اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۲۳/ارديبهشت/۱۴۰۵ | ۰۸:۰۳
۰۸:۰۰ ۱۴۰۵/۰۲/۲۳
تقدسی، کارشناس روابط بین‌الملل در گفت‌وگوی تفصیلی با اقتصاد معاصر پاسخ داد

چرا ایران همانند ونزوئلا نشد؟

کارشناس روابط بین‌الملل، گفت: در شرایطی که معادلات امنیتی منطقه با سرعت در حال تغییر است و سطح تقابل ایران با آمریکا و متحدانش وارد فازهای پیچیده‌تری شده، بحث درباره آینده قدرت بازدارندگی ایران بیش از گذشته جدی شده است. در این میان، برخی تحلیل‌ها از احتمال عبور ایران از وضعیت فعلی و ورود به سطحی جدید از توازن قوا سخن می‌گویند؛ سطحی که می‌تواند جایگاه کشور را در نظم منطقه‌ای و جهانی دستخوش تغییر کند.
کد خبر:۵۰۱۰۳

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در شرایطی که تنش‌های ایران و آمریکا همچنان در قالب‌های مستقیم و غیرمستقیم ادامه دارد، فضای منطقه بیش از هر زمان دیگری زیر سایه احتمال درگیری نظامی قرار گرفته است. این وضعیت نه به‌عنوان یک رخداد مقطعی، بلکه به‌عنوان یک مؤلفه پایدار در معادلات امنیتی و اقتصادی کشور‌ها خود را نشان می‌دهد. مؤلفه‌ای که می‌تواند بر بازار‌های جهانی، رفتار دولت‌ها و مسیر اقتصاد منطقه اثرگذار باشد.

در چنین فضایی، مسئله اصلی صرفاً ارزیابی احتمال وقوع جنگ نیست بلکه بررسی ظرفیت کشور‌ها برای تاب‌آوری در برابر سناریو‌های ترکیبی فشار، از جنگ محدود و عملیات امنیتی گرفته تا تحریم‌های اقتصادی و بحران‌های روانی است. تجربه تحولات اخیر نشان داده که منطق درگیری‌ها فراتر از الگو‌های نظامی رفته و به حوزه‌های پیچیده‌تری از رقابت قدرت‌ها منتقل شده است.

در همین راستا برای واکاوی ابعاد تحولات اخیر و پیامد‌های آن بر اقتصاد و امنیت منطقه به سراغ احسان تقدسی، کارشناس روابط بین‌الملل رفتیم تا در قالب یک گفت‌وگوی تفصیلی سناریو‌های پیش‌رو، منطق رفتار بازیگران اصلی و الزامات تاب‌آوری در شرایط «سایه جنگ» مورد بررسی دقیق‌تری قرار گیرد.


اقتصاد معاصر: بررسی رسانه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که جنگ میان ایران و آمریکا بازار‌های جهان را تحت و الشعاع قرار داده همچنین این جنگ تاثیرات مستقیمی بر اقتصاد بسیاری از کشور‌ها گذاشته، برخی در داخل معتقد هستند که این اظهارات کمی بزرگ نمایی است شما چطور ازیابی می‌کنید؟

تقدسی: یکی از مشکلات جدی که امروز میان بسیاری از کارشناسان در حوزه‌های مختلف وجود دارد این است که بیش از حد پیچیده و فنی صحبت می‌کنند، به‌گونه‌ای که نه مردم متوجه می‌شوند و نه گاهی حتی خود اهل دانشگاه. هنر ساده‌گویی یک مهارت بسیار مهم است و کارشناسان باید بتوانند مسائل پیچیده را به زبان قابل فهم برای جامعه توضیح دهند.

در داخل کشور یک تصور یا به تعبیری یک توهم شکل گرفته که گویا همه‌چیز تحت کنترل کامل است همه برنامه‌ها دقیق پیش می‌رود و هیچ آسیبی متوجه ما نیست. من به واسطه تحصیلاتم در حوزه مترجمی زبان انگلیسی و سپس روابط بین‌الملل وقتی درباره این موضوعات صحبت می‌کنم، بر اساس شناخت و مطالعه صحبت می‌کنم. واقعیت این است که در جنگ اخیر آمریکایی‌ها با این تصور وارد میدان شدند که جمهوری اسلامی ایران تضعیف شده، جامعه ایران دچار نارضایتی گسترده است و می‌توانند ظرف مدت کوتاهی شرایط را به نفع خود تغییر دهند.

تحلیلی که به دونالد ترامپ منتقل شده بود، این بود که ماجرا چیزی شبیه یک عملیات کوتاه‌مدت خواهد بود. مشابه برخی سناریو‌هایی که پیش‌تر در آمریکای لاتین یا کشور‌های دیگر تجربه کرده بودند. تصورشان این بود که نهایتاً یک شوک محدود به بازار انرژی وارد می‌شود و بعد همه‌چیز به وضعیت عادی بازمی‌گردد، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد متفاوت بود.

بعد‌ها حتی در فضای کارشناسی و امنیتی آمریکا نیز این پرسش مطرح شد که چگونه پنتاگون نتوانست پیش‌بینی کند که ایران ممکن است تنگه هرمز را به مسئله‌ای جدی تبدیل کند و کل منطقه را وارد بحران نماید. این موضوع نشان می‌دهد برآورد اولیه آمریکایی‌ها دقیق نبوده است؛ بنابراین اینکه گفته شود این جنگ هیچ تأثیری بر اقتصاد جهانی نداشته حرف دقیقی نیست. اگر تأثیری وجود نداشت، چرا شخص ترامپ و تیم او هفته‌ها درباره باز شدن مسیر‌های انرژی و کنترل بحران صحبت می‌کردند؟ چرا هر روز مواضع و پیام‌های جدید منتشر می‌شد؟ اینها نشانه وجود فشار واقعی است.

آمریکا پس از جنگ با هزینه‌های سنگین اقتصادی و امنیتی روبه‌رو شد

در آمریکا دو فضا را باید از هم تفکیک کرد. یک فضای رسمی و امنیتی که تلاش می‌کند اوضاع را مدیریت‌شده نشان دهد و یک فضای کارشناسی که صریح‌تر صحبت می‌کند. در فضای کارشناسی آمریکا امروز این بحث مطرح است که دولت وارد بحرانی شده که برآورد دقیقی از هزینه‌های آن نداشته است. اثر این بحران را در بازار انرژی، در قیمت سوخت و هم در نگرانی‌های اقتصادی می‌توان مشاهده کرد.

کافی است نگاهی به بازار‌های جهانی، بورس‌های آسیایی و آمریکایی یا حتی تحلیل رسانه‌های جریان اصلی آمریکا مانند وال استیریت ژورنال و نیویورک تایمز انداخته شود. حتی در داخل خود آمریکا نیز بحث درباره هزینه‌های اقتصادی و سیاسی این بحران ناشی از جنگ با ایران جدی است.

البته باید واقع‌بین بود چرا که جنگ برای هیچ کشوری سود خالص ندارد. ایران نیز طبیعتاً از این شرایط آسیب می‌بیند و نمی‌توان انکار کرد که فشار اقتصادی وجود دارد، اما تفاوت در اینجاست که ایران درگیر یک جنگ ناخواسته شده و طبیعتاً در چنین شرایطی عقب‌نشینی کامل به معنای از دست دادن مؤلفه‌های قدرت و امنیت ملی خواهد بود.

از سوی دیگر، بخشی از تحلیلگران آمریکایی امروز هشدار می‌دهند که ادامه این وضعیت می‌تواند بر فضای سیاسی داخلی آمریکا نیز اثر بگذارد به‌ویژه در انتخابات میان‌دوره‌ای، جایی که برخی معتقدند جمهوری‌خواهان ممکن است بخشی از موقعیت خود را از دست بدهند. همین بحث‌ها نشان می‌دهد که شرایط آن‌گونه که برخی تصور می‌کنند عادی و بدون هزینه نیست.

پس از جنگ قدرت نظامی و سیاسی آمریکا تضعیف شد

اقتصاد معاصر: پس میتوانیم بگوییم جنگ ایران و تبعاتش میتواند جایگاه سیاسی ترامپ را متزلزل کند؟

تقدسی: واقعیت این است که این اتفاق تا حد زیادی رخ داده و پس از این جنگ، محبوبیت آقای ترامپ در داخل آمریکا با افت محسوسی مواجه شده است البته به نظر من مسئله فقط شخص ترامپ نیست، موضوع مهم‌تر تضعیف اعتبار آمریکا در منطقه و حتی در سطح بین‌المللی است.

اگر مواضع و اظهارنظر‌های رهبران اروپایی را بررسی کنید از صدراعظم آلمان گرفته تا رئیس‌جمهور فرانسه، نخست‌وزیر ایتالیا و مقامات اسپانیا متوجه می‌شوید که ادبیات آنها در قبال آمریکا تغییر کرده است. نوع سخن گفتن اروپایی‌ها با واشنگتن، با لحن پیش از جنگ تفاوت جدی دارد. اکنون نوعی جسارت، انتقاد علنی و حتی کنایه در مواضع برخی مقامات اروپایی دیده می‌شود، چیزی که پیش از این کمتر مشاهده می‌شد.

برای مثال، برخی اظهارنظر‌ها در فضای سیاسی اروپا درباره اینکه آمریکا در این بحران نتوانسته اهداف خود را محقق کند، فشار روانی و سیاسی قابل توجهی بر دولت ترامپ وارد کرد. واکنش‌های بعدی واشنگتن از جمله برخی جابه‌جایی‌های نظامی و تلاش‌های دیپلماتیک فشرده در اروپا نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها نسبت به این تغییر فضا حساس شده‌اند و به دنبال بازسازی نوعی توازن در روابط خود با متحدان اروپایی هستند.

به همین دلیل است که معتقدم ترامپ در این ماجرا تضعیف شد، اما فراتر از آن اعتبار و ابهتی که آمریکا طی سال‌ها در منطقه ایجاد کرده بود نیز آسیب دید. حتی کشور‌های عربی حوزه خلیج فارس که همواره به چتر امنیتی آمریکا تکیه داشتند، امروز در حال گسترش روابط امنیتی و اقتصادی خود با قدرت‌هایی مانند روسیه و چین هستند. این تغییر جهت، نشانه‌ای از کاهش اعتماد مطلق به آمریکا به‌عنوان بازیگر بلامنازع منطقه است.

از نگاه من، مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که موازنه قدرت در منطقه در حال تغییر است و جمهوری اسلامی ایران توانسته در این معادله نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند. من شخصاً معتقدم مدیریت و ایستادگی رهبری جمهوری اسلامی در این روند تأثیر جدی داشته و نمی‌توان این موضوع را نادیده گرفت.

چرا ایران همانند ونزوئلا نشد؟

اقتصاد معاصر: یکی از اهداف آمریکا در روز‌های ابتدایی جنگ، ونزوئلا سازی ایران بود. به این معنا که یک شبه بیاد و نظام جمهوری اسلامی ایران رو تغییر بده، اما در واقعیت این اتفاق نیوفتاد، چرا؟

تقدسی: به نظر من چند عامل مهم در کنار هم قرار گرفت و باعث شد آن سناریویی که آمریکایی‌ها تصور می‌کردند، در ایران محقق نشود. واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از پایان جنگ تحمیلی با عراق عملاً خود را برای مواجهه‌ای احتمالی با آمریکا آماده کرده بود. این موضوع فقط یک شعار سیاسی نبود بلکه طی بیش از سه دهه در فضای نظامی، امنیتی و راهبردی کشور درباره آن برنامه‌ریزی شد.

من خودم از سال‌های نوجوانی، تحلیل‌های فرماندهان نظامی و امنیتی کشور را دنبال می‌کردم. از همان زمان بار‌ها گفته می‌شد که جنگ اصلی و تعیین‌کننده، ممکن است در آینده با آمریکا باشد. در عین حال طبیعی بود که بسیاری از سیاستمداران و حتی بخشی از کارشناسان امیدوار باشند چنین جنگی هرگز رخ ندهد، اما در سطح راهبردی، کشور برای چنین روزی آماده می‌شد.

ما به‌خوبی می‌دانستیم که از نظر تجهیزات کلاسیک و فناوری نظامی، توان رقابت مستقیم با آمریکا را نداریم. آمریکا در حوزه هوایی، فناوری‌های امنیتی، اطلاعاتی و زیرساخت‌های جهانی، برتری گسترده‌ای دارد و ایران نیز سال‌ها تحت تحریم بوده است. به همین دلیل راهبرد جمهوری اسلامی از سال‌ها قبل بر مبنای «جنگ نامتقارن» طراحی شد یعنی استفاده از مدل‌هایی که بتواند برتری تکنولوژیک طرف مقابل را خنثی کند.

اتفاقی که در جنگ اخیر افتاد دقیقاً نتیجه همان طراحی بلندمدت بود. یکی از نکات مهم این بود که با وجود شوک اولیه، ساختار فرماندهی کشور خیلی سریع خود را بازسازی کرد. برخلاف تصور طرف مقابل، بعد از حملات اولیه و شهادت تعدادی از فرماندهان، سیستم تصمیم‌گیری و پاسخ نظامی از هم نپاشید و در مدت کوتاهی واکنش عملیاتی آغاز شد. این مسئله نشان داد که ساختار طراحی‌شده متکی به یک فرد یا یک حلقه محدود نبوده است.

موضوع دیگر زیرساخت‌هایی بود که طی سال‌ها ایجاد شده بود. از شهر‌های موشکی گرفته تا استقرار تجهیزات در عمق زمین و نقاط راهبردی. شاید سال‌ها این اقدامات مورد تمسخر برخی قرار می‌گرفت، اما امروز مشخص شد چرا چنین سرمایه‌گذاری‌هایی انجام شده بود. وقتی تأسیسات و توان نظامی در عمق امن مستقر باشد امکان از بین بردن آن در یک حمله برق‌آسا بسیار سخت‌تر می‌شود.

حتی در مذاکرات و فشار‌های اخیر نیز آمریکایی‌ها بر موضوع شفاف‌سازی و انتقال برخی تأسیسات به روی زمین تأکید دارند و این خود نشان می‌دهد که زیرساخت‌های فعلی ایران برای آنها به یک چالش جدی تبدیل شده است.

اما درباره مقایسه با ونزوئلا باید توجه داشت که شرایط دو کشور اساساً متفاوت بود. در ونزوئلا بخشی از ساختار امنیتی و حفاظتی دچار فروپاشی و نفوذ شده بود و انسجام لازم وجود نداشت. در ایران با وجود همه فشار‌ها و اختلاف‌نظر‌های داخلی، در زمان بحران یک انسجام نسبی در ساختار حاکمیتی و امنیتی شکل گرفت که اجازه نداد سناریوی فروپاشی سریع عملی شود.

به همین دلیل، آن تصویری که برخی در واشنگتن از یک فروپاشی چندروزه یا تغییر سریع نظام سیاسی ایران داشتند در میدان واقعیت محقق نشد. جنگ طولانی‌تر و پرهزینه‌تر از آن چیزی شد که تصور می‌کردند و همین مسئله آنها را به سمت تلاش برای مدیریت بحران و حرکت به سمت آتش‌بس سوق داد.

تهدید مداوم ایران بخشی از راهبرد آمریکا و اسرائیل؛ ایران باید سلاح هسته‌ای داشته باشد

اقتصاد معاصر: در یک سال گذشته آمریکا به واسطه اسرائیل به دنبال ترور فرماندهان ارشد ایران بوده است، برای تاب آوری و جلوگیری از این اتفاق چه باید بکنیم؟

تقدسی: این بحثی است که از بعد از جنگ ۱۲ روزه در کشور به صورت جدی مطرح شد. درست است اشاره کردید پروژه آمریکا و اسرائیل این است که هر شش ماه یا ۹ ماه یک‌بار راس هرم سیاسی و نظامی ایران را بزنند از جمله فرمانده سپاه، ارتش، وزیر اطلاعات، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، رهبر انقلاب، دبیر شورای عالی امنیت ملی همچنین اگر بتوانند رئیس‌جمهور و اگر بتوانند رئیس مجلس.

این یعنی زدن این افراد و ایجاد یک ریزش و رویش دوباره در داخل. ما به درستی می‌گوییم هر کس را که شهید می‌کنید ما بهتر و جوان‌ترش را جایگزین می‌کنیم. به عنوان مثال، شهید حاجی‌زاده قطعاً توانمندی‌هایی که از شهید تهرانی‌مقدم کسب کرده بود و توانمندی‌های خودش، جمع شد و شد شهید حاجی‌زاده؛ یعنی یک سطح بالاتر آمد. سردار موسوی هم توانمندی‌های تهرانی‌مقدم و حاجی‌زاده را دارد و هم توانمندی‌های خودش را به همراه دارد.

اما این دلیل نمی‌شود بگوییم پس هر کسی را ترور کنید ما جایگزین می‌کنیم چرا که این‌گونه نمی‌شود کشور را اداره کرد.

من یک مدلی در ذهن دارم که کره شمالی دارد اجرا می‌کند. کره شمالی سال ۲۰۲۲ اعلام کرد که دارای توان هسته‌ای است نه مثل آمریکا و اسرائیل و روسیه و انگلیس و فرانسه و هند و پاکستان، اما توان هسته‌ای دارد که می‌تواند چند کشور را با خاک یکسان کند همچنین گفت اگر فرماندهان سیاسی و رهبر ما را ترور کنید سیستم ما به طور خودکار فعال می‌شود و اقدام متقابل انجام می‌دهد یعنی بلافاصله بمباران هسته‌ای کشور متخاصم صورت خواهد گرفت.

برای همین کسی جرات نمی‌کند رهبر کره شمالی یا فرماندهان نظامی آن را ترور کند. نه به خاطر اینکه آمریکا یا کره جنوبی یا ژاپن نمی‌خواهند بلکه به خاطر محاسبه هزینه آن است.

رهبر کره شمالی می‌گوید من باشم یا نباشم، سیستم متوقف نمی‌شود و به صورت متقابل حمله هسته‌ای انجام خواهد داد. آمریکا هم برآوردش این است که اگر این اتفاق بیفتد، فاجعه رخ می‌دهد پس سراغش نمی‌رود.

تئوری من این است. مخالف‌ها و موافق‌هایی نیز دارد و حتی موافق‌ها دارند بیشتر می‌شوند. یک زمانی ما می‌نوشتیم بازدارندگی هسته‌ای باید داشته باشیم، برخی می‌گفتند امنیت ایجاد نمی‌کند، اما گزارش هفته پیش دبیرکل سازمان ملل، انتقاد کرد و گفت سلاح‌های هسته‌ای در دنیا در حال افزایش است. اگر امنیت ایجاد نمی‌کند چرا آمریکا، اسرائیل، چین، روسیه، هند و پاکستان ذخایر خود را افزایش می‌دهند؟

کشور ما در حال حاظر ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده دارد. از نظر من مذاکرات با آمریکا یک بازی است چرا که می‌خواهد در مذاکره این ۴۵۰ کیلوگرم را از شما بگیرد. اگر نتواند می‌رود سراغ اقدام میدانی.

خود آمریکایی‌ها می‌گویند توان هسته‌ای ایران ممکن است تضعیف شده باشد، اما نابود نشده است. این ۴۵۰ کیلوگرم باید حفظ شود. همان‌طور که رهبری فرمودند در موضوع هسته‌ای مذاکره نکنید، نباید مذاکره کنیم. باید اعلام کنیم به شورای امنیت و سازمان ملل که اگر یک بار دیگر یکی از رهبران سیاسی و نظامی ما هدف قرار بگیرد ما سلاح هسته‌ای آزمایش خواهیم کرد.

در افکار عمومی جهان، امروز یک نوع مشروعیت ایجاد شده که ایران اگر سلاح هسته‌ای داشته باشد، حق دارد. ما زمانی این مشروعیت را نداشتیم حتی بین قدرت‌ها، اما بعد از دو دور مذاکره که وسط آن حمله شد و بعد از ترور فرماندهان سیاسی و امنیتی یک نگاه جدید ایجاد شده است.

این راهبرد اسرائیل و آمریکاست که هر ۶ تا ۹ ماه ضربه بزنند و بروند. اینکه الان نمی‌زنند به خاطر آتش‌بس نیست، به خاطر این است که نمی‌دانند دقیقاً موقعیت رهبری کجاست.

اگر اشتباه اطلاعاتی رخ دهد، فوراً فرماندهان یا مسئولان هدف قرار می‌گیرند؛ بنابراین در این شرایط نباید تهدید‌های بی‌محاسبه کرد؛ این نوع نگاه، به نظر من دچار خطای استراتژیک است.

اقتصاد معاصر: بسیاری بر این باورند که جنگی که پشت سر گذاشتیم، جنگ ایران و آمریکا نبود بلکه جنگ آمریکا و چین بود، شما چطور ارزیابی می‌کنید؟

تقدسی: این تحلیل دقیق نیست ما به ظاهر با آمریکا و اسرائیل وارد جنگ شدیم، اما واقعیت این است که در آن صحنه تمام توان استراتژیک و اطلاعاتی ناتو در اختیار آمریکا و اسرائیل علیه ایران به کار گرفته شد.

در این چارچوب ما بخش زیادی از زیرساخت‌ها و پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار دادیم. در حاشیه جنوبی خلیج فارس عملاً پایگاه‌ها تخریب یا از کار افتادند. رادار‌ها در برخی نقاط دچار خسارت شدند. در اسرائیل، اردن، کویت، قطر، امارات و حتی بحرین شرایط امنیتی کاملاً به هم ریخت. البته همچنان برخی پایگاه‌ها مثل پایگاه آمریکا در ترکیه فعال است و پایگاه‌های اسرائیل در جمهوری آذربایجان هم وجود دارند.

اینکه گفته می‌شود جنگ بین آمریکا و چین بوده، بیشتر یک برداشت سیاسی است برای اینکه ایران را در قالب «نیابتی چین» یا «رویارویی چین و آمریکا» تعریف کنند، اما واقعیت این نیست.

چین در خلیج فارس منافع اقتصادی دارد بنابراین در موضوع تردد دریایی در تنگه هرمز بر اساس منافعش عمل می‌کند. ایران هم دقیقاً همین‌طور. ما اجازه عبور به برخی کشور‌ها را می‌دهیم و به برخی نه؛ این یک تصمیم کاملاً مبتنی بر منافع ملی است نه اینکه چین یا هر کشور دیگری جهت‌دهنده جنگ باشد.

تنگه هرمز یک گلوگاه اقتصادی است و رفتار کشور‌ها در آن تابع منطق قدرت و منافع است. اینکه کشتی‌های چینی راحت‌تر عبور می‌کنند یا کشتی‌های کشور‌های تحریم‌کننده محدودیت دارند به معنای جنگ ایران برای چین نیست به معنای استفاده ایران از ابزار اقتصادی خودش است.

در مورد نقش چین یا روسیه در جنگ هم اغراق می‌شود. هر بار که یک رخداد نظامی یا امنیتی اتفاق می‌افتد، یک‌بار گفته می‌شود چین اطلاعات داده، یک‌بار روسیه، اما شواهد قطعی در این سطح وجود ندارد. ما بیش از ۱۵ تا ۲۰ سال است در حوزه تصاویر ماهواره‌ای و داده‌های نظامی فعالیم و این توان داخلی را نباید دست‌کم گرفت.

اینکه مثلاً یک انفجار یا حمله به یک کشتی یا ناو رخ می‌دهد بعد سریع نسبت داده می‌شود به «اطلاعات چینی یا روسی»، بیشتر یک بازی رسانه‌ای است تا تحلیل دقیق.

در نهایت مسئله اصلی این است که چین و ایران هر دو در برخی حوزه‌ها منافع هم‌راستا دارند. چین به انرژی نیاز دارد و ایران یک بازیگر مهم انرژی است. آمریکا هم تلاش می‌کند همین رابطه را کنترل کند همان‌طور که در ونزوئلا تلاش کرد دست چین را از منابع نفتی کوتاه کند.

اقتصاد معاصر: احتمال جنگ فراگیر طی ماه‌های آینده داده می‌شود یا خیر؟ خیلی از تحلیلگران میگویند باتوجه به سفر ترامپ به چین و جام جهانی فوتبال جنگ میان ایران و آمریکا به تعویق خواهد افتاد.

تقدسی: به نظر من ما با جنگ‌های متوالی روبه‌رو خواهیم بود، مگر اینکه مسئله به شکل دیگری حل شود.

ببینید کمتر از ۹۰۰ تا ۹۲۰ روز تا پایان دولت ترامپ در آمریکا باقی مانده و اگر این زمان را تقسیم کنید، تقریباً هر ۶ ماه یک چرخه ۱۸۰ روزه به دست می‌آید. تحلیل من این است که این الگو می‌تواند به شکل تلاش‌های دوره‌ای برای آسیب زدن به ایران تکرار شود یعنی یک درگیری کوتاه ۲۰ تا ۳۰ روزه، سپس توقف و بعد از چند ماه دوباره بازگشت به تنش.

در مقابل ما هم تلاش کردیم که با ایجاد یک نوع بازدارندگی و فشار در مناطقی مثل تنگه هرمز شرایطی ایجاد کنیم که جنگ به‌سادگی قابل تکرار نباشد و سایه آن از کشور دور شود، اما واقعیت این است که با شرایط فعلی این سایه به‌طور کامل حذف نمی‌شود.

این تصور که سفر احتمالی ترامپ به چین یا برگزاری جام جهانی فوتبال می‌تواند باعث تعویق یا جلوگیری از جنگ شود، برداشت دقیقی نیست. چنین رویداد‌هایی ماهیت راهبردی تصمیم‌گیری نظامی را تغییر نمی‌دهد.

حتی اگر فرض کنیم بخشی از نیرو‌های امنیتی آمریکا درگیر رویداد‌هایی مثل جام جهانی شوند، ساختار نظامی و حضور منطقه‌ای آنها در خاورمیانه جدا از این موضوعات عمل می‌کند. نیرو‌های مستقر، جنگنده‌ها و زیرساخت‌های نظامی در منطقه، مستقل از این رویداد‌ها در حالت آمادگی باقی می‌مانند.

اتکا به چنین تحلیل‌هایی که جنگ را به رویداد‌های ورزشی یا سفر‌های دیپلماتیک گره می‌زند، ساده‌سازی بیش از حد مسئله است و می‌تواند تصویر غلطی از واقعیت ایجاد کند.

گفت‌و‌گو از علی‌رضا بابایی

ارسال نظرات
captcha