اقتصاد معاصر-مهدی بابازاده، پژوهشگر اقتصادی: در دنیای امروز که اقتصاد جهانی به شدت به انرژی وابسته است، برخی نقاط جغرافیایی ارزشی فراتر از یک موقعیت مکانی پیدا میکنند. تنگه هرمز یکی از همین نقاط است؛ آبراهی باریک میان ایران و عمان که خلیج فارس را به آبهای آزاد متصل میکند و در عمل یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی به شمار میرود.
هر روز دهها نفتکش و کشتی تجاری از این مسیر عبور میکنند و بخش قابل توجهی از انرژی جهان را جابهجا میکنند. برآوردها نشان میدهد حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت و نزدیک به یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان از این تنگه عبور میکند و بخش بزرگی از گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر به بازارهای جهانی میرسد.
همین ویژگی باعث شده است که تنگه هرمز فقط یک مسیر کشتیرانی نباشد، بلکه به یک کارت ژئوپلیتیکی مهم در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل شود. هرگونه اختلال در این مسیر بلافاصله در بازارهای انرژی، قیمت نفت و حتی تورم جهانی بازتاب پیدا میکند. کشورهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بخش قابل توجهی از انرژی خود را از طریق همین مسیر دریافت میکنند و به همین دلیل امنیت این آبراه برای اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد.
اما مساله اصلی این است که چنین موقعیتی چگونه باید مدیریت شود؟ تنگه هرمز یک ابزار راهبردی است و ارزش آن زمانی آشکار میشود که در قالب یک استراتژی اقتصادی و دیپلماتیک دقیق مورد استفاده قرار گیرد. استفاده در شرایط صرفا جنگی یا کوتاهمدت از این ابزار ممکن است اثراتی زودگذر داشته باشد اما اگر با هدف کسب امتیازهای اقتصادی مشخص به کار گرفته شود، میتواند به یک فرصت بزرگ برای اقتصاد کشور تبدیل شود.
در این چارچوب میتوان دو سناریوی عملی برای نحوه مدیریت این کارت راهبردی تصور کرد.
یکی از مهمترین فرصتها استفاده از موقعیت تنگه هرمز برای جذب سرمایه خارجی است. در این سناریو، ایران میتواند اعلام کند که امنیت و باز بودن این مسیر حیاتی را تضمین میکند اما در مقابل انتظار دارد کشورهایی که بیشترین منفعت را از این مسیر میبرند، در اقتصاد ایران نیز حضور جدی داشته باشند.
برای مثال کشورهای آسیایی، به ویژه چین که یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی از منطقه خلیج فارس است، میتوانند در پروژههای بزرگ زیرساختی و صنعتی در ایران سرمایهگذاری کنند. این سرمایهگذاریها میتواند در حوزههایی مانند توسعه بنادر جنوبی، خطوط ریلی ترانزیتی، صنایع پتروشیمی، پالایشگاهها و حتی شهرکهای صنعتی متمرکز شود.
در چنین چارچوبی، تنگه هرمز از یک ابزار صرفا امنیتی به یک اهرم اقتصادی برای جذب سرمایه و توسعه زیرساختها تبدیل میشود. به بیان سادهتر، کشورهایی که بیشترین بهره را از امنیت این مسیر میبرند، باید سهمی نیز در توسعه اقتصادی ایران داشته باشند.
سناریوی دوم بر استفاده از این موقعیت در مذاکرات اقتصادی و تجاری متمرکز است. در این چارچوب، امنیت و باز بودن تنگه هرمز میتواند بخشی از یک توافق بزرگتر اقتصادی باشد؛ توافقی که در آن ایران در ازای تضمین عبور امن انرژی و کالا، امتیازاتی در حوزه تجارت و اقتصاد دریافت کند.
این امتیازات میتواند شامل ایجاد مسیرهای مالی برای تجارت، تسهیل صادرات انرژی یا کاهش محدودیتهای اقتصادی باشد. از آنجا که ثبات در بازار انرژی برای اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد، بسیاری از کشورها ترجیح میدهند این مسیر بدون تنش باقی بماند.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز میتواند به اهرم چانهزنی اقتصادی تبدیل شود؛ ابزاری که به جای تشدید تنش، به ایجاد فرصتهای جدید برای تجارت و تعامل اقتصادی کمک کند.
واقعیت این است که تنگه هرمز یکی از مهمترین سرمایههای ژئوپلیتیکی ایران محسوب میشود اما همانطور که هر سرمایهای نیازمند مدیریت هوشمندانه است، این موقعیت نیز فقط در صورتی میتواند به سود ملی تبدیل شود که در قالب یک استراتژی بلندمدت اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. اکنون که بهای بزرگی پرداختیم و مجبور به بستن تنگه شدهایم، دیگر معادلات سابق بینالمللی از بین رفته و وقت آن است که زمین بازی با بازیگری فعالانه ایران به نفع منافع ملی عوض شود.
بازی درست با کارت تنگه هرمز یعنی تبدیل یک موقعیت جغرافیایی به اهرم توسعه اقتصادی، جذب سرمایه و افزایش قدرت چانهزنی در اقتصاد جهانی که باید هوشمندانه مدیریت شود و به درستی نقد شود؛ فرصتی که میتواند نقش مهمی در آینده اقتصادی کشور ایفا کند.