به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ دبی و ابوظبی سهم بزرگی از بار ترانزیتی خلیج فارس را مدیریت میکنند و بنادرشان به گرههای اصلی تجارت منطقه تبدیل شدهاند. این سلطه بندری فقط منبع درآمد نیست، بلکه امکان اشراف اطلاعاتی، نفوذ سیاسی و اثرگذاری بر مسیرهای انرژی را نیز فراهم میکند.
امارات حتی در داخل خاک خود نیز پروژههایی را برای دور زدن تنگه هرمز اجرا کرده است. خط لولهای که نفت ابوظبی را به بندر فجیره در دریای عمان منتقل میکند، به طور مشخص با هدف صادرات انرژی بدون عبور از تنگه هرمز ساخته شده است.
فعالیتهای بندری امارات در شرق آفریقا و یمن نیز مسیرهای دریایی را تغییر داده است. سرمایه گذاری امارات در بنادر جیبوتی، عصب در اریتره و بربره در سومالیلند، جایگاه این کشور را در شاخ آفریقا تثبیت کرده است. این بنادر در نقاطی قرار دارند که بر مسیر دریای سرخ و بابالمندب اشراف دارند؛ یعنی همان گلوگاههایی که کشتیها پس از خروج از اقیانوس هند و پیش از ورود به مدیترانه از آن عبور میکنند.
در یمن نیز نفوذ امارات به طور ویژه بر بنادر متمرکز شده است. عدن، المخا، بلحاف و المکلا، نقاطی هستند که حضور مستقیم یا غیرمستقیم ابوظبی در آنها، یک کمربند بندری پیوسته در جنوب شبهجزیره عربستان ایجاد کرده است. این کمربند، نقش امارات را در کنترل عملی مسیرهای دریایی تقویت میکند و جایگاه این کشور را در معادلات کریدوری منطقه بالاتر میبرد.
همکاری امارات و اسرائیل نیز لایه تازهای به معادله بنادر افزوده است. پس از عادی سازی روابط در سال ۲۰۲۰، همکاری امارات و اسرائیل به سرعت وارد حوزههای لجستیک، فناوری بندری، امنیت سایبری و نظارت دریایی شد. حضور شرکتها و فناوریهای مرتبط با اسرائیل در برخی پروژههای بندری و زیرساختی امارات، باعث شده این بنادر علاوه بر نقش اقتصادی، کارکرد اطلاعاتی و مدیریتی پررنگتری پیدا کنند.
اتصال بنادر امارات به طرحهایی مانند کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا نیز این شبکه را به بخشی از معماری بزرگتر ترانزیتی تبدیل کرده است؛ معماری که هدف آن فقط جابهجایی کالا نیست، بلکه مدیریت مسیرها و دادههای مرتبط با آن است.
تنگه هرمز همچنان اصلیترین شریان انرژی جهان است و بخش بزرگی از صادرات نفت منطقه، از جمله نفت ایران، از این مسیر عبور میکند. هیچ پروژهای در آینده قابل پیشبینی نمیتواند جایگاه هرمز را به طور کامل حذف کند. با این حال، بخش مهمی از پروژههای عربستان و امارات به گونهای طراحی شدهاند که گزینههای جایگزین ایجاد کنند و وابستگی کامل به این تنگه را کاهش دهند.
از نگاه اقتصادی، این به معنای تنوع بخشی مسیرهاست؛ اما در سطح راهبردی، کاهش وزن مسیرهایی است که ایران در آنها نقش تعیینکننده دارد. به همین دلیل رقابت کریدوری ریاض و ابوظبی، بهطور غیرمستقیم با جایگاه ایران در شبکه انرژی و ترانزیت منطقه پیوند خورده است.
اقتصاد مسیرها در حال تعیین سیاست آینده است.عربستان با تکیه بر سرزمین و پروژههای عظیم، به دنبال تبدیل شدن به چهارراه زمینی و انرژی منطقه است. امارات با توسعه بیسابقه بنادر، در پی تثبیت خود به عنوان قدرت اول دریایی و لجستیکی خاورمیانه است. هر دو کشور میکوشند مسیرهایی بسازند که تجارت و انرژی را از گلوگاههای سنتی متنوعتر کند و نقش خود را در مدیریت این جریانها افزایش دهد.
در این میان، ایران و تنگه هرمز همچنان در قلب معادلات انرژی قرار دارند اما رقابت جدید نشان میدهد که آینده منطقه نه فقط در میدانهای نفتی، بلکه در نقشه کریدورها و بنادر نوشته میشود.