اقتصاد معاصر گزارش میدهد
| ۱۴۰۵/۰۲/۱۵ | ۱۰:۳۵
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ بازار سرمایه روز گذشته در شرایطی پس از ۸۳ روز وقفه فعالیت خود را از سر گرفت که یکی از مهمترین معیارهای سنجش ارزندگی، به پایینترین حد خود در نزدیک به یک دهه اخیر رسیده است.
ارزش دلاری بورس تهران که زمانی در تابستان ۱۳۹۹ به اوج تاریخی ۴۵۰ میلیارد دلار رسیده بود، حالا به رقم ۶۹ میلیارد دلار کاهش یافته است. این افت ۸۵ درصدی در حالی ثبت شده که طی این سالها دهها شرکت بزرگ و متوسط در بازار پذیرفته شدهاند.
به باور کارشناسان، برای درک عمق این کاهش، کافی است نگاهی به بازه زمانی ۷ ساله بیندازیم. در حالی که ارزش دلاری بازار سرمایه این روزها به ۶۹ میلیارد دلار رسیده، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ارزش جایگزینی داراییهای شرکتهای بورسی (هزینهای که برای ساخت مجدد همین شرکتها نیاز است) حداقل دو تا پنج برابر این رقم برآورد میشود.
به عبارت دیگر، اگر سرمایهگذاری بخواهد امروز از صفر یک کارخانه سیمان یا پتروشیمی مشابه واحدهای بورسی احداث کند، هزینهای معادل ۱۴۰ تا ۳۵۰ میلیارد دلار باید پرداخت کند؛ رقمی که فاصله معناداری با ارزش کنونی بازار دارد. بر این اساس، به باور کارشناسان بررسی روند نزولی ۶ ساله ارزش دلاری بازار سهام، به چند عامل کلیدی بازمیگردد که یکی از آنها حباب ۱۳۹۹ و ترکیدن آن است. بر این اساس باید گفت در آن مقطع، ورود بیسابقه سرمایهگذاران حقیقی و حمایتهای مستقیم دولت، بازار سهام را به محدودههای غیرواقعی کشاند اما با ترکیدن حباب، بخش بزرگی از سرمایههای خرد برای همیشه از بورس خارج شدند.
از سوی دیگر قیمتگذاری دستوری نیز عاملی دیگری است و در این زمینه طی سالهای اخیر، مداخلات دولت در تعیین نرخ فروش محصولات شرکتهای بورسی در صنایع مختلف از جمله خودرو، فولاد و پتروشیمی، سودآوری بنگاهها را به شدت کاهش داده است.
عامل بعدی ریسکهای سیستماتیک است و تشدید تحریمها، افزایش تنشهای منطقهای و نبود چشمانداز روشن از آینده اقتصاد، سرمایهگذاران را محتاطتر از همیشه کرده است. همچنین رقابت با نرخ سود عاملی دیگری است که به اعتقاد کارشناسان باید به دلایل روند نزولی ۶ ساله ارزش دلاری بازار سهام اضافه کرد؛ آن هم به این دلیل که رشد چشمگیر نرخ سود بانکی و بازدهی اوراق بدهی، بخش قابل توجهی از نقدینگی را از بازار سهام به سمت داراییهای کمریسک هدایت کرده است.
در این میان پرسش قابل طرح، ماهیت این کاهش قیمتها است و شاید لازم باشد به این پرسش پاسخ داد که آیا بورس به محدوده ارزندگی واقعی رسیده یا آنچه میبینیم بازتابی از بحرانهای عمیقتر اقتصادی است؟ از یک منظر، نسبت قیمت به درآمد بسیاری از شرکتهای بورسی به سطوح تاریخی پایین خود نزدیک شده و در شرایط تورمی ۷۰ درصدی و با دلاری که نسبت به اسفند پارسال ۱۵ تا ۲۰ درصد رشد کرده، بسیاری از سهامداران فروشنده خودداری کردهاند.
اما از نگاهی دیگر، صرف ارزندگی نمیتواند تضمینکننده رشد پایدار باشد و تجربه نشان داده در شرایطی که اعتماد عمومی به سیاستگذاریها از بین رفته باشد، بازارها میتوانند ماهها و حتی سالها در محدودههای ارزنده باقی بمانند بدون آنکه موج جدیدی از خرید آغاز شود.
این در شرایطی است که بررسی ارزش دلاری تفکیک شده صنایع نشان میدهد گروه پتروشیمی و فلزات اساسی بیشترین سهم را در کاهش ارزش بازار سهام داشتهاند. این دو گروه که زمانی لوکوموتیو رشد بورس محسوب میشدند، حالا با چالشهای جدی در صادرات و قیمتگذاری مواجه هستند.
در مقابل، صنایع غذایی و دارویی که از افزایش نرخ ارز و تورم بهره بردهاند، سهمشان از ارزش کل بازار نسبت به گذشته افزایش یافته است. با این حال، این افزایش سهم نتوانسته کاهش عظیم ارزش کل بازار را جبران کند. با این اوصاف، کارشناسان معتقدند بیرون کشیدن بورس از این رکود عمیق، نیازمند اقدامات فرابازاری است و کاهش تدریجی نرخ سود، توقف قیمتگذاری دستوری، ایجاد شفافیت در قوانین و کاهش مداخلات مستقیم دولت در شرکتهای بورسی، از جمله گامهای ضروری برای بازگشت اعتماد است.
برخی تحلیلگران نیز بر این باورند تا زمانی که ریسکهای ژئوپلیتیک و تحریمها باقی است، نمیتوان انتظار بازگشت سرمایهگذاران خارجی و حتی بخش قابل توجهی از سرمایهگذاران حقیقی داخلی را داشت.
در مجموع باید گفت ارزش ۶۹ میلیارد دلاری بورس تهران، پایینترین رقم در ۷ سال اخیر، هم میتواند سیگنال خرید باشد و هم زنگ خطری برای وضعیت اقتصاد! حقیقت این است که بازار سرمایه دیگر نمیتواند مستقل از فضای کلان اقتصادی تصمیم بگیرد؛ بورسی که زمانی رقیب اصلی بازار ارز و طلا بود، حالا خود در حاشیه قرار گرفته و احیای آن، بیش از هر چیز به احیای اعتماد وابسته است؛ اعتمادی که طی سالهای اخیر هزینههای سنگینی برای بازسازی آن پرداخت شده است.