به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در حالی که جغرافیای سیاسی جهان در آستانه نیمه دوم دهه ۲۰۲۰ میلادی با تلاطمهای بیسابقهای روبهرو است، تحلیلهای رسیده از کانونهای نخبگانی پکن نشاندهنده یک تغییر پارادایم اساسی در نگاه چین به رقیب دیرینه خود، ایالات متحده است.
گزارش اخیر نشریه اکونومیست که در محافل تحلیلی بازتاب گستردهای داشته، پرده از واقعیتی برمیدارد که نه فقط یک تبلیغات سیاسی، بلکه یک باور استراتژیک عمیق در ساختار قدرت چین است: «آمریکا به مثابه یک هژمون زخمی، در حال سقوط است اما دقیقا به همین دلیل، خطرناکتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد.»
در اواخر ژانویه ۲۰۲۶، همزمان با سالگرد بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، اندیشکده مطالعات مالی «چونگیانگ» وابسته به دانشگاه رنمین، سندی را منتشر کرد که در ادبیات سیاسی چین بیسابقه بود. وانگ ون، از چهرههای برجسته ملیگرا و رئیس این موسسه در گزارشی که لحنی گزنده و طعنهآمیز داشت، از سیاستهای ترامپ تشکر کرد.
این تشکر نه از روی همسویی، بلکه بر اساس این تحلیل بود که ترامپ کاتالیزور «غروب امپراتوری» آمریکا شده است. نخبگان پکن معتقدند ترامپ با تخریب ائتلافهای سنتی واشنگتن، تضعیف نهادهای بینالمللی و ایجاد شکاف در ساختار دموکراسی آمریکا، عملا جاده را برای صعود بیدردسر چین هموار کرده است. از نگاه وانگ ون، فشارهای اقتصادی واشنگتن نه فقط چین را فلج نکرد، بلکه این کشور را در مسیر خودکفایی تکنولوژیک و نوآوری جسورتر ساخت.
این نگاه نخبگانی، ریشه در کلام رهبر عالی چین دارد. شی جینپینگ با عبارت معروف خود مبنی بر اینکه «شرق در حال صعود و غرب در حال افول است»، جهتگیری کلی سیاست خارجی پکن را مشخص کرده است اما این ادعا صرفا یک شعار حماسی برای مصرف داخلی نیست؛ ریشههای این بدبینی نسبت به بقای هژمونی غرب به بحران مالی ۲۰۰۸ بازمیگردد. چینیها در آن مقطع دریافتند که مدل سرمایهداری لیبرال نه فقط مصون از خطا نیست، بلکه مستعد فروپاشیهای سیستمی است. بازگشت دوباره ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۴، از دید پکن مهر تاییدی بود بر اینکه دموکراسی آمریکایی دچار اختلال عملکردی شده و دیگر قادر به تولید ثبات نیست.
تحلیلگران چینی، از جمله پژوهشگرانی که جاناتان زین و الی ماتیاس در اندیشکده بروکینگز آثارشان را بررسی کردهاند، افول آمریکا را در سه لایه کلان تحلیل میکنند:
انحطاط اقتصادی: پکن معتقد است اقتصاد آمریکا از تولید واقعی فاصله گرفته و به سمت «مالیسازی افراطی» حرکت کرده است. تهی شدن ظرفیتهای صنعتی و بدهی عمومی فوقسنگین که اکنون از مرزهای بحرانی عبور کرده، زیربنای قدرت واشنگتن را سست کرده است.
فرسودگی نظامی: هزینههای گزاف نگهداری پایگاههای نظامی در سراسر جهان و ایفای نقش «پلیس جهانی» در حالی که بنیه اقتصادی در حال تضعیف است، آمریکا را در وضعیتی قرار داده که دیگر توان مدیریت همزمان چندین بحران را ندارد.
دوقطبیگری سیاسی: دوقطبی شدن جامعه آمریکا به سطحی رسیده که دیگر اجماع ملی بر سر مسائل کلان وجود ندارد. ظهور پوپولیسم از نظر پکن، نشانه آن است که سیستم سیاسی آمریکا به جای حل مساله، خود به منشا بحران تبدیل شده است.
بخش کلیدی گزارش اکونومیست به مفهوم «اضطراب هژمون» میپردازد. این همان نقطهای است که احتیاط چینیها را توجیه میکند. پکن بر این باور است که وقتی یک قدرت بزرگ حس میکند جایگاهش در حال غصب شدن است، رفتارهای تهاجمی، غیرمنطقی و پیشبینیناپذیر نشان میدهد.
اقدامات سالهای اخیر واشنگتن، از مداخلات تند در آمریکای لاتین و ونزوئلا تا تنشآفرینی در غرب آسیا و فشار بر متحدان برای بایکوت تکنولوژیک چین، همگی از نظر پکن نشانههایی از این اضطراب هستند. به همین دلیل، با وجود باور به افول آمریکا، پکن از درگیری مستقیم پرهیز میکند؛ چرا که یک امپراتوری در حال سقوط را مستعد دست زدن به «گزینههای انتحاری» میبیند.
با وجود تئوری افول، جریانهای معتدلتر در دانشگاههای برجسته چین نظیر «تسینگهوا» و «پکن» هشدار میدهند که نباید دچار خطای محاسباتی شد. داوی معتقد است هژمونی آمریکا (به معنای توان رهبری نهادها) آسیب دیده اما قدرت سخت آمریکا (اقتصاد و نظامیگری) هنوز پابرجاست. همچنین وانگ جیسی یادآوری میکند که آمریکا بارها در تاریخ خود توانسته پس از بحرانهای بزرگ، به تعادل بازگردد و پیشرفتهای این کشور در حوزه هوش مصنوعی و فناوریهای نوین نشان میدهد که هنوز نباید فاتحه این قدرت را خواند.
در اواسط ماه مه ۲۰۲۶، قرار است شی جینپینگ میزبان دونالد ترامپ باشد. این دیدار از نگاه ناظران، نقطه عطف دیپلماسی قرن جدید است. شی جینپینگ در حالی مقابل ترامپ مینشیند که نه از شکوه دفتر بیضی مرعوب است و نه از تهدیدات نظامی واشنگتن هراسی دارد. وی، ترامپ را به مثابه مدیرعامل شرکتی میبیند که در حال ورشکستگی است اما هنوز اسلحه به دست دارد.
گزارش اکونومیست و تحلیل نخبگان چینی نشان میدهد که جهان با یک پارادوکس بزرگ روبهروست؛ هر چه آمریکا ضعیفتر میشود، به دلیل از دست دادن ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی، تمایل بیشتری به استفاده از ابزارهای سخت و امنیتی پیدا میکند. پکن این موضوع را درک کرده و راهبرد خود را بر مبنای «صبر راهبردی» و «اجتناب از تحریک مستقیم» بنا نهاده است. برای اقتصاد جهانی، این احتیاطِ چینیها خبر خوبی است، زیرا مانع از برخورد سخت دو ابرقدرت میشود اما برای واشنگتن، این سردی و نگاه تحقیرآمیز پکن، تلخترین واقعیت در دوران پس از جنگ سرد محسوب میشود. آمریکا دیگر لزوما «الگو» نیست، بلکه تنها یک «مانع خطرناک» است که باید با احتیاط از کنار آن عبور کرد.