به گزارش اقتصاد معاصر؛ بازار ارز در روزهای اخیر بار دیگر صعودی شده، اما جنس این افزایش با دورههایی که کشور با افت شدید درآمد ارزی یا اختلال جدی در تأمین ارز تجاری مواجه بود، یکسان به نظر نمیرسد.
نرخهای اعلامی در بازار آزاد بالا رفته و قیمت دلار سلیمانیه نیز طی یک ماه حدود ۱۸ درصد افزایش نشان میدهد، در حالی که بازار رسمی ارز تصویر متفاوتی از سمت عرضه ارائه میکند.
این تفاوت، نقطه شروع تحلیل موج اخیر است. ادعای شکلگیری تقاضای سیاسی از سوی گروههای طرفدار مذاکره یا خودداری فعالان سلیمانیه از نقدکردن حوالهها، فعلاً در منابع قابل اتکای عمومی به شکلی که بتوان آن را واقعیت قطعی دانست تأیید نشده است.
اما آنچه قابل مشاهده است، بازاری است که قیمت آن میتواند تحت تأثیر انتظارات سیاسی، نرخسازی در بازارهای مرزی و کمعمق شدن معاملات نقدی، سریعتر از متغیرهای واقعی عرضه و تقاضای تجاری حرکت کند.
البته با بالارفتن نرخ بهره در آمریکا، دلار در برابر تمامی ارزهای جهان، قوی شده است و این خود می تواند یکی از دلایل رشد دلار طی روزهای گذشته باشد. هرچند افزایش نرخ بهره یک ضربه بزرگ به اقتصاد آمریکاست که افزایش قدرت دلار هم نمی تواند این خسارت را جبران کند.
برای فهم وضعیت فعلی باید ابتدا یک فرض رایج را کنار گذاشت؛ اینکه هر جهش دلار الزاماً نشانه کاهش شدید درآمدهای ارزی است.
گزارش عملکرد بودجه تا پایان مرداد نشان میدهد درآمد نفتی منظورشده در بودجه در پنجماهه نخست سال به ۱۱۰ درصد رقم پیشبینیشده برای این دوره رسیده است.
همچنین پیشتر اعلام شده بود بیش از ۷.۵ میلیارد دلار ارز نفتی در ماههای ابتدایی سال وصول شده است.
بازار ارز تجاری نیز نشانه مشابهی دارد. متوسط معاملات روزانه این بازار از ۴۶ میلیون دلار در فروردین به ۱۳۱ میلیون دلار در شهریور رسیده و حجم معاملات روزانه تابستان تقریباً دو برابر بهار شده است.
تعهدات ارزی ایفاشده با تأخیر نیز طبق اعلام مرکز مبادله از حدود ۳ میلیارد دلار در اوایل ۱۴۰۴ به کمتر از ۳۰۰ میلیون دلار کاهش یافته است.
اگر کمبود شدید ارز تجاری توضیح کاملی برای جهش اخیر نیست، باید به ساختار بازار آزاد نگاه کرد. قیمتهایی که تحت عنوان «دلار آزاد» منتشر میشوند الزاماً میانگین حجم بزرگی از معاملات واقعی در سراسر کشور نیستند.
بخشی از کشف قیمت در شبکهای از معاملات نقدی، فردایی، آنلاین و بازارهای مرزی انجام میشود که عمق آنها در ساعات و روزهای مختلف تغییر میکند.
همین ویژگی باعث میشود در دوره افزایش نااطمینانی، قیمت با پول بسیار کمتری نسبت به یک بازار عمیق جابهجا شود. وقتی فروشنده عقب میکشد و خریدار نیز برای انجام معامله بزرگ وارد نمیشود، آخرین قیمت پیشنهادی میتواند چند کانال بالا برود بدون آنکه متناظر با این حرکت، میلیاردها دلار تقاضای واقعی در اقتصاد ایجاد شده باشد.
این همان جایی است که باید میان «افزایش قیمت دلار» و «افزایش تقاضای واقعی برای دلار» تفاوت گذاشت.
رشد قیمت میتواند حاصل تقاضای تجاری باشد، اما در یک بازار کمعمق، انتظارات، معاملات فردایی و کاهش موقت عرضه نقدی نیز قدرت زیادی در تعیین نرخ پیدا میکنند. رئیسکل بانک مرکزی نیز اخیراً افزایش تقاضای احتیاطی و سفتهبازانه را از عوامل بازار غیررسمی عنوان کرده است.
در سالیان گذشته یکی از حلقههای مهم بازار ارز ایران، درهم امارات است. بخش مهمی از تسویه تجارت خارجی ایران از کانال امارات انجام میشد و به همین دلیل نرخ حواله درهم به یکی از لنگرهای ذهنی معاملهگران دلار تبدیل شده بود.
افزایش نرخ درهم خیلی سریع با ضریب تبدیل به «دلار تهران» ترجمه میشد و انتظارات بازار نقدی را جابهجا میکرد. طی ماههای گذشته و پس از جنگ تحمیلی سوم، تا حدودی درهم تاثیرگذاری خود را بر دلار از دست داده است. اما همچنان به یک موضوع مهم در نوسان نرخ ارز در ایران شناخته می شود.
سلیمانیه نیز کارکرد مشابهی دارد، هرچند ساختار آن متفاوت است. محدودیت جابهجایی پول میان بازارهای ایران و عراق باعث میشود قیمت دو بازار همیشه به سرعت آربیتراژ نشود.
حتی منابع نرخگذاری بازار نیز تصریح میکنند که محدودیت انتقال پول میتواند موجب ایجاد فاصله میان نرخ سلیمانیه و تهران شود.
بنابراین اگر عرضه در یکی از این کانالها موقتاً کاهش پیدا کند، تسویه حوالهها کند شود یا نرخهای پیشنهادی بالا بروند، بازار تهران ممکن است پیش از آنکه کمبود واقعی ارز در سطح اقتصاد شکل گرفته باشد واکنش نشان دهد.
بخش دیگری از اتفاق اخیر را باید در انتظارات جستوجو کرد. بازار ارز ایران فقط قیمت امروز اقتصاد را معامله نمیکند؛ تصور فعالان از چند هفته و چند ماه آینده نیز وارد نرخ میشود.
به همین دلیل خبرها و شایعات مربوط به مذاکرات، تصمیمات سیاست خارجی، سیاست ارزی یا حتی احتمال تغییر مسیر سیاسی میتوانند پیش از آنکه اثری واقعی بر جریان ورود و خروج ارز داشته باشند، قیمت را جابهجا کنند.
وقتی عمق بازار کم میشود، همین شرطبندیها میتوانند نرخ تابلو را بیش از وزن واقعی معاملات حرکت دهند.
در چنین وضعیتی حتی سفارشهایی که با هدف پوشش ریسک ثبت میشوند الزاماً به خرید نهایی ارز منتهی نمیشوند. بخشی از تقاضا میتواند صرفاً برای گرفتن موقعیت در برابر تغییر احتمالی قیمت باشد. بنابراین حجم واقعی معاملات و نرخ تسویهشده اهمیت بیشتری از قیمتهای لحظهای کانالها پیدا میکند.
بانک مرکزی پیشتر اعلام کرده بود برای مدیریت بازار آمادگی عرضه قابلتوجه ارز را دارد و حتی عرضه اسکناس به شبکه بانکی را افزایش داده است. با این حال تجربه هفتههای اخیر نشان میدهد داشتن ارز و پایین آوردن فوری نرخ بازار غیررسمی الزاماً یک چیز نیست.
دلیل آن به محل شکلگیری تقاضا برمیگردد. اگر مشکل واردکننده، کمبود ارز تجاری باشد، افزایش عرضه در بازار رسمی مستقیماً مسئله را حل میکند. اما اگر بخش عمده فشار از انتظارات، خرید احتیاطی و معاملات غیررسمی ناشی شود، تزریق ارز ممکن است فقط بخشی از تقاضا را جذب کند؛ بهخصوص زمانی که معاملهگران انتظار داشته باشند فردا بتوانند ارز را گرانتر بفروشند.
در چنین فضایی، سیاستگذار علاوه بر حجم عرضه باید روی عمق بازار، سرعت تسویه حواله، فاصله نرخ درهم و تهران و امکان آربیتراژ میان بازارها متمرکز شود. هرچه ارتباط میان این حلقهها روانتر باشد، امکان آنکه یک بازار کوچکتر برای کل بازار ارز ایران نرخ بسازد کاهش پیدا میکند.
کامران رحیمی، کارشناس اقتصادی در ارزیابی رفتار اخیر بازار ارز اظهار کرد: مهمترین دادهای که اکنون باید منتشر شود، حجم معاملات انجامشده در نرخهای بالاست.
از نگاه وی، تفاوت بزرگی میان بازاری وجود دارد که دلار در آن با معاملات سنگین به یک قیمت جدید رسیده و بازاری که چند معامله محدود یا حتی نرخهای پیشنهادی، سطح قیمت را بالا بردهاند. اگر افزایش نرخ با رشد محسوس حجم همراه نباشد، وزن انتظارات و کمعمقی بازار در توضیح حرکت قیمت بیشتر میشود.
به اعتقاد این کارشناس اقتصادی وضعیت عرضه نیز باید همزمان دیده شود. رشد معاملات بازار ارز تجاری و تحقق مناسب درآمد نفتی با روایت «خشک شدن منابع ارزی» سازگار نیست. این البته به معنی بیمسئله بودن بازار ارز نیست؛ بلکه جنس مسئله را تغییر میدهد. ممکن است ارز در سطح کلان وجود داشته باشد اما اصطکاک در انتقال، زمان تسویه یا نرخسازی در کانالهایی مانند درهم و سلیمانیه باعث شود عرضه در نقطهای که بازار آزاد قیمت را کشف میکند، به اندازه کافی سریع ظاهر نشود.
رحیمی ادامه داد: اگر این برداشت درست باشد، آزمون بازار در روزهای آینده نه صرفاً میزان تزریق بانک مرکزی، بلکه رفتار حجم معاملات است. اگر قیمتهای بالا نتوانند خریدار واقعی و پایدار جذب کنند و همزمان عرضه حواله روانتر شود، نرخهای ساختهشده در بازار کمعمق شکننده خواهند بود. اما اگر افزایش قیمت به تدریج به تقاضای واقعی خانوار و بنگاه منتقل شود، موج انتظاری میتواند به موج معاملاتی تبدیل شود و مهار آن دشوارتر خواهد شد.
دادههای موجود اجازه نمیدهند جهش اخیر دلار را صرفاً نتیجه کمبود منابع ارزی بدانیم. درآمد نفتی بودجه تا پایان مرداد بالاتر از برنامه دورهای محقق شده، وصول ارز نفتی ادامه داشته و متوسط معاملات بازار ارز تجاری در شهریور نسبت به فروردین ۲.۸ برابر شده است. این مجموعه شواهد دستکم نشان میدهد روایت «قطع عرضه ارز» برای توضیح تمام افزایش اخیر کافی نیست.
آنچه اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده، کیفیت بازار است: حجم واقعی معاملات آزاد چقدر است، درهم با چه حجمی نرخ میسازد، تسویه سلیمانیه تا چه اندازه روان است و چه سهمی از تقاضا واقعاً برای واردات و خروج ارز و چه سهمی برای پوشش ریسک و معامله روی انتظارات ایجاد شده است. اگر قیمت بدون افزایش متناسب حجم بالا رفته باشد، دلار این روزها بیش از آنکه کمبود ارز را قیمتگذاری کند، کمعمقی بازار و انتظارات را معامله میکند.