اقتصاد معاصر-محمدطاهر رحیمی، پژوهشگر اقتصادی: در ادبیات کلاسیک روابط بینالملل، قدرت ملی همواره برآیندی از همافزایی توان نظامی (Hard Power) و مانورهای دیپلماتیک (Soft Power) تعریف شده است. با این حال، تحولات اخیر در غرب آسیا نشاندهنده ظهور یک «نظم نوین امنیتی» است که در آن، وزن کلاهکهای موشکی و قابلیتهای نامتقارن پهپادی، نه به عنوان ابزارهای حاشیهای، بلکه به عنوان متغیرهای مستقل در تعیین نتایج چانهزنیهای استراتژیک عمل میکنند.
نشست تاریخی اسلامآباد میان ایران و ایالات متحده را نباید صرفا یک گفتوگوی دیپلماتیک برای رسیدن به توافق دانست؛ بلکه این نشست، نقطه عطف دگردیسی در ساختار توزیع قدرت بود. در این مقطع، «قدرت میدان» موفق شد فضا را به گونهای مدیریت کند که چارچوب مذاکراتی ایران در قالب ۱۰ بند کلیدی، به عنوان تنها نقشه راهِ واقعگرایانه برای مدیریت تنش مطرح شود. این منشور اکنون به مثابه شالودهای است که مرزهای میان استمرار نبرد و توقف آتش را بر اساس اصول ایران ترسیم میکند.
مذاکرات اسلامآباد، تجلی عینی نظریه «بازدارندگی فعال» (Active Deterrence) است. اگرچه این گفتوگوها به امضای یک توافقنامه سنتی منجر نشد اما نفسِ ارائه و اصرار بر ۱۰ بند ایران، به مثابه یک «پیشروی سیاسی جدی» قلمداد میشود.
تثبیت چارچوب نفوذناپذیر: ایران با ترسیم این ۱۰ بند، عملا دایره کنشگری حریف را محدود و قواعد بازی را بازنویسی کرد. دنیا اکنون به این درک قطعی رسیده که جمهوری اسلامی از مدار این مطالبات خارج نخواهد شد. این صراحت در مواضع، باعث شده تا هرگونه گفتوگو در آینده، لزوما حول محور این ۱۰ بند شکل بگیرد.
توقف آتشباری از موضع اقتدار: توقف آتش بر سر مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، نه محصول یک توافق دوجانبه، بلکه معلول پذیرش این واقعیت است که عبور از چارچوب ایران هزینههای نظامی جبرانناپذیری خواهد داشت. در واقع، این ۱۰ بند به عنوان «مبنای یگانه برای توقف آتش» شناخته میشود؛ آتشی که پیش از این، اراده و محاسبات دشمن را زیر ضربات دقیق موشکی و پهپادی قرار داده بود.
برای درک عمق این چرخش تاریخی، باید اهداف اعلامی آمریکا را با نتایج فعلی که در سایه ۱۰ بند ایران تثبیت شده، مقایسه کرد. تا پیش از این، دکترین واشنگتن بر محور انحلال کامل توانمندیهای راهبردی ایران استوار بود.
پارادایم هستهای و موشکی: پیش از این، روسای جمهور آمریکا صریحا از «غنیسازی صفر» و محدودسازی برد موشکی به عنوان اهداف اصلی جنگ یاد میکردند اما ایستادگی ۴۰ روزه و پافشاری بر بندهای ایران نشان داد که حق غنیسازی، متغیری غیرقابل حذف است.
حضور نظامی و هژمونی منطقهای: در حالی که آمریکا به دنبال محاصره و تسخیر نقاط راهبردی نظیر جزیره خارگ بود، اکنون با واقعیتی روبهرو شده که در آن حضور نظامیاش (CENTCOM) به جای ابزار فشار، به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شده است. بندهای ایران عملا خروج یا بیاثر شدن این حضور را به بخشی از واقعیت جدید منطقه تبدیل کرده است.
مساله خسارات و غرامت: در حالی که آمریکا به دنبال دریافت خسارت از ایران بابت بینالمللی کردن جنگ بود، اکنون چارچوب ایران بر لزوم پرداخت غرامت و خسارات جنگی به تهران تاکید دارد؛ موضوعی که نشاندهنده تغییر جهت پیکان مطالبات حقوقی در منطقه است.
تنگه هرمز و امنیت دریانوردی: در حالی که پیشتر سخن از بازگشایی نظامی تنگه با همکاری اروپا بود، اکنون حاکمیت و تسلط ایران بر این گلوگاه در چارچوب مذاکرات تثبیت شده است.
به رسمیت شناختن محور مقاومت: آمریکا که به دنبال قطع ارتباط ایران با جبهه مقاومت بود، اکنون ناچار شده است این شبکه را تحت فرماندهی ایران بپذیرد و برای توقف جنگ در جبهههایی چون لبنان، به چارچوبهای پیشنهادی تهران توجه کند.
لغو تحریمها: ایالات متحده که بیش از ۵۰۰ تحریم جدید در ۲۰۰ روز وضع کرده بود، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید بر سر لغو همهجانبه تحریمها به عنوان بخشی از ۱۰ بند ایران گفتوگو کند.
اقتدار ناشی از قدرت میدان، لایههای جدیدی از امنیت را پدید آورده است که ساختارهای اقتصادی منطقه را بازتعریف میکند.
گذار به نگاه جبههای در اقتصاد محور مقاومت: یکی از راهبردیترین اثرات این پیروزی میدانی، جا افتادن مفهوم «امنیت اقتصادی شبکهای» در کل جغرافیای مقاومت (از ایران و عراق تا سوریه، لبنان و یمن) است.
یک نمونه از این نگاه جبههای تسهیل همکاریهای درونمحوری است. این نگاه جبههای، توسعه همکاریهای اقتصادی را میان اعضا تسهیل و ایمن میکند، چرا که زیرساختهای اقتصادی تحت چتر بازدارندگی کل شبکه قرار میگیرند.
نمونه دیگر هزینهمند کردن امنیتزدایی است. در این پارادایم، هرگونه اخلال در امنیت یا رفاه یک عضو، با واکنش شبکهای علیه اخلالگران مواجه خواهد شد. این «اقدام شبکهای»، هزینه فشارهای خارجی را به شدت افزایش داده و نوعی مصونیت اقتصادی ایجاد میکند.
ژئوپلیتیک گلوگاهها و پیوند رفاه جهانی به ثبات ایران: ایران با تثبیت اقتدار خود، امنیت ملیاش را به امنیت زنجیره تأمین جهانی گره زده است.
تغییر محاسبات بینالمللی یک نمونه از این موضوع است. اکنون هرگونه اقدام علیه امنیت و آرامش ایران، مترادف با به خطر افتادن منافع اقتصادی قدرتهای بزرگ از چین و ویتنام تا آلمان و فرانسه و آمریکا است. تسلط محور مقاومت بر تنگه هرمز و بابالمندب به معنای آن است که جهان برای حفظ رفاه خود، ناچار به پذیرش ثبات ایران است.
مورد بعدی ابطال کارکرد تحریم است. در نظام نوین، تحریم ایران به مثابه تحریم تجارت جهانی عمل میکند. لذا اصرار ایران بر لغو تحریمها در بندهای دهگانه، تکیه بر این واقعیت دارد که جهان دیگر توان تحمل هزینههای ناامنی در گلوگاههای حیاتی را ندارد.
واقعیت نوین نشان میدهد که اگرچه مذاکرات به توافق رسمی نرسید و در قالبهای سنتی شکست خورد اما ایران موفق شد با تکیه بر «قدرت میدان»، چارچوب ۱۰ بندی خود را به عنوان تنها منطق حاکم بر هرگونه گفتوگو یا توقف آتش تثبیت کند. این یک پیشروی استراتژیک است که در آن، دنیا آموخته است خارج از این چارچوب، مسیری برای ثبات وجود ندارد. ایران با پیوند زدن اقتدار نظامی به امنیت ژئواکونومیک، نظمی را پدید آورده که در آن، رفاه جهانی و امنیت منطقهای در گرو پذیرش واقعیتهای میدانی و اصول راهبردی جمهوری اسلامی ایران است.