به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ درگیریهای نظامی بین ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و ایران، نه فقط بیثباتی امنیتی، بلکه یک گسل ژئوپلیتیکی جدید نیز در غرب آسیا ایجاد کرده که نظام قدرت جهانی را به لرزه در میآورد. حملات هوایی هماهنگ انجام شده توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، پاسخ ایران از طریق ظرفیت موشکهای بالستیک و پهپادهای خود، بحرانهای امنیت انرژی در اطراف تنگه هرمز و دخالت بازیگران نیابتی منطقهای در روند درگیری، همه گویای آن است که سیستم بینالمللی وارد یک فرآیند چندلایه از تحول شده است.
به باور کارشناسان، کریدورهای اقتصادی در این میان به ستون فقرات یک نظم ژئواکونومیک جدید در غرب آسیا تبدیل تبدیل میشوند و با تغییر اتصالات تجاری، تعادلهای ژئوپلیتیکی منطقه را بازتعریف میکنند. این کریدورها صرفا پروژههای زیرساختی نیستند، بلکه به عنوان ابزارهای استراتژیکی عمل میکنند که از طریق آنها قدرتهای منطقهای و جهانی اعمال نفوذ کرده، زنجیرههای تامین را تضمین و حوزههای همکاری و رقابت را تغییر شکل میدهند. در این چارچوب نیز میتوان انگیزههای جنگ علیه ایران و در کل محور مقاومت را توضیح داد.
ابتکاراتی مانند کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (آیمک)، کمربند و جاده چین، کریدور میانی، مسیر توسعه عراق و کریدور شمال-جنوب برای اتصال روسیه، ایران و هند، همچنین شبکههای لجستیکی کشورهای حوزه خلیج فارس، مسیرهای تجاری جایگزینی را معرفی میکنند که از گلوگاههای سنتی مانند کانال سوئز و تنگه هرمز عبور میکنند. هدف این پروژهها افزایش کارایی، کاهش هزینههای حملونقل و ادغام بازارهای منطقهای در زنجیرههای ارزش جهانی است. در این میان، کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان و امارات به دنبال تثبیت خود به عنوان قطبهای اصلی لجستیک هستند و از موقعیت جغرافیایی خود برای گذار از اقتصادهای وابسته به هیدروکربن به اقتصادهای تجاری و ترانزیتی متنوع استفاده میکنند. ترکیه، ایران و اسرائیل نیز در حال رقابت برای تبدیل شدن به مراکز کلیدی ترانزیت هستند که مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب را به هم متصل میکنند.
بنابراین جغرافیای اقتصادی غرب آسیا حول محور به هم پیوستگی در حال تغییر شکل است و آن را به مناطق دیگری مانند قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی متصل میکند. کریدور شمال-جنوب، ابتکار کمربند و جاده و کریدور میانی، شبکههای شرق-غرب و شمال-جنوب را از طریق قفقاز جنوبی به هم متصل میکنند. در ۸ آگوست ۲۰۲۵، رهبران ارمنستان و آذربایجان توافق اولیه را امضا و با میانجیگری ایالات متحده، بیانیه مشترکی صادر کردند که در راستای نهایی کردن و تصویب این توافق بود. این امر با هدف تسهیل ایجاد کریدوری برای اتصال آذربایجان به ترکیه از طریق جنوب ارمنستان و هممرز با ایران انجام میشود. اما هدف اصلی و راهبردی آن اتصال به کریدور میانی و در نهایت اتصال اروپا به آسیای مرکزی و فراتر از آن تقویت نقش ترکیه به عنوان یک کشور ترانزیتی است. همچنین، این امر زمینه ورود شرکتهای آمریکایی به قفقاز جنوبی و حوزه نفوذ سنتی روسیه در نزدیکی مرزهای ایران را فراهم میکند.
ایالات متحده هدف دیگری نیز دارد؛ اینکه با حمایت از یک کریدور میانی که روسیه و ایران را دور میزند، به دنبال منزوی کردن بیشتر تهران و مسکو از پروژههای زیرساختی منطقهای، گسترش نفوذ خود در آسیای مرکزی و اعمال فشار بر چین است.
در غرب آسیا نیز ایالات متحده و همپیمانانش مانند اسرائیل و امارات، در حال ترویج کریدورهای اقتصادی مانند کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (آیمک) به عنوان جایگزینی برای ابتکار کمربند و جاده چین و ادغام هند و چندین بازیگر کلیدی منطقهای در یک ساختار اقتصادی همسو با غرب هستند. اجرای این کریدور میتواند زمان حملونقل را به طور قابل توجهی کاهش دهد، تجارت میان آسیا و اروپا را نسبت به مسیر کانال سوئز تا ۴۰ درصد تسریع کند و ظرفیت مدیریت ۱۲ درصد از تجارت جهانی و ۷ درصد از محمولههای جهان را داشته باشد. غرب قصد دارد این کریدور به بازوی اقتصادی توافقنامههای ابراهیم تبدیل شود که در راستای عادیسازی روابط بین اسرائیل و کشورهای عربی است. ایالات متحده همچنین قصد دارد از طریق این کریدور، عادیسازی روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی را محقق و مشارکت ریاض را برای موفقیت این پروژه بسیار مهم میداند.
در مقابل، مقامات سعودی درپی مسیر جایگزینی هستند که آن را از طریق اردن و سوریه به ترکیه متصل میکند و راهآهن حجاز را احیا کرده و اسرائیل را دور بزند. اسرائیل به نوبه خود، برای بیثبات کردن سوریه و خنثی کردن هر مسیر جایگزین تلاش خواهد کرد. بنابراین، تلاشهای عادیسازی روابط بین اسرائیل و چند کشور عربی را میتوان تا حدودی از دریچه وابستگی متقابل و ادغام در کریدورهای اقتصادی نوظهور توضیح داد.
نقش قدرتهای خارجی در این روند بسیار مهم است. هند، به عنوان یک بازیگر فرامنطقه و رقیب اصلی چین، رابطه خود با کشورهای خلیج فارس را بخشی از راهبرد کلان خود برای تقویت نفوذ جهانی و مهار نقش پکن در اوراسیا میداند. در مقابل، سرمایهگذاریهای بلندمدت چین در بنادر، راهآهن و مناطق صنعتی در خلیج فارس و اقیانوس هند با هدف تقویت حضور اقتصادی و تضمین مسیرهای تامین انرژی انجام میشود. در این راستا، هند کریدور شمال-جنوب را با هدف ارتباط با روسیه از طریق ایران و قفقاز و کریدور هند-خاورمیانه-اروپا را با هدف ارتباط با اروپا از طریق کشورهای خلیج فارس و اسرائیل در دست اجرا دارد. اما نتیجه سیاست خارجی دهلی به نوعی به نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا بستگی دارد. نظم آینده منطقه احتمالا نه فقط توسط پویاییهای سیاسی سنتی، بلکه توسط توانایی بازیگران در تثبیت موقعیت خود در این شبکههای به هم پیوسته نیز تعیین خواهد شد.
از دیدگاه ایالات متحده، موضوع تنها به ظرفیت هستهای یا رفتار منطقهای ایران محدود نمیشود؛ ایران یکی از مهمترین نقاط اتصال ژئوپلیتیکی محور چین-روسیه در غرب آسیا ارزیابی میشود. در این زمینه، ایران به عنوان یک پل راهبردی بین اوراسیا و غرب آسیا از طریق کریدورهای انرژی و مسیرهای حملونقل زمینی-دریایی عمل میکند. این امر آن را نه فقط به یک بازیگر منطقهای، بلکه به یکی از نقاط مهم رقابت قدرت جهانی تبدیل میکند. بنابراین تضعیف ایران یا محدود کردن حوزه نفوذ آن صرفا به معنای تغییر شکل موازنههای قدرت منطقهای نیست، بلکه اثرات محدودکنندهای بر امنیت تامین انرژی چین، گسترش ابتکار کمربند و جاده در خاورمیانه و ظرفیت نفوذ غیرمستقیم روسیه در خاورمیانه نیز دارد.
به طور ویژه موقعیت ایران در امتداد خط خلیج فارس-تنگه هرمز، یک منطقه اهرمی حیاتی برای امنیت جریانهای انرژی جهانی است. این وضعیت، سیاست واشنگتن در قبال ایران را فراتر از چارچوب محدود پرونده هستهای سوق میدهد و آن را در یک چارچوب رقابت ژئواستراتژیک گستردهتر قرار میدهد. از همینرو این فرآیند نه فقط بیانگر یک درگیری منطقهای با محوریت ایران، بلکه امتداد رقابت جهانی مداوم برای هژمونی در غرب آسیاست.
اما ایران و محور مقاومت، به عنوان بازیگرانی در حال ظهور در نظم نوین جهانی، با اشراف بر دو تنگه هرمز و بابالمندب میتوانند نقش مهمی در آینده اقتصاد جهان ایفا کنند؛ به طوری که پس از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در پاسخ به حملات اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، تاثیر این درگیری به وضوح در اقتصاد جهانی احساس شد. بسته شدن این آبراه که ۲۰ درصد از نفت جهان از طریق آن منتقل میشود، قیمت نفت خام برنت را تا ۱۱۰ دلار افزایش داد.
اختلال در ترانزیت نه تنها نفت و گاز طبیعی مایع، بلکه بسیاری از کالاهای تجاری دیگر را شامل شده است. به عنوان مثال، صادرات نشدن کودهای کشاورزی، بر بخش کشاورزی و در نتیجه تولید مواد غذایی تأثیر خواهند گذاشت. فراتر از کالاهای تجاری که از طریق تنگه هرمز حمل میشوند، حق بیمه ریسک جنگ که قبلاً ۰.۲۵ درصد بود، به ۳ درصد افزایش یافته که هزینه اضافی قابل توجهی برای شرکتهایی دریایی است. در نتیجه، فضای تجاری منطقه در کوتاه مدت برای همه چشمانداز تاریکی دارد.
از هفته گذشته نیز سناریوی بستن تنگه بابالمندب توسط یمن، به عنوان دومین برگ برنده ژئوپلیتیکی پس از تنگه هرمز قوت گرفته است. تنگه بابالمندب، آبراه باریکی است که خلیج عدن را به دریای سرخ متصل میکند. این تنگه در کنار کانال سوئز، اهمیت غیرقابل انکاری در تجارت دریایی جهانی پیدا کرده و مسیری ضروری برای سفر از اقیانوس هند به مدیترانه است. در حال حاضر، بخش قابل توجهی از حملونقل دریایی بین آسیا و اروپا از طریق آن انجام میشود. این آبراه ۳۶ کیلومتری که در جنوب دریای سرخ واقع شده، از سمت شرق با یمن و از سمت غرب با سواحل اریتره و جیبوتی هممرز است.
نفوذ راهبردی ایران و در کل محور مقاومت بر این تنگه از طریق نیروهای همسو در یمن، اعمال میشود. اخیرا نیز ورود کشتیهای اسرائیلی به این تنگه را ممنوع کرده است. در صورت انسداد، بدون تردید پیامدهای اقتصادی چنین ابتکاری، مانند بحران هرمز، کل جهان را درگیر خواهد کرد. به همین دلیل، ارزیابی بازیگران درگیر در تنگه بابالمندب و تجزیه و تحلیل موازنه قدرت در آن بسیار مهم است.
انصارالله را میتوان به عنوان بخشی از محور مقاومت تعریف کرد که تلاش و منابع قابل توجهی را برای مقابله با همکاری اسرائیل-آمریکا در غرب آسیا صرف کرده است. از طریق این ارتباط، ایران با وجود نداشتن مرز زمینی یا دریایی با منطقه، توانایی کنترل تنگه بابالمندب و در نتیجه ترافیک دریای سرخ را نیز به دست میآورد. در واقع، این امر نشان میدهد که با وجود آسیب به محور مقاومت در غزه، لبنان و سوریه، هنوز توان و ظرفیت بالایی در رقابتهای کریدوری منطقه دارد.