اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۲۴/ارديبهشت/۱۴۰۵ | ۱۴:۴۲
۱۴:۳۱ ۱۴۰۵/۰۲/۲۴
محمدامین حق‌گو، کارشناس اقتصادی

چگونه بازدارندگی بومی و همگرایی شرقی، دکترین ۲۰۲۵ آمریکا را ابطال می‌کند؟

کد خبر:۴۹۸۶۵

اقتصاد معاصر- محمدامین حق‌گو، کارشناس اقتصادی: نظام بین‌الملل در حال عبور از یک پیچ تاریخی بزرگ است که در آن، هژمونی سنتی ایالات متحده با چالش‌های بنیادین از سوی قدرت‌های نوظهور شرق به پیشتازی جمهوری اسلامی ایران و چین مواجه شده است. شواهد متقن و تحلیل‌های راهبردی نشان می‌دهند که واشنگتن برای حفظ جایگاه لرزان خود، از پارادایم‌های سنتی فاصله گرفته و به سمت «جنگ اقتصادی تمام‌عیار» با تکیه بر «محاصره فیزیکی و تحریمی» حرکت کرده است. 

این رویکرد جدید که در اسناد بالادستی آمریکا نمود یافته، به دنبال آن است که با بهره‌گیری از ابزارهای قهرآمیز، نفوذ خود را بر گلوگاه‌های حیاتی جهان حفظ نموده و مانع از شکل‌گیری نظم چندقطبی شود. در این میان، تنگه هرمز به عنوان ستون فقرات تامین انرژی جهان، به مرکز ثقل تقابل راهبردی میان جبهه استکبار و جبهه مقاومت تبدیل شده است.

راهزنی مدرن علیه امنیت جهانی

بررسی «استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵» ایالات متحده آمریکا فاش می‌کند که واشنگتن با وجود ادعاهای دموکراتیک، همچنان به دنبال اعمال حاکمیت مطلق بر مدارهای استراتژیک خود است. در این دکترین، قاره آمریکا (شمالی و جنوبی) به عنوان حیاط خلوت سنتی در نظر گرفته می‌شود. اما آنچه حائز اهمیت است، اصرار بر دخالت مستقیم در حوزه‌های جغرافیایی دوردست مانند آسیای شرقی و اروپا به بهانه محافظت از «منافع ملی» است.

ایالات متحده به این درک رسیده که قدرت اقتصادی چین و نفوذ ژئوپولیتیک ایران، ارکان برتری غرب را متزلزل کرده است. از این‌رو واشنگتن با گذار از مدیریت بحران‌های منطقه‌ای، به سمت مدیریت ساختاری جریان انرژی حرکت کرده است. این کشور با هدف قراردادن ثبات اقتصادی رقبای خود، به جای رقابت سالم اقتصادی، به «راهزنی مدرن» در قالب محاصره‌های دریایی و بانکی روی آورده است.

چین به عنوان موتور محرک اقتصاد جهانی، دارای یک ضعف ساختاری در حوزه امنیت انرژی است. وابستگی شدید پکن به نفت و گاز وارداتی، این کشور را وادار کرده تا نگاهی راهبردی به خاورمیانه (غرب آسیا) داشته باشد. در این نقشه کلان، جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها قدرت مستقل و غیروابسته در منطقه، کلید اطمینان‌بخش امنیت انرژی چین محسوب می‌شود.

ابتکار «کمربند و جاده» پکن، عملا با هدف خنثی‌سازی تهدیدات دریایی آمریکا طراحی شده است. توافقات همکاری جامع ۲۵ ساله میان ایران و چین، لرزه بر اندام نظریه‌پردازان آمریکایی انداخته است، زیرا این اتحاد، نه یک همکاری تجاری ساده، بلکه پیوندی ژئوپولیتیک برای در هم شکستن محاصره‌های تحمیلی واشنگتن است. جمهوری اسلامی ایران با در اختیار داشتن طولانی‌ترین ساحل در خلیج فارس و کنترل کامل بر تنگه هرمز، عملا موازنه قدرت را به نفع شرق تغییر داده است.

نبرد بر سر شریان‌های حیاتی جهان

از منظر استراتژیست‌های کاخ سفید، رابطه وثیق میان ایران و چین به معنای خروج شریان‌های حیاتی جهان از دست نظام سلطه است. تسلط ایران بر تنگه هرمز و همسویی نیروهای مقاومت در تنگه باب‌المندب، یک اهرم فشار عظیم و بی‌نظیر ایجاد کرده است. وقایع سال‌های اخیر، به ویژه اقتدار دریایی ایران در برخورد با نفتکش‌های متخلف و پهپادهای متجاوز، ثابت کرد که ایران تنها قدرتی است که جرئت و توان مقابله با دزدان دریایی نوین را دارد.

آمریکا با وحشت به این واقعیت نگریسته است که کنترل بر این دو تنگه، به معنای تعیین قواعد بازی در بازار انرژی جهانی است. به همین دلیل، هدف اصلی آمریکا دیگر به قیمت نفت یا آزادی تجارت محدود نمی‌شود و آن‌ها به دنبال آن هستند که به هر قیمت ممکن، این گلوگاه‌ها را از اختیار بازیگران مستقل خارج کنند. آمریکایی‌ها می‌کوشند با حضور نظامی مستقیم یا تحمیل قراردادهای استعماری، ایران را در محدودیت قرار دهد تا از این طریق، گلوگاه تنفسی چین را نیز در دست داشته باشد.

یکی از ابعاد تکان‌دهنده استراتژی جدید آمریکا، تمایل این کشور به پذیرش قیمت‌های بالای انرژی به بهای دستاورد ژئوپولیتیک است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که برای دولت‌مردان آمریکایی، افزایش قیمت بنزین و نفت در بازارهای داخلی‌شان یک مساله دست‌دوم است. اولویت مطلق آن‌ها تبدیل تنگه هرمز به یک «منطقه انسداد راهبردی» برای فلج کردن اقتصاد رقبایی چون چین و روسیه است.

این رویکرد نشان می‌دهد که محاصره دریایی و تحریم‌های ایران اقدامات تصادفی یا واکنشی نیستند و بخشی از یک برنامه منسجم برای تضمین کنترل بلندمدت بر نقاط کلیدی جهان هستند. آمریکا می‌خواهد از «ژاندارم جهانی» به «صاحب‌اختیار مطلق جریان زندگی جهان» تبدیل شود تا با بستن یا باز کردن هر شیر فلکه، اراده خود را بر ملت‌ها تحمیل کند. این در حالی است که جمهوری اسلامی با هوشمندی، راهبرد «امنیت برای همه یا امنیت برای هیچ‌کس» را در پیش گرفته و اجازه نداده است که این سلطه‌طلبی به نتیجه برسد.

از همگرایی منطقه‌ای تا بازدارندگی بومی

جمهوری اسلامی ایران با درک عمیق از این توطئه، سیاست «نگاه به شرق» و «همسایگی» را به عنوان پاتک اصلی به اجرا گذاشته است. عضویت رسمی در سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس، ایران را در کانون بلوک‌های قدرت جدید قرار داده که عملا تحریم‌های آمریکا را تا حد زیادی بی‌اثر می‌کنند.

دفاع ایران از حاکمیت ملی خود در خلیج فارس، محافظت از منافع تمامی ملت‌های منطقه در برابر زیاده‌خواهی غربی است. آمریکا می‌کوشد با ایران‌هراسی کشورهای عربی را زیر چتر نظامی خود نگه دارد اما واقعیت‌های میدان نشان می‌دهد که ایران با تامین امنیت کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز، به تثبیت وضعیت اقتصادی منطقه کمک کرده و تنها مانع پیش روی سیاست «زمین سوخته» آمریکا در حوزه انرژی است.

حمایت نخبگان سیاسی و نظامی هر دو جناح آمریکا از محاصره دریایی ایران، گویای آن است که دشمنی با ملت ایران فراتر از رقابت‌های حزبی است. آن‌ها بر این باورند که اهرم‌های فشار فیزیکی در دریا، مکمل ضروری تحریم‌های بانکی هستند. از نظر آن‌ها، محاصره ایران نباید کنار گذاشته شود، زیرا این تنها راه برای قطع ارتباط میان منابع انرژی غرب آسیا و بازارهای صنعتی شرق است.

اما این محاسبات دچار یک خطای راهبردی بزرگ هستند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، به ویژه نیروی دریایی سپاه پاسداران و ارتش، با بومی‌سازی دانش نظامی و تولید پهپادها و موشک‌های کروز پیشرفته، عملا هزینه هرگونه ماجراجویی را برای ناوگان تروریستی آمریکا به شدت افزایش داده‌اند. امروز خلیج فارس نه خانه‌ای برای متجاوزان، بلکه سنگر مستحکم ملتی است که آموخته حق خود را از حلقوم مستکبران بازستاند.

عبور از محاصره در سایه اقتدار دریایی ایران

برای درهم‌شکستن راهبرد مهار و استراتژی کلان فشار آمریکا، نخستین گام حیاتی جمهوری اسلامی تثبیت حضور مقتدرانه در آب‌های آزاد و گسترش دایره عملیاتی تا دریای سرخ و مدیترانه است. این حضور فرامنطقه‌ای علاوه بر افزایش عمق دفاعی ایران، توطئه محاصره دریایی را در نقطه مبدا خنثی کرده و جایگاه ایران را به عنوان ضامن امنیت تجارت بین‌الملل تثبیت می‌کند. امروز صیانت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز، سدی استوار در برابر سیاست «زمین سوخته» آمریکا در حوزه انرژی ساخته است که واشنگتن را ناگزیر به پذیرش واقعیت‌های نوین میدانی و احترام به حاکمیت ملی ایران در آب‌های راهبردی جهان می‌کند.

علاوه بر اقتدار نظامی، پیوند زدن منافع ملی با امنیت جهانی از طریق تکمیل پروژه‌های کلان ترانزیتی رکن دوم شکست انسداد اقتصادی است. نهایی‌سازی کریدور شمال-جنوب، ایران را به قلب تپنده تجارت بین‌المللی بدل کرده و وابستگی به مسیرهای سنتی تحت اشغال و نظارت آمریکا را به کمترین حد ممکن می‌رساند. در کنار این شبکه راهبردی، عملیاتی کردن تمام‌عیار توافق با قدرت‌های بزرگی همچون چین و تبدیل تفاهم‌نامه‌ها به پروژه‌های عظیم صنعتی و نفتی، پیوند ژئوپولیتیک میان بلوک قدرت‌های جدید را به سدی غیرقابل نفوذ در برابر تحریم‌های غرب تبدیل خواهد کرد.

در جبهه اقتصادی، عبور از «محاصره دائمی» مستلزم رهبری هوشمندانه بلوک صادرکنندگان انرژی و ابداع سازوکارهای جدید در دیپلماسی انرژی است. ایران باید با پیش روی در جایگزینی ارزهای محلی در معاملات نفتی، به سلطه سنتی دلار بر بازارهای انرژی پایان داده و وابستگی حیاتی اقتصاد منطقه به سیستم‌های بانکی غربی را قطع کند. این تغییر پارادایم، اهرم‌های فشار فیزیکی دشمن در دریا را که مکمل تحریم‌های مالی هستند، بی‌اثر کرده و مهندسی سلطه آمریکا بر منابع انرژی غرب آسیا و بازارهای صنعتی شرق را با شکستی تاریخی روبه‌رو می‌سازد.

در نهایت، آنچه به عنوان پیروزی اراده مقاومت در برابر دیوار سخت واقعیت‌های جهانی رخ داده، نشان‌دهنده غروب دوران هژمونی آمریکا و طلوع اقتدار دریایی اسلام است. شکست پروژه ایران‌هراسی و بی‌اثری محاصره، منجر به شکل‌گیری زنجیره‌ قدرت جدیدی میان ملت‌های آزادی‌خواه شده که به جای تبعیت از واشنگتن، بر سرنوشت خویش حاکم هستند. حقیقت میدان گواهی می‌دهد که دوران تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه کاخ سفید به سر آمده و اکنون نظم جدیدی بر پایه سنت‌های الهی و ایستادگی ملت‌ها در حال شکل‌گیری است؛ نظمی که در آن هرگونه ماجراجوییِ متجاوزان با واکنشی سخت و پشیمان‌کننده مواجه خواهد شد.

ارسال نظرات
captcha