایت سطح زندگی مردم را بهبود بخشید اما کشور تحت یک دیکتاتوری نظامی قرار داشت و در کنار رشد اقتصادی، استثمار و سرکوب سیاسی نیز وجود داشت.

چانگ در دوران رشد خود شاهد تمام این تحولات بود. وی می‌گوید: می‌خواستم بفهمم چگونه ممکن است همه این اتفاقات خوب و بد به‌طور هم‌زمان رخ دهند؟ بنابراین تصمیم گرفتم اقتصاد بخوانم تا این موضوع را درک کنم.

چانگ مدرک دکترای خود را از دانشگاه کمبریج گرفت و بیش از ۳۰ سال در این دانشگاه تدریس کرد، پیش از آنکه در سال ۲۰۲۲ به دانشگاه SOAS لندن منتقل شود. وی نویسنده ۱۷ کتاب است که به ۴۶ زبان ترجمه شده و بیش از ۳ میلیون نسخه از آن‌ها در سراسر جهان به فروش رسیده است. آخرین کتاب چانگ «اقتصاد خوردنی: یک اقتصاددان گرسنه جهان را توضیح می‌دهد» نام دارد.

فاینانس اند دولوپمنت: دیدن تحول چشمگیر کره جنوبی از نزدیک چگونه بود؟

ها-جون چانگ: مثل سوار شدن بر یک ماشین زمان بود. زمانی که در سال ۲۰۰۶ نخستین کتاب عمومی و پرفروش خود، «سامری‌های بد»، را نوشتم، یک محاسبه سرانگشتی انجام دادم. تحول مادی‌ای که در ۴۳ سال نخست زندگی‌ام شاهد آن بودم، معادل چیزی بود که در آمریکا طی حدود ۱۵۰ سال، یعنی از دوران آبراهام لینکلن تا اوایل قرن بیست‌ویکم، اتفاق افتاد.

این‌ها تحولات اقتصادی عظیمی بودند. کشوری که تنها برنج و سبزیجات تولید می‌کرد، ناگهان به تولیدکننده خودرو، کشتی و فولاد تبدیل شد اما هم‌زمان سرکوب نیز در همه‌جا وجود داشت.

پدرم که ابتدا در رشته حقوق تحصیل کرده بود اما بعدها در دوران فعالیت خود در وزارت دارایی اقتصاد خواند، به من گفت: «اگر می‌خواهی این مسائل را درک کنی، باید اقتصاد بخوانی.»

در ابتدا ناامید شدم، زیرا اقتصادی که در دانشگاه به ما آموزش داده می‌شد، عمدتا نظریه تعادل عمومی نئوکلاسیک بود. نمی‌توانستم آن را جدی بگیرم، چون استادان درباره تعادل صحبت می‌کردند، در حالی که بیرون از دانشگاه، تمام این آشفتگی و خشونت وجود داشت.

بنابراین بسیاری از ما دانشجویان شروع به مطالعه چیزی کردیم که می‌توان آن را «اقتصاد بدیل» نامید؛ اقتصادی که تحت تاثیر مارکس، آلبرت هیرشمن، سایمون کوزنتس و دیگر اقتصاددانان اولیه حوزه توسعه قرار داشت.

فاینانس اند دولوپمنت: آیا اگر افراد بیشتری با اصول پایه اقتصادی آشنا بودند، سرمایه‌داری بهتر عمل می‌کرد؟

ها-جون چانگ: بله، ضروری است که شهروندان عادی دست‌کم مقداری اقتصاد بدانند، زیرا در یک جامعه سرمایه‌داری ــ به‌ویژه شکل بازارمحور و نئولیبرال امروزی آن ــ قرار است همه چیز وجود خود را با سهمی که در اقتصاد دارد توجیه کند.

تقریبا تمام سیاست‌های عمومی امروز توسط اقتصاددانان تدوین می‌شوند یا دست‌کم از فیلتر آن‌ها عبور می‌کنند و در چنین جامعه‌ای، اگر دست‌کم مقداری اقتصاد ندانید، رای شما بی‌معناست.

همه باید دست‌کم مقداری اقتصاد بدانند تا بتوان یک دموکراسی سالم را حفظ کرد.

فاینانس اند دولوپمنت: بخش زیادی از نوشته‌های اولیه شما درباره مزایای تعرفه‌ها، به‌ویژه برای اقتصادهای در حال توسعه، بود. آیا هنوز به این دیدگاه باور دارید؟

ها-جون چانگ: این موضوع، محور ثابت کار من بوده و امروز نیز همچنان همین‌طور است.

تعرفه‌ها، مانند تمام ابزارهای سیاست‌گذاری دیگر، می‌توانند مورد سواستفاده قرار گیرند. بنابراین اینکه برخی کشورها در زمینه حمایت بیش از حد اشتباه کرده‌اند، به این معنا نیست که حمایت‌گرایی لزوماً چیز بدی است.

پس از مطالعه تاریخ اقتصادی کشورهای ثروتمند و عملکرد اخیر کشورهای در حال توسعه، به این نتیجه رسیده‌ام که کشورهای در حال توسعه در ابتدای مسیر خود به یک دوره حمایت‌گرایی نیاز دارند تا به توسعه اقتصادشان کمک شود.

این در واقع یک ایده آمریکایی است. این ایده را الکساندر همیلتون، نخستین وزیر خزانه‌داری آمریکا، مطرح کرد؛ همان کسی که اکنون ستاره یک نمایش موزیکال هیپ‌هاپ است.

همیلتون در گزارشی که در سال ۱۷۹۱ درباره صنایع تولیدی به کنگره ارائه کرد، گفت دولت‌ها در کشورهای دارای عقب‌ماندگی اقتصادی، مانند آمریکا در اواخر قرن هجدهم، باید از صنایع نوپای خود در برابر رقابت صنایع بالغ‌تر خارجی حمایت کنند؛ درست همان‌طور که از کودکان خود مراقبت و حمایت می‌کنیم تا بزرگ شوند و بتوانند وارد بازار کار شوند و رقابت کنند و مهم‌ترین ابزاری که او برای این کار مطرح کرد، تعرفه‌ها بود.

اما همیلتون بسیار فراتر از تعرفه‌ها رفت. وی یک آینده‌نگر بود. او درباره یارانه‌های دولتی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، توسعه نظام بانکی و بازار اوراق قرضه دولتی و حتی نظام ثبت اختراع صحبت کرد.

من آن گزارش را نخستین برنامه توسعه اقتصادی در تاریخ می‌نامم.

اگر منطق حمایت از صنایع نوپا را دنبال کنید، به یک دوره اولیه حمایت و پرورش نیاز دارید. این اتفاق در تمام اقتصادهای موفق تاریخ رخ داده است.

آمریکا برای نزدیک به یک قرن، تحت حمایت‌گراترین اقتصاد جهان قرار داشت. کشور زادگاه من، کره جنوبی، و چند اقتصاد دیگر شرق آسیا نیز از حمایت سنگین تعرفه‌ای استفاده کردند تا برای صنایع جدید فضای تنفسی اولیه ایجاد کنند تا بتوانند سرمایه‌گذاری کنند و بهره‌وری خود را افزایش دهند.

این سیاست در کشورهایی بهترین عملکرد را داشت که دریافت‌کنندگان حمایت دولتی در آنها به‌شدت منضبط بودند.

در بیشتر تاریخ سرمایه‌داری، سیاست صنعتی یک ابزار عادی دولت‌ها بود. تنها در حدود ۴۰ سال گذشته بود که سیاست صنعتی به یک موضوع تابو تبدیل شد.

فاینانس اند دولوپمنت: امروز شاهد افزایش استفاده از سیاست صنعتی در اقتصادهای پیشرفته و به‌ویژه در آمریکا هستیم. نظر شما درباره این روند چیست؟

ها-جون چانگ: در بیشتر تاریخ سرمایه‌داری، سیاست صنعتی یک ابزار عادی دولت‌ها بوده است. تنها در حدود ۴۰ سال، یعنی بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰، بود که سیاست صنعتی به یک موضوع تابو تبدیل شد.

در واقع، دو اقتصاددان صندوق بین‌المللی پول در سال ۲۰۱۹ مقاله پژوهشی مشهوری با عنوان «بازگشت سیاستی که نباید نام برده شود» منتشر کردند اما اکنون سیاست صنعتی دوباره محبوب شده است.

سیاست صنعتی در دوران نئولیبرال به‌طور کامل ناپدید نشد. دوست من، ماریانا ماتزوکاتو از دانشگاه کالج لندن، اشاره کرده است که تقریبا هر فناوری موجود در آیفون، ریشه در تحقیقات تأمین مالی‌شده توسط دولت آمریکا دارد.

نیمه‌رساناها در ابتدا توسط نیروی دریایی آمریکا تامین مالی شدند. رایانه و اینترنت توسط پنتاگون توسعه یافتند.

این سیاست‌ها ادامه پیدا کردند، اما مردم آنها را در خفا انجام می‌دادند.

محبوبیت جدید سیاست صنعتی از این واقعیت ناشی می‌شود که بسیاری از کشورهای ثروتمند، به‌ویژه آمریکا، صنعتی‌زدایی را تجربه کرده‌اند.

آن‌ها نگران هستند که چین به‌سرعت در حال نزدیک شدن باشد و دریافته‌اند که بدون تلاش برای پیشی گرفتن بیشتر در حوزه‌هایی که همچنان در آن‌ها برتری دارند، نمی‌توانند موقعیت خود را حفظ کنند.

با این حال، من نگرانم که بیشتر سیاست‌های صنعتی جدید، به‌ویژه در آمریکا، به‌خوبی طراحی نشده‌اند و موفق نخواهند شد.

من این وضعیت را «نسخه سالمندی حمایت از صنایع نوپا» می‌نامم.

فاینانس اند دولوپمنت: شنیده‌ام که گفته‌اید اقتصاددان تجارت آزاد نیستید؛ اما آیا برای تجارت و سرمایه‌داری به‌عنوان ابزاری برای بهبود زندگی مردم، فضیلتی قائل هستید؟

ها-جون چانگ: قطعا، انواع مختلفی از سرمایه‌داری وجود دارد.

نرخ بالاترین مالیات بر درآمد در آمریکا بین اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اواسط دهه ۱۹۶۰، ۹۱ درصد بود.

اگر یک آمریکایی متعلق به قرن نوزدهم به آمریکا در آن دوره نگاه می‌کرد، ممکن بود تصور کند این کشور شبیه یک جامعه کمونیستی است.

شما نمی‌توانید برده داشته باشید. نمی‌توانید کودکان را به کار بگیرید. یک انحصار دولتی در زمینه پول وجود دارد که همان فدرال رزرو است. انواع مقررات زیست‌محیطی و کاری وجود دارد.

نکته این است که راه‌های مختلفی برای مدیریت سرمایه‌داری وجود دارد.

اینکه کدام روش بهترین است، به ارزش‌ها و سیاست‌های شما بستگی دارد.

سرمایه‌داری، اگر بخواهیم سخن وینستون چرچیل درباره دموکراسی را به شکل دیگری بیان کنیم، بدترین نظام اقتصادی، به‌جز تمام نظام‌های دیگر است. هیچ جایگزین قابل‌اعتمادی برای آن وجود ندارد.

این خبر بدی برای برخی افرادی است که می‌خواهند سرمایه‌داری را لغو کنند.

اما خبر خوب این است که راه‌هایی وجود دارد که سرمایه‌داری را کارآمدتر، انسانی‌تر و پایدارتر کنیم.

تجارت را در نظر بگیرید، از نظر من، بدون تجارت توسعه اقتصادی وجود ندارد.

اما بزرگ‌ترین ترفند اقتصاددانان تجارت آزاد این است که به مردم بگویند بهترین شکل تجارت، تجارت آزاد است.

بهترین شکل تجارت چیزی است که برخی آن را «تجارت مدیریت‌شده» نامیده‌اند.

اقتصادهای در حال توسعه، علاوه بر حمایت از صنایع جدید، باید ظرفیت‌های صادراتی خود را نیز ایجاد کنند.

کشورهایی مانند کره جنوبی و تایوان به‌شدت به صنایع صادراتی خود یارانه می‌دادند، زیرا می‌دانستند برای وارد کردن جدیدترین ماشین‌آلات و فناوری‌ها به ارز خارجی نیاز دارند.

فاینانس اند دولوپمنت: با ادامه موضوع کتاب اخیر شما، «اقتصاد خوردنی»، دستورالعمل شما برای توسعه پایدار چیست؟

ها-جون چانگ: پایداری نباید فقط درباره محیط زیست باشد، پایداری باید یک بُعد اقتصادی نیز داشته باشد.

همچنین به پایداری سیاسی نیاز است، زیرا حتی نرخ‌های رشد اقتصادی خوب نیز اگر بر پایه شیوه‌های استثمارگرانه کار، مشاغل بی‌ثبات یا افزایش سریع نابرابری بنا شده باشند، پایدار نخواهند بود؛ عواملی که همگی می‌توانند بسیاری از مردم را ناراضی کنند و شما به یک اجماع اجتماعی نیاز دارید.

بدون سواد اقتصادی گسترده و افرادی که تا حدی بدانند اقتصاد چگونه کار می‌کند، نمی‌توانید چنین اجماعی ایجاد کنید.

ارسال نظرات
captcha