اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۲۲/خرداد/۱۴۰۵ | ۱۰:۰۷
۱۰:۰۰ ۱۴۰۵/۰۳/۲۲
کارشناس مسائل آمریکا در گفت‌وگوی تفصیلی با اقتصاد معاصر اعلام کرد

ایران بازیگر مولفه‌ساز منطقه؛ نظم آمریکایی در غرب آسیا ترک برداشت

کارشناس مسائل آمریکا با اشاره به افزایش فشارهای اقتصادی بر آمریکا و متحدانش تاکید کرد که تحولات اخیر نه فقط معادلات امنیتی منطقه را تغییر داده، بلکه نشانه‌هایی از افول کارآمدی الگوی یک‌جانبه‌گرایی آمریکا را نیز آشکار کرده است.
کد خبر:۵۱۸۶۴

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ تحولات اخیر در غرب آسیا بار دیگر پرسش‌هایی جدی درباره آینده نظم منطقه‌ای و جایگاه بازیگران اصلی آن مطرح کرده است. در شرایطی که ایالات متحده با چالش‌های ناشی از افزایش هزینه‌های اقتصادی، تغییر موازنه‌های قدرت و گسترش گرایش‌های چندجانبه‌گرایانه در نظام بین‌الملل مواجه است، بسیاری از تحلیلگران از شکل‌گیری ترتیبات جدید امنیتی و ژئوپولیتیکی در منطقه سخن می‌گویند. در این میان، نقش ایران در معادلات منطقه‌ای، تاثیر تحولات بازار انرژی بر اقتصاد جهانی، روابط تهران با قدرت‌هایی همچون چین و روسیه و همچنین آینده روابط فراآتلانتیکی از جمله موضوعاتی است که مورد توجه ناظران قرار گرفته است. در همین راستا، با علی ودایع، کارشناس مسائل آمریکا به گفت‌وگو پرداختیم و ابعاد مختلف این تحولات، تاثیر آن‌ها بر جایگاه آمریکا و اروپا و همچنین نقش ایران در نظم در حال گذار منطقه‌ای و جهانی را مورد بررسی قرار دادیم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

اقتصاد معاصر: افزایش قیمت نفت ناشی از انسداد تنگه هرمز چه تاثیری بر تورم آمریکا دارد، بیشترین فشار را به چه کسانی وارد می‌کند و آیا آثار آن فراتر از گرانی بنزین است؟

ودایع: در سطح کلان، اقتصاد بین‌الملل با فشارهای فزاینده‌ای روبه‌رو است که عمدتا ناشی از افزایش قیمت نفت، بنزین و سایر حامل‌های انرژی است. این فشارها در نقاط مختلف جهان محسوس است اما در مورد آمریکا ابعاد متفاوتی دارد. بسیاری معتقدند سیاست‌های دونالد ترامپ، از جمله جنگ تعرفه‌ای با چین و اروپا، زمینه را برای اثرات بومرنگی بر اقتصاد خود آمریکا فراهم کرده است. در چنین شرایطی، اقتصاد آمریکا تحت تاثیر این سیاست‌های تنش‌زا قرار گرفته و فشار اقتصادی بر مردم افزایش می‌یابد. نکته جالب این است که در ساختار سیاسی آمریکا، محبوبیت روسای جمهور بیش از آنکه به موفقیت در جنگ‌ها یا سیاست خارجی بستگی داشته باشد، به تغییرات قیمت بنزین وابسته است. به عبارتی ساده‌تر، رابطه مستقیمی میان میزان سوخت خودروهای آمریکایی و محبوبیت رئیس‌جمهور در این کشور وجود دارد.

اقتصاد معاصر: دلیل این که فقط بنزین مهم است، چیست؟

ودایع: قیمت بنزین در آمریکا بیش از یک کالای مصرفی ساده است؛ این شاخصی برای سنجش فشار‌های اقتصادی بر جامعه به ویژه کشاورزان و ساکنان مناطق روستایی است که مجبور به پیمودن مسافت‌های طولانی هستند. افزایش یا کاهش قیمت سوخت، مستقیما بر هزینه‌های زندگی آن‌ها اثر می‌گذارد و پیامدهای آن ملموس است. این موضوع تنها بخش کوچکی از فشارهای اقتصادی ناشی از تحولات منطقه غرب آسیا است که بر اقتصاد آمریکا سایه انداخته و دامنه آن فراتر از قیمت نفت و بنزین است، که شامل نهاده‌هایی مانند گاز مایع، گوگرد و فسفات می‌شود و نقش مهمی در کشاورزی و صنایع وابسته دارند. اختلال در زنجیره تامین محصولات پتروشیمی و مشتقات آن از غرب ژاپن تا اروپا و آمریکا نیز بر بخش‌های مختلف اقتصادی تاثیرگذار بوده و هزینه تولید و بهره‌وری را تحت فشار قرار داده است. این تحولات اقتصادی، گروه‌های اجتماعی و سیاسی را که برای دونالد ترامپ اهمیت دارند، به شدت تحت تاثیر قرار داده و اصطلاحا به عنوان «مالیات جنگ» بر دوش شهروندان سنگینی می‌کند. 

افزایش هزینه حامل‌های انرژی در کنار نارضایتی‌ها از برخی رویکردهای اجتماعی و اقتصادی دولت ترامپ، عاملی برای تشدید فشارهای سیاسی شده است. منتقدان معتقدند وعده‌های ترامپ درباره اجتناب از جنگ‌های فرامنطقه‌ای تحقق نیافته و هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از سیاست‌های خارجی، او و جمهوری‌خواهان را در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای با چالش‌های جدی مواجه کرده است.

شرکای ترامپ بُردند و خودش باخت

اقتصاد معاصر: ترامپ بار‌ها اشاره کرده که آمریکا تولیدکننده و صادرکننده نفت است که از افزایش قیمت آن سود می‌برد، آیا با این شرایط باز هم می‌توان گفت جنگ به اقتصاد آمریکا آسیب رسانده است؟

ودایع: تبعات افزایش قیمت انرژی برای آمریکا ناخوشایند بوده اما بخشی از شرکت‌ها و کارتل‌های نفتی، به ویژه فعالان حوزه نفت شِیل که برخی با دونالد ترامپ رابطه نزدیکی دارند، از این شرایط بیشترین بهره را برده‌اند. اختلال‌ها و نوسانات بازار انرژی فرصتی برای بازاریابی و تقویت جایگاه نفت آمریکا ایجاد کرده است. با این حال، فشار بازار باعث شد آمریکا در برخی مقاطع سیاست‌های تحریمی خود علیه نفت روسیه و ایران را تعدیل کند که نشان‌دهنده سنگینی فشار بر طرف‌های مقابل نیز است. در همین حال، ترامپ همواره سعی دارد از هر شرایطی برای دستاوردسازی بهره ببرد و منابع را در جهت اهداف کلان خود مدیریت کند. توسعه نفت شیل و استفاده از منابعی که پیش‌تر بلااستفاده بودند، بخشی از تلاش او برای ایجاد ویترین موفقیت اقتصادی و افزایش محبوبیت داخلی است. 

رویکرد ترامپ در حوزه تجارت نفت و انرژی، به‌ ویژه در روابط با شرکای اروپایی، همواره معطوف به کسب بیشترین منافع اقتصادی و سیاسی بوده است. بنابراین، نمی‌توان فقط یک عامل را در تحلیل تحولات بازار انرژی آمریکا برجسته کرد؛ این حوزه شامل تعامل پیچیده بین فشارهای اقتصادی، فرصت‌های تجاری و سیاست‌های کلان است.

اقتصاد معاصر: کدام یک از بازیگران اصلی (ایران، آمریکا، چین، روسیه، اروپا، اسرائیل و کشور‌های خلیج فارس) در جنگ رمضان بازنده اصلی این درگیری نابرابر محسوب می‌شوند؟

ودایع: برای پاسخ به این سوال شاید لازم باشد ابتدا از چارچوب جنگ علیه ایران فاصله بگیریم. در یک دهه اخیر، فضای هرج‌و‌مرج و بی‌نظمی در روابط بین‌الملل به‌ طور قابل توجهی تشدید شده و ما شاهد تغییر موازنه‌ها، بازتعریف نظم‌های کلان و شکل‌گیری نظم‌های جدید منطقه‌ای هستیم. در چنین شرایطی، موازنه قدرت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به‌ صورت لحظه‌ای در حال تغییر است و عملا در یک بستر بی‌ثباتی ساختاری قرار داریم. اما در خصوص تقابل با ایران، باید بررسی کرد که اهداف طرف مقابل چه بوده، چه میزان از این اهداف محقق شده و چه بخش‌هایی به نتیجه نرسیده است. بر اساس برخی تحلیل‌ها، از جمله روایت‌هایی که در منابعی مانند شورای آتلانتیک مطرح شده، ایران در تنگه هرمز از یک ظرفیت ژئوپولیتیکی مهم به عنوان اهرم قدرت استفاده کرده است. 

بنا به روایت شورای روابط خارجی آمریکا، اهداف دونالد ترامپ در زمینه تغییر یا فروپاشی ساختار سیاسی ایران عملا محقق نشده است. حتی با وجود برخی ادعاها، ایالات متحده در مقاطع مختلف ناچار شده به سمت مذاکره یا تعامل با هیات حاکمه ایران حرکت کند که نشان می‌دهد پروژه تغییر رژیم به نتیجه نرسیده است. در مقابل، شاهد نوعی تغییر در نظم امنیتی خاورمیانه هستیم. موقعیت و نقش ایران در برخی معادلات منطقه‌ای تقویت شده و در موضوعاتی مانند مدیریت تنگه هرمز، با مشارکت کشورهایی مثل عمان، نوعی پذیرش نسبی از سوی همسایگان منطقه نسبت به واقعیت‌های جدید شکل گرفته است. به این ترتیب، نظم سنتی‌ای که طی حدود نیم قرن گذشته توسط ایالات متحده در منطقه دنبال می‌شد، با چالش‌های جدی مواجه شده و در حال بازتعریف است. این تغییرات نشان می‌دهد تحولات منطقه‌ای دیگر تحت کنترل کامل ایالات متحده نیست و بازیگران محلی و منطقه‌ای نقش فزاینده‌ای پیدا کرده‌اند.

کشور‌ها در حال درک قدرت ایران هستند

اقتصاد معاصر: منظورتان از «پذیرش برخی کشورها» همان کشور‌های حاشیه خلیج فارس است؟

ودایع: می‌توان به رویکرد کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ ویژه قطر اشاره کرد که به‌ صورت تلویحی واقعیت‌های جدید امنیتی منطقه را پذیرفته‌اند. زمانی که یک نظم امنیتی جدید شکل می‌گیرد، سایر بازیگران نیز ناچارند در چارچوب همان معادلات و قواعد جدید عمل کنند. در چنین شرایطی، هر کشوری که بخواهد به‌ صورت یکجانبه دست به ساختارشکنی بزند، با هزینه‌های قابل توجهی مواجه خواهد شد؛ به‌ ویژه زمانی که طرف مقابل تجربه عبور از یک جنگ تمام‌عیار را پشت سر گذاشته باشد. 

تحلیل این تحولات نیازمند نگاه هزینه ـ فایده است. از همین منظر می‌توان گفت دونالد ترامپ در مسیر اعمال فشار و تهاجم علیه ایران، هزینه‌های قابل توجهی را متحمل شد. تلاش برای ایجاد یک وضعیت امنیتی جدید در منطقه در شرایطی دنبال شد که پایگاه‌های آمریکا نیز در معرض اقدامات متقابل ایران قرار گرفتند که از دید بسیاری از ناظران، نشانه‌ای از افزایش شکنندگی و تزلزل در امنیت منطقه‌ای بود. در عین حال، نباید نقش تحول در راهبرد ایران را در این معادلات نادیده گرفت. مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که موازنه‌های امنیتی خاورمیانه در حال بازتعریف است و بازیگران منطقه‌ای بیش از گذشته در شکل‌دهی به ترتیبات جدید امنیتی نقش‌آفرینی می‌کنند که می‌تواند بر آینده نظم منطقه‌ای، تاثیرات بلندمدتی بر جای بگذارد.

طی دست‌کم پنج تا ده سال گذشته، ایران به سمت نوعی چندجانبه‌گرایی فعال در سیاست خارجی حرکت و تلاش کرده خود را با تحولات محیط پیرامونی تطبیق دهد. در نتیجه این روند، مدل بازیگری ایران نیز دستخوش تغییر شده و نقش آن در معادلات منطقه‌ای ابعاد جدیدی پیدا کرده است. بر اساس برخی ارزیابی‌های مطرح‌شده در اسناد راهبردی آمریکا، از جمله سند امنیت ملی منتشرشده پیش از جنگ، واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده بود که تهران از یک «قدرت موازنه‌گر» به یک «قدرت مولفه‌ساز» در معادلات منطقه‌ای تبدیل شده است. در همین چارچوب، موضوعاتی مانند تنگه هرمز نیز صرفا یک گذرگاه انرژی تلقی نمی‌شود، بلکه به ابزاری ژئوپولیتیکی برای مدیریت موازنه‌های قدرت تبدیل شده است؛ جایی که بحث مدیریت هوشمند تردد و عبور امن کشتی‌ها بخشی از معادلات بازدارندگی و نفوذ منطقه‌ای را شکل می‌دهد. 

در مجموع، می‌توان گفت موازنه قدرت در غرب آسیا و حتی فراتر از آن، در چارچوبی نزدیک به «موازنه وحشت» در حال بازتعریف است. در چنین فضایی، هزینه‌های رویارویی مستقیم برای همه بازیگران افزایش یافته و همین مساله در برخی مقاطع، طرف مقابل یعنی ایالات متحده را به سمت پذیرش آتش‌بس، کاهش تنش یا مدیریت بحران سوق داده است. این روند نشان می‌دهد که معادلات امنیتی منطقه بیش از گذشته بر پایه بازدارندگی متقابل و محاسبه هزینه‌ها و منافع شکل می‌گیرد.

دوری اروپا از جنگ، شکست آمریکا را واضح‌تر کرد

اقتصاد معاصر: با این توضیح یعنی بازنده اصلی آمریکاست؟

ودایع: می‌توان گفت در این چارچوب، بازنده اصلی ایالات متحده است، چرا که نتوانست به اهداف مورد نظر خود در مواجهه با ایران دست یابد. تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌ها و نشریات آمریکایی نشان می‌دهد این کشور در دستیابی به اهداف کلان خود ناکام مانده و حتی اظهارات دونالد ترامپ، از جمله در مصاحبه اخیر با فاکس نیوز، به نوعی این شکست را تایید می‌کند. این موضوع نمایانگر نوعی دوگانگی در روایت‌سازی سیاسی و رسانه‌ای در داخل آمریکا است. 

اروپا نیز به عنوان یکی دیگر از بازیگران درگیر، تحت تاثیر این تحولات قرار گرفته است. اتحادیه اروپا که همزمان درگیر بحران اوکراین و وابستگی‌های امنیتی و تسلیحاتی به ایالات متحده است، در جریان تنش‌های مرتبط با ایران نیز به طور غیرمستقیم با پیامدهای اقتصادی و ژئوپولیتیکی مواجه شد. افزایش قیمت حامل‌های انرژی و تاثیر آن بر بخش‌هایی مانند کشاورزی و صنایع، نشان می‌دهد که اروپا نیز از تبعات این بحران بی‌نصیب نمانده است. برخی مقامات اروپایی، از جمله کی‌یر استارمر، تاکید کرده‌اند که این بحران، جنگ مستقیم اروپا نیست؛ با این حال، فشارهای اقتصادی و نیاز به مدیریت پیامدهای ژئوپولیتیکی، واقعیتی است که این کشورها ناچار به پذیرش آن بوده‌اند و نشان می‌دهد حتی بازیگران دور از منطقه نیز از تبعات آن تاثیر پذیرفته‌اند.

اقتصاد معاصر: آیا این جنگ را می‌توان نشانه پایان هژمونی و یک‌جانبه‌گرایی آمریکا در جهان دانست؟

ودایع: در حال حاضر، شاهد نوعی تقابل میان چندجانبه‌گرایی و یک‌جانبه‌گرایی هستیم. چندجانبه‌گرایی عمدتا توسط قدرت‌های شرقی و حتی برخی کشورهای اروپایی دنبال می‌شود، در حالی که ایالات متحده همچنان بر رویکرد یک‌جانبه‌گرایانه خود تأکید دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که نظمی که آمریکا در تلاش برای تثبیت آن بود، اکنون با چالش‌های جدی مواجه شده و حتی برخی متحدان سنتی این کشور نیز در این مسیر دچار تردید شده‌اند. هرچند ممکن است تلاش‌هایی برای حفظ همگرایی ظاهر شود اما در عمل نشانه‌هایی از واگرایی فراآتلانتیکی میان اروپا و آمریکا قابل مشاهده است. این واگرایی تا حد زیادی تحت تاثیر سیاست‌های دونالد ترامپ و تمرکز او بر قدرت سخت آمریکا شکل گرفته است. در مجموع، فضای بی‌نظمی و رقابت در نظام بین‌الملل، مدل یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی را با چالش‌های جدی مواجه کرده و نشان می‌دهد که ایالات متحده برای حفظ نفوذ و اثرگذاری خود، باید رویکردهای سنتی خود را بازبینی کند و به تعاملات چندجانبه توجه بیشتری داشته باشد.

جدایی آمریکا و اروپا سال‌هاست آغاز شده است

اقتصاد معاصر: اگر ترامپ نبود و جنگ نمی‌شد، آیا باز هم اروپا به سمت چندجانبه‌گرایی و گرایش به شرق حرکت می‌کرد؟

ودایع: برای تحلیل نقش دونالد ترامپ باید توجه داشت که او بیش از آنکه عامل اصلی و تعیین‌کننده تحولات باشد، نقش یک «شتاب‌دهنده» را در فرآیندهای موجود ایفا می‌کند. اگرچه رئیس‌جمهور آمریکا بازیگری اثرگذار است اما بخش مهمی از تحولات کنونی ماهیتی ساختاری دارد. به عنوان نمونه، واگرایی فراآتلانتیکی میان اروپا و آمریکا پیش از بازگشت ترامپ نیز آغاز شده بود. ماجرای پیمان آکوس در دوران جو بایدن و کنار گذاشته شدن فرانسه از قرارداد زیردریایی با استرالیا که از سوی امانوئل مکرون «خنجر از پشت» توصیف شد، نشان داد اختلافات میان دو سوی آتلانتیک محدود به یک دولت یا یک رئیس‌جمهور نیست. در چنین چارچوبی، می‌توان گفت رفتار راهبردی ایالات متحده همچنان در مسیر حفظ نوعی یک‌جانبه‌گرایی حرکت می‌کند. برخی تحلیلگران حتی بازگشت به ایده‌هایی مانند «دژ آمریکا»، تمرکز بر حوزه‌های نفوذ سنتی و مباحثی نظیر گرینلند را بخشی از همین رویکرد می‌دانند. این نگاه را می‌توان در قالب یک متدولوژی سیاسی در میان جمهوری‌خواهان ارزیابی کرد؛ رویکردی که بر حفظ برتری آمریکا و استفاده از ابزارهای سخت قدرت تاکید دارد. 

البته دموکرات‌ها نیز با وجود تفاوت در روش‌ها، هدفی مشابه را دنبال می‌کنند. آنها بیشتر بر قدرت نرم، ائتلاف‌سازی و الگوهایی مبتنی بر نظریات افرادی مانند جوزف نای تکیه دارند اما در نهایت به دنبال حفظ جایگاه برتر آمریکا در نظام بین‌الملل هستند. از این منظر، تفاوت اصلی میان دو جریان سیاسی آمریکا بیش از آنکه در اهداف باشد، در ابزارها، شدت اقدامات و شیوه اعمال قدرت خلاصه می‌شود.

برای شکست بیشتر آمریکا باید ائتلاف اقتصادی ایران-روسیه-چین عمیق شود

اقتصاد معاصر: آیا تقویت همکاری اقتصادی-مالی چین، روسیه و ایران می‌تواند سلطه دلار و نظام مالی آمریکا را تهدید کند؟

ودایع: آنتونی بلینکن، وزیر خارجه پیشین آمریکا در یکی از مقالات خود در نشریه فارن افرز با عنوان «ائتلاف ساختارشکنان» به این موضوع اشاره کرده بود که ایران، روسیه و چین از جمله کشورهایی هستند که هژمونی ایالات متحده را به چالش می‌کشند. از منظر ژئوپولیتیکی، میان این سه بازیگر نوعی همگرایی شکل گرفته اما این همگرایی هنوز به یک همکاری اقتصادی عمیق، گسترده و پایدار تبدیل نشده است. این در حالی است که در روابط بین‌الملل، همکاری‌های اقتصادی معمولا موتور محرک همکاری‌های امنیتی و راهبردی به شمار می‌رود. در همین چارچوب، نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای هنوز نتوانسته‌اند به بستری موثر برای شکل‌گیری همکاری‌های اقتصادی عمیق میان اعضا تبدیل شوند. در شرایطی که رقابت با ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری ابعاد اقتصادی پیدا کرده، تقویت پیوندهای تجاری و مالی می‌تواند نقش مهمی در تثبیت جایگاه ژئوپولیتیکی این کشورها ایفا کند. به عبارت دیگر، بدون پشتوانه اقتصادی، ظرفیت ائتلاف‌های سیاسی و امنیتی نیز با محدودیت مواجه خواهد شد. 

در مورد ایران نیز این نقد مطرح است که سطح همکاری‌های اقتصادی با روسیه، با وجود برخی پیشرفت‌ها، هنوز با اهداف و انتظارات اعلام‌شده فاصله دارد. مقایسه حجم تجارت روسیه با برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس نشان می‌دهد که این مبادلات در مواردی چندین برابر تجارت ایران و روسیه است. از این منظر، هرچه ایران، روسیه و چین بتوانند همکاری‌های اقتصادی خود را گسترش دهند و در برابر فشارها و تحریم‌های آمریکا موقعیت رقابتی پایدارتری ایجاد کنند، ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری بر روندهای آینده نظام بین‌الملل خواهند داشت.

در جریان سفر ولادیمیر پوتین به چین و دیدار با رئیس‌جمهور این کشور، یکی از محورهای اصلی گفت‌وگو، تلاش روسیه برای گسترش حضور در بازار انرژی چین بود. اقتصاد چین که همچنان در مسیر رشد سریع قرار دارد، نیاز شدیدی به تامین پایدار انرژی دارد و در این میان، ایران به عنوان یکی از شرکای مهم چین در حوزه انرژی نقش کلیدی ایفا می‌کند. در چنین شرایطی، ظرفیت ایجاد تراکنش‌های اقتصادی گسترده، توسعه کریدورهای حمل‌ونقل کالا و انرژی، و اتصال‌های ریلی از جمله کریدورهای شرق–غرب و شمال–جنوب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. هرچه ایران بتواند در این حوزه‌ها توسعه بیشتری ایجاد کند، امکان تاثیرگذاری آن در معادلات اقتصادی و ژئوپولیتیکی نیز افزایش خواهد یافت.

ایران به یک قدرت تاثیرگذار بر مولفه‌های روابط بین‌الملل تبدیل شد

اقتصاد معاصر: اگر تنگه هرمز در کنترل پایدار ایران بماند، آیا ایران می‌تواند به یکی از ۴ قدرت بزرگ جهانی و رقیب جدی آمریکا تبدیل شود؟

ودایع: برای پاسخ به این پرسش باید هم به نگاه طرف‌های مقابل و هم به درک خودمان از واقعیت‌های قدرت توجه کرد. از منظر برخی نظریه‌های واقع‌گرایانه، کشورها پیش از هر چیز باید جایگاه و ظرفیت‌های واقعی خود را بشناسند. ایران در این چارچوب، یک قدرت تاریخی و ریشه‌دار در غرب آسیا و قلب خاورمیانه محسوب می‌شود؛ منطقه‌ای که همواره در کانون تحولات سیاسی، اقتصادی و امنیتی جهان قرار داشته است. این پیشینه تاریخی در کنار موقعیت ژئوپولیتیکی ویژه، به ایران امکان داده تا در بسیاری از معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی نقش‌آفرینی موثری داشته باشد. ورود ایران به برخی معادلات کلان روابط بین‌الملل و ایفای نقش فعال‌تر در روندهای منطقه‌ای، پدیده‌ای چندبعدی و پیچیده است. در این چارچوب، افزایش قدرت فقط به معنای توسعه توان نظامی نیست، بلکه شامل مجموعه‌ای از مولفه‌ها مانند جمعیت، موقعیت ژئوپولیتیکی، ظرفیت‌های اقتصادی و توان بازدارندگی نیز می‌شود. از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند ایران در مسیر تثبیت و توسعه قدرت خود قرار دارد و توانسته در برخی حوزه‌ها نوعی موازنه در برابر فشارهای خارجی ایجاد کند. 

در عین حال، ایران همواره تاکید کرده که به دنبال ایجاد بی‌ثباتی یا هژمونی منطقه‌ای نیست و هدف اصلی آن توسعه همکاری با کشورهای همسایه و مقابله با مداخلات خارجی است. با وجود روایت‌های رسانه‌ای و جنگ ادراکی که گاه تصویری متفاوت ارائه می‌کنند، واقعیت این است که جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای طی سال‌های اخیر پررنگ‌تر شده و این کشور به یکی از بازیگران اثرگذار بر مولفه‌های اصلی روابط بین‌الملل در غرب آسیا تبدیل شده است.

ارسال نظرات
captcha