اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۳۰/فروردين/۱۴۰۵ | ۲۳:۲۶
۱۰:۰۰ ۱۴۰۵/۰۱/۰۷
محمدرضا واعظ، پژوهشگر توسعه

واگرایی شاخص‌ها و واقعیت بازار نفت در سایه تنش‌های خاورمیانه

در حالی که شاخص‌های مرجع جهانی هنوز تصویر ملایمی از بازار نفت ارائه می‌دهند، واقعیت در بازار فیزیکی به‌ویژه در خلیج فارس حکایت از جهشی کم‌سابقه و رقابتی فشرده برای تامین نفت دارد؛ جایی که اختلال در تردد از تنگه هرمز، قیمت‌ها را به سطوحی فراتر از ۱۵۰ دلار رسانده و شکافی معنادار میان «نفت کاغذی» و «نفت واقعی» ایجاد کرده است.
کد خبر:۴۷۴۲۲

اقتصاد معاصر-محمدرضا واعظ، پژوهشگر توسعه: تحولات اخیر بازار جهانی نفت در پی تشدید درگیری‌های ژئوپلیتیک در خاورمیانه و به‌ ویژه اختلال در تردد از تنگه هرمز، نشان‌دهنده شکافی معنادار میان قیمت‌های مشاهده‌شده در شاخص‌های مرجع و واقعیت فیزیکی بازار است. تحلیل نخست، با تمرکز بر سازوکارهای درونی بازار نفت، نشان می‌دهد که شاخص‌هایی مانند Brent Crude Oil و West Texas Intermediate لزوما بازتاب‌دهنده شدت واقعی بحران نیستند. این شاخص‌ها مبتنی بر قراردادهای آتی و عمدتا مرتبط با عرضه در حوزه آتلانتیک‌اند، در حالی که شوک اصلی در بازار فیزیکی و به‌ ویژه در نفت‌های مشابه خلیج فارس رخ داده است. جهش قیمت نفت عمان به سطوحی فراتر از ۱۵۰ دلار و حتی ثبت رکوردهای تاریخی، بیانگر کمبود واقعی عرضه و رقابت شدید برای دسترسی به منابع محدود است.

این واگرایی قیمتی ریشه در ماهیت ناهمگن نفت دارد. انواع مختلف نفت از نظر ویژگی‌های فنی (چگالی، میزان گوگرد) و همچنین از حیث جغرافیای عرضه و تقاضا، بازارهای متمایزی را شکل می‌دهند. در نتیجه، اختلال در عرضه نفت خلیج فارس که حدود یک‌پنجم عرضه جهانی را شامل می‌شود، به‌طور نامتقارن بر بازارهایی اثر می‌گذارد که وابستگی بیشتری به این نوع نفت دارند، به‌ویژه اقتصادهای آسیایی. کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی که بخش عمده واردات خود را از این مسیر تأمین می‌کنند، در خط مقدم شوک عرضه قرار گرفته‌اند و با افزایش شدید قیمت‌های نقدی و حتی نشانه‌هایی از تخریب تقاضا مواجه شده‌اند.

عامل زمان و لجستیک نیز به تشدید این عدم تقارن کمک می‌کند. انتقال نفت از مسیرهای جایگزین به آسیا مستلزم زمان طولانی‌تری است و همین تاخیر موجب می‌شود که اثر کمبود عرضه با شدت بیشتری در این منطقه ظاهر شود. در مقابل، بازارهای آتلانتیکی به دلیل دسترسی به ذخایر استراتژیک و انعطاف‌پذیری بیشتر در کوتاه‌مدت، واکنش کندتری نشان می‌دهند. با این حال، این وضعیت ناپایدار است و در صورت تداوم اختلال، انتظار می‌رود که فشار قیمتی به شاخص‌های جهانی نیز سرایت کند.

در کنار این تحلیل اقتصادی-بازاری، با رویکردی ژئوپلیتیک و با الهام از دیدگاه‌های Ray Dalio که بر اهمیت راهبردی کنترل تنگه هرمز به‌ عنوان متغیر تعیین‌کننده نظم آینده جهانی تاکید دارد، در این چارچوب، قیمت نفت نه علت، بلکه معلول تغییر در موازنه قدرت تلقی می‌شود. کنترل آبراه‌های کلیدی همواره یکی از پایه‌های هژمونی قدرت‌های بزرگ بوده و هرگونه تزلزل در این کنترل می‌تواند به بازآرایی نظم بین‌المللی بینجامد.

بر این اساس، سناریوی تداوم ناامنی در تنگه هرمز صرفا یک شوک موقتی در بازار انرژی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از گذار ژئوپلیتیک باشد. اگر ایالات متحده نتواند امنیت این مسیر حیاتی را تضمین کند، اعتبار آن به‌ عنوان تامین‌کننده امنیت جهانی تضعیف شده و پیامدهایی فراتر از بازار نفت، از جمله در حوزه اتحادهای بین‌المللی و ساختار قدرت جهانی، به دنبال خواهد داشت. در مقابل، تداوم کنترل یا توان اخلال ایران در این تنگه، به معنای در اختیار داشتن اهرمی ساختاری برای اثرگذاری بر اقتصاد جهانی خواهد بود.

جمع‌بندی این دو رویکرد نشان می‌دهد که بحران کنونی را باید در دو سطح تحلیل کرد. در سطح اول، یک عدم تعادل شدید در بازار فیزیکی نفت که به‌دلیل ویژگی‌های ساختاری بازار و تاخیر در انتقال اثرات، به‌ طور کامل در شاخص‌های قیمتی منعکس نشده است و در سطح دوم، یک رقابت ژئوپلیتیک بر سر کنترل گلوگاه‌های راهبردی که می‌تواند مسیر بلندمدت قیمت انرژی، الگوهای تجارت جهانی و حتی جایگاه قدرت‌های بزرگ را تعیین کند. به بیان دیگر، آنچه امروز در قالب جهش قیمت‌های منطقه‌ای نفت مشاهده می‌شود، تنها سطحی از یک تحول عمیق‌تر است که در آن اقتصاد و ژئوپلیتیک به‌ طور فزاینده‌ای در هم تنیده شده‌اند.

ارسال نظرات
captcha