به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در سالهای اخیر روابط ایران و جمهوری آذربایجان با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده و دو کشور تلاش میکنند تا با توسعه همکاریهای اقتصادی به ویژه کریدورها و انرژی سطح تنشهای سیاسی را کاهش دهد. در این راستا، در دیدارهای اخیر شاهین مصطفیاف، معاون نخستوزیر آذربایجان در تهران، گفتوگوهایی پیرامون محور تامین برق، توسعه زیرساختهای مرزی و گسترش مسیرهای حملونقل برگزار شد.
ایران در تلاش است تا خرید برق خود از آذربایجان را برای زمستان پیش رو افزایش دهد و در مقابل، باکو اولویتهای خود را بر توسعه پروژههای مشترک انرژی و گسترش ظرفیتهای ترانزیتی متمرکز کرده است. با این حال، نباید تصور کرد که این مذاکرات، آغازی بر احیای اعتماد سیاسی میان دو کشور است، زیرا سایه تنشهای چند سال اخیر بر همکاریهای اقتصادی دو طرف سنگینی میکند.
در ۲۹ سپتامبر، شاهین مصطفیاف با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران دیدار کرد. در این دیدار پزشکیان بر اهمیت توسعه ارتباطات جادهای، هوایی و ریلی و تسریع در اجرای توافقات پیشین تاکید کرد. علاوه بر این، بیانیهای از سوی کابینه وزیران آذربایجان از برگزاری جلساتی با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و همچنین محسن پاکنژاد، وزیر نفت و عباس علیآبادی، وزیر نیرو خبر داد. نکته قابل تامل اینکه در این اعلامها، هیچ جزئیاتی از شرایط مالی پروژهها یا مهلتهای اجرایی مشخص ارائه نشده است.
در حوزه حملونقل، گامهای ملموستری برداشته شد. در دیدار با فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی، دو طرف پیرامون ظرفیت کریدور شمال-جنوب، توسعه پایانه باری مرزی آستارا و پل آقبند-کلاله رایزنی کردند. اگرچه طبق گزارشهای رسمی ساخت پل به پایان رسیده اما دو کشور همچنان درگیر مذاکرات بر سر راهاندازی زیرساختهای گذرگاه مرزی هستند که این امر نشان میدهد اتمام سازه پل، لزوما به معنای عملیاتیشدن کل مجموعه مرزی نیست. همچنین بررسی پیشرفت توافقات هفدهمین نشست کمیسیون مشترک که فوریه در باکو برگزار شد، نشان میدهد که این سفر در سپتامبر، تلاشی برای شتاببخشی به تعهدات قبلی بوده است.
محمد اللهداد، رئیس شرکت توانیر در دیدار ۲۸ سپتامبر با النور سلطاناف، معاون وزیر انرژی آذربایجان، ابراز امیدواری کرد که ایران بتواند واردات برق را در ماههای سرد آینده افزایش دهد. محورهای این گفتوگو شامل تامین مستقیم برق، توسعه نیروگاههای برقآبی مشترک و تبادل گاز و برق بود. اللهداد تاکید کرد که متخصصان دو کشور باید پیش از تعیین حجم دقیق، نقاط اتصال شبکهها و ظرفیت فنی را ارزیابی کنند.
باید توجه داشت که این برنامهها هنوز به امضای توافقنامهای نهایی منجر نشده و جزئیات آن نظیر حجم، قیمتها یا تاریخ شروع عرضه مشخص نیست و در نتیجه نباید قصد ایران برای افزایش واردات را با تحقق آن اشتباه گرفت.
بر اساس اعلام رسانههای باکو، سلطاناف همچنین پیشنهادهایی نظیر بهرهبرداری از پروژههای برقآبی خداآفرین و اردوباد و مشارکت سرمایهگذاران خصوصی ایرانی در انرژی خورشیدی نخجوان را مطرح کرد که همگی همچنان در مرحله بررسی باقی ماندهاند. برای آذربایجان، این صادرات میتواند منبع درآمدی باشد اما بدون شفافیت در شرایط فنی و اقتصادی، ارزیابی دقیق مزایای آن فعلا ممکن نیست.
مذاکرات در تهران از مباحث امنیتی نیز خالی نبود. مصطفیاف در دیدار با محسن رضایی، ادعاهای مطرح شده مبنی بر استفاده از خاک آذربایجان علیه ایران را رد کرد. طرح این مباحث در کنار موضوعات اقتصادی نشان میدهد که نگرانیهای امنیتی همچنان بر روابط دوجانبه سایه افکنده است.
روابط تهران و باکو پس از حمله ژانویه ۲۰۲۳ به سفارت آذربایجان در تهران به شدت تیره شد. اگرچه تلاشهایی برای کاهش تنش صورت گرفت اما حادثه پهپادی مارس ۲۰۲۶ در نخجوان، بحرانی تازه را کلید زد که البته به باور بسیاری از کارشناسان پرچم دروغین برای کشاندن پای باکو به جنگ ایران بود. هرچند مقامات آذربایجان، ایران را مسوول حمله ۵ مارس به فرودگاه و تاسیسات غیرنظامی خود دانستند اما تهران آن را رد کرد. تجربه تعلیق ترافیک باری بلافاصله پس از آن رویداد، نشان داد که تلاطم امنیتی، بلافاصله به ترمز اقتصادی بدل میشود.
گزارش بنیاد کارنگی، رویکرد باکو در پیگیری دیپلماتیک حادثه پهپادی به جای اقدام تلافیجویانه را تلاشی برای جلوگیری از تشدید تنش توصیف کرد. باید توجه داشت که موقعیت حساس نخجوان و نقش حیاتی ترانزیت ایران برای این منطقه، آذربایجان را به حفظ خویشتنداری واداشته؛ چراکه شعلهور شدن تنش، مخاطراتی همچون هجوم پناهندگان و تورم در کالاهای وارداتی را برای باکو به همراه خواهد داشت.
در واقع، مذاکرات اخیر تهرا-باکو نشاندهنده تداوم نیازهای متقابل است. تهران به دنبال برق است و هر دو طرف برای گسترش انرژی و حملونقل تلاش میکنند. این منافع مشترک، مبنایی برای حفظ تعاملات است اما هنوز برای سخن گفتن از رفع بیاعتمادی سیاسی بسیار زود است. خروجی این همکاریها در گرو پاسخ این پرسش است که آیا طرفین میتوانند مقاصد اعلامی را به مرحله اجرا تبدیل کنند، گذرگاههای مرزی را به بهرهبرداری کامل برسانند و پروژههای ترسیمشده را از روی کاغذ به مرحله اجرا درآورند یا خیر.
با این وجود، دو کشور بر سر توسعه کریدور شمال-جنوب توافق دارند و بخش بزرگی از مذاکرات اقتصادی دوجانبه معطوف به آن است؛ به طوری که دولتهای ایران و آذربایجان توافق کردهاند تا ساخت بخش غربی کریدور شمال-جنوب را با هدف بهبود ارتباطات حملونقل منطقهای و افزایش ظرفیتهای تجاری تسریع کنند.
در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵، مقامات راهآهن ایران و آذربایجان در پایانه مرزی آستارا دیدار کردند تا پیشرفت این کریدور را هماهنگ کنند. در این نشست که با حضور نمایندگان مقامات منطقهای و سازمان زیرساختهای حملونقل ایران برگزار شد، دو طرف پیرامون گامهای عملیاتی برای تکمیل پایانه در حال ساخت طبق توافقنامه همکاری راهبردی ژانویه ۲۰۲۵ گفتئگو کردند. در حال حاضر، کارهای طراحی ۹۰ درصد پیشرفت داشته و ساختوساز نیز به ۷۵ درصد رسیده است. این تاسیسات پس از بهرهبرداری، ظرفیت جابهجایی سالانه تا ۳.۵ میلیون تن بار را خواهد داشت و مقامات دو کشور تاکید کردهاند که پروژه تا پایان سال ۲۰۲۵ تکمیل خواهد شد.
خط آهن رشت-آستارا به عنوان یکی از بخشهای حیاتی کریدور شمال-جنوب، محور دیگر این مذاکرات بود. ایران تایید کرد که تملک اراضی برای این مسیر اکنون در اولویت اصلی قرار دارد. این خط آهن، حلقه مفقودهای است که شبکه داخلی ایران را به آذربایجان متصل کرده و مسیری پیوسته از خلیج فارس تا روسیه ایجاد میکند. تقویت این کریدور، جایگزینی کوتاه و مقرونبهصرفه برای مسیرهای دریایی سنتی فراهم کرده و به اهداف توسعه اقتصادی منطقهای کمک شایانی خواهد کرد.
کریدور شمال-جنوب به عنوان محور تجاری کلیدی، هند، ایران، آسیای مرکزی و روسیه را به یکدیگر متصل میکند. پیشبینی میشود این مسیر، زمان حملونقل را تا ۴۰ درصد و هزینههای آن را تا ۳۰ درصد کاهش دهد. باید توجه داشت که ایران و آذربایجان با این همکاری، خود را به عنوان قطبهای لجستیکی در مسیر اوراسیا تثبیت میکنند که نشاندهنده تعهد مشترک به ادغام منطقهای و تقویت زنجیره تامین جهانی است. با ارتقای پایانهها و توسعه سریع خطوط ریلی، انتظار میرود این کریدور با جذب حجم بیشتری از تجارت ترانزیتی، توجه قدرتهای تجاری نظیر چین، هند و اتحادیه اروپا را بیش از پیش جلب کند.
همچنین مسکو و تهران در آستانه توافق بزرگ در روابط انرژی خود هستند و به راهاندازی یکی از جاهطلبانهترین پروژههای انرژی سالهای اخیر، یعنی ترانزیت گاز طبیعی روسیه از خاک ایران نزدیک شدهاند. سال گذشته کاظم جلالی، سفیر ایران در روسیه گفته بود که دو کشور اکنون به توافق ۹۰ درصدی بر سر شرایط این همکاری رسیدهاند. تنها دو یا سه موضوع باقیمانده وجود دارد که انتظار میرود تا پیش از نشست پیش روی کمیسیون بیندولتی در تهران نهایی شود.
این توافق، فراتر از یک معامله تجاری ساده، یک پیشرفت راهبردی در توسعه کریدور صادراتی جنوبی است که عملا مستقل از تحریمهای غرب و زیرساختهای سنتی خط لوله عمل خواهد کرد. این ابتکار، نه فقط اتحادهای ژئوپلیتیکی را بازترسیم میکند و همکاریهای منطقهای را به سطح جدیدی میرساند، بلکه محور تازهای از ادغام را در اوراسیا تعریف میکند. در این میان، آذربایجان به عنوان «پل راهبردی» این پروژه ظهور کرده است. موقعیت جغرافیایی، زیرساختهای موجود و توازن دیپلماتیک باکو، این کشور را به بازیگر کلیدی ترانزیت در این شبکه انرژی نوظهور تبدیل کرده است.
این مسیر پیشنهادی که از خاک آذربایجان میگذرد، شبکه گاز روسیه را مستقیما به استانهای شمالی ایران متصل میکند که به دلیل فاصله زیاد از میادین اصلی گازی جنوب کشور، همواره در فصل زمستان با کمبودهای مکرر انرژی مواجه هستند.