اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۲۵/خرداد/۱۴۰۵ | ۰۷:۵۱
۰۷:۰۰ ۱۴۰۵/۰۳/۲۵
محمدصادق رضایی، پژوهشگر تعاملات بین‌الملل 

کریدورها، چابهار و انرژی؛ سه اهرم ایران برای شکست محاصره دریایی 

محاصره دریایی فقط یک اقدام نظامی نیست؛ تلاشی برای بازتعریف قواعد جنگ از مسیر فشار بر تجارت، انرژی، حمل‌ونقل و نظام مالی است. در چنین شرایطی، پاسخ ایران نیز نمی‌تواند صرفا امنیتی باشد؛ بلکه باید بر پایه بازآرایی ژئواکونومیک کشور، از انرژی و بنادر تا کریدورها و پیمان‌های مالی منطقه‌ای طراحی شود.
کد خبر:۵۲۶۶۶

اقتصاد معاصر-محمدصادق رضایی، پژوهشگر تعاملات بین‌الملل: با ورود جنگ به صحنه سکوت میدان نبرد، ایالات متحده آمریکا با طرح‌ریزی و اجرای عملیات محاصره دریایی به دنبال تعیین قاعده جدیدی در روند جنگ و مذاکرات بود؛ کنشی که مستقیما به تجارت، انرژی، مسیرهای حمل‌ونقل، تامین مالی، قیمت تمام‌شده کالا و در نهایت تاب‌آوری اقتصاد مربوط می‌شود. به همین خاطر بسیار مهم است که محاصره دریایی توسط دشمن در چارچوب جنگ ترکیبی دشمن دیده شود و نسبت به رفع آن، مجموعه اقداماتی در نظر گرفت. یک گروه از اقدامات، پاسخ‌هایی اقتصادی است.

انرژی؛ اهرم زمینی ایران در برابر فشار دریایی

یکی از مهم‌ترین ابزارهای ایران در شرایط محاصره، انرژی است. حتی با آسیب‌هایی که در جنگ به بخشی از ظرفیت‌های زیرساختی وارد شده، ایران هنوز می‌تواند با استفاده از ترکیب منابع داخلی و منطقه‌ای، یک راهبرد تازه انرژی طراحی کند. در این چارچوب، واردات یا سوآپ گاز از روسیه و ترکمنستان برای تامین بخشی از نیاز شمال کشور اهمیت پیدا می‌کند. اگر شمال ایران از مسیر روسیه و ترکمنستان تغذیه شود، فشار از روی منابع جنوبی کاهش می‌یابد و امکان بازتنظیم صادرات منطقه‌ای به وجود می‌آید.

این ایده فقط یک پروژه فنی در حوزه گاز نیست.، بلکه یک ابزار ژئواکونومیک برای کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی است. ایران می‌تواند از طریق شبکه گازی و خط لوله، پیوندهای زمینی خود را با پاکستان و عراق تقویت کند. پاکستان امروز برای تامین بخشی از نیاز خود، گاز مایع را با هزینه بالا وارد می‌کند. ایران اگر بتواند با قیمت مناسب‌تر و مسیر پایدارتر وارد این بازار شود، هم یک منفعت اقتصادی مستقیم به دست می‌آورد، هم وابستگی متقابل با همسایه شرقی را افزایش می‌دهد. همین منطق درباره عراق نیز قابل اجراست.

در شرایط محاصره، هر قرارداد انرژی زمینی به معنای کاهش وزن فشار دریایی است. هرچه تجارت انرژی ایران بیشتر از مسیر خط لوله، سوآپ، قراردادهای منطقه‌ای و شبکه‌های زمینی پیش برود، قدرت اثرگذاری محاصره کمتر می‌شود. این مسیر نه جای دریا را به ‌طور کامل می‌گیرد، نه ایران را از تجارت دریایی بی‌نیاز می‌کند، بلکه کارکرد اصلی آن ایجاد تعادل است. اقتصاد پساجنگ ایران نباید دوباره به یک مسیر غالب وابسته شود، بلکه باید میان دریا، خشکی، ریل، بندر و انرژی زمینی توازن ایجاد کند.

بنادر راهبردی ایران؛ ابزارهای دسترسی برای کشورهای محصور در خشکی

ظرفیت دیگر ایران، بنادر راهبردی است. در پیرامون ایران چند کشور وجود دارند که به آب‌های آزاد دسترسی مستقیم ندارند و برای تجارت خارجی خود به مسیرهای مطمئن نیازمندند. افغانستان و ترکمنستان دو نمونه مهم‌اند. ایران می‌تواند با فعال‌سازی بنادری مانند چابهار، برای این کشورها دسترسی پایدار به دریا ایجاد کند و از همین مسیر، جایگاه خود را در تجارت منطقه بالا ببرد. 

چابهار در این زمینه، یک ابزار سیاست اقتصادی منطقه‌ای است. اگر کشورهای محصور در خشکی در این بندر سرمایه‌گذاری کنند، اگر مسیر صادرات و واردات آن‌ها از این نقطه تعریف شود و اگر ایران بتواند خدمات لجستیکی، انبارش، پردازش و حمل‌ونقل را در کنار بندر توسعه دهد، چابهار به یک نقطه اتصال راهبردی تبدیل می‌شود. در چنین الگویی، ایران بخشی از معماری تجارت منطقه را در اختیار می‌گیرد.

در این بحث، مقایسه ساده چابهار و گوادر هم نباید مبنای تحلیل قرار گیرد. بسیاری از بنادر نزدیک به هم در جهان، رقیب مطلق نیستند و نقش مکمل دارند. کارکرد هر بندر بر اساس آبخور، نوع بار، مسیرهای متصل، زیرساخت حمل‌ونقل و بازار هدف تعریف می‌شود. چابهار می‌تواند برای ایران نقشی خاص در اتصال افغانستان، آسیای مرکزی و مسیرهای شرقی ایفا کند. مساله اصلی حذف رقبای منطقه‌ای نیست؛ مساله این است که ایران برای بنادر خود ماموریت مشخص تعریف کند و آن‌ها را در یک راهبرد منطقه‌ای به کار بگیرد.

نظم مالی منطقه‌ای؛ مکمل ضروری کریدورها

حتی اگر مسیرهای ترانزیتی، انرژی و بندری فعال شوند، بدون سازوکار مالی مناسب، بخش مهمی از اثر آن‌ها از بین می‌رود. محاصره و تحریم فقط در دریا عمل نمی‌کنند؛ در نظام پرداخت، دلار، سوئیفت، بانک‌های واسط و تسویه تجاری هم عمل می‌کنند. بنابراین ایران اگر می‌خواهد از نظم آمریکامحور فاصله بگیرد، نمی‌تواند همچنان با ابزارهای همان نظم، تجارت منطقه‌ای خود را پیش ببرد. گسترش پیمان‌های پولی دوجانبه و چندجانبه با پاکستان، عراق، افغانستان، روسیه و دیگر شرکای منطقه‌ای، یکی از الزامات این مسیر است. 

بخشی از تجارت باید به سمت تسویه با ارزهای ملی، سازوکارهای تهاتری، حساب‌های منطقه‌ای و ابزارهای غیر دلاری حرکت کند. این کار اثر تحریم را کاهش می‌دهد و به تجارت منطقه‌ای ایران عمق می‌بخشد. اگر ایران بتواند کالا، انرژی، ترانزیت و تسویه مالی را در یک بسته واحد تعریف کند، آن‌وقت محاصره دریایی بخش مهمی از کارایی خود را از دست می‌دهد.

فعال‌سازی فرماندهی اقتصادی یکپارچه

با وجود همه این ظرفیت‌ها، یک لازمه اصلی برای پیشبرد و فعال‌سازی موارد مذکور مورد نیاز است. این لازمه، فعال‌سازی فرماندهی اقتصادی به صورت یکپارچه، آنی و مبتکرانه است. ایران می‌داند به ترانزیت نیاز دارد، می‌داند باید از ظرفیت انرژی منطقه استفاده کند، می‌داند چابهار و کریدورهای زمینی اهمیت دارند اما دانستن کافی نیست. این ظرفیت‌ها زمانی فعال می‌شوند که ذیل یک فرماندهی اقتصادی و لجستیکی منسجم قرار بگیرند. 

امروز یکی از مشکلات جدی اقتصاد ایران، تکه‌تکه بودن تصمیم‌هاست. یک نهاد به سمت یک مسیر می‌رود، نهاد دیگر اولویت متفاوتی تعریف می‌کند، وزارتخانه‌ای پروژه‌ای را جلو می‌برد و دستگاهی دیگر سازوکار هماهنگ‌کننده ندارد. نتیجه این وضعیت، کُندی، موازی‌کاری، تاخیر در ترخیص، ضعف حمل‌ونقل ترکیبی و از دست رفتن زمان است. محاصره دریایی دقیقا در چنین خلاهایی اثر می‌گذارد. وقتی زنجیره لجستیک کشور یکپارچه نباشد، فشار خارجی با هزینه داخلی چند برابر می‌شود.

برای عبور از این وضعیت، ایران باید انتخاب راهبردی داشته باشد. نمی‌توان همه مسیرها را هم‌زمان با یک سطح از اولویت جلو برد. باید مشخص شود در مقطع فعلی، کدام مسیر برای شکستن فشار اولویت دارد. اتصال ریلی و جاده‌ای به پاکستان، فعال‌سازی چابهار برای کشورهای محصور در خشکی، سوآپ گاز از شمال یا توسعه کریدور شمال-جنوب، مواردی است که در حال حاضر روی میز قرار دارد و صد البته همه این مسیرها مهم‌اند اما همه در یک لحظه اولویت یکسان ندارند. سیاست اقتصادی موفق، یعنی انتخاب درست از میان گزینه‌های درست.

باید اذعان کرد فهم مساله محاصره دریایی در گرو قراردهی در چارچوب ساخت نظم منطقه‌ای است. ایران فقط نباید به دنبال کم‌اثر کردن محاصره باشد. هدف باید برداشتن محاصره و سپس ساختن ترتیبات تازه‌ای باشد که کشور را دوباره به نقطه قبلی بازنگرداند. این ترتیبات تازه از مسیر ترانزیت، انرژی، بنادر، کریدورها و پیمان‌های مالی ساخته می‌شود. اگر این اجزا جدا از هم پیش بروند، نتیجه محدود خواهد بود و اگر در یک معماری واحد قرار بگیرند، محاصره دریایی از ابزار فشار به نقطه آغاز بازآرایی جایگاه اقتصادی ایران تبدیل می‌شود.

ارسال نظرات
captcha