اقتصاد معاصر-محمدطاهر رحیمی، کارشناس اقتصادی: در ادبیات روابط بینالملل و مطالعات استراتژیک، وضعیتی موسوم به «خاکستری» یا «نه جنگ، نه صلح»، یکی از پیچیدهترین ابزارهای جنگ ترکیبی علیه حاکمیتهای مقتدر است. این وضعیت، نه با درگیری نظامی تمامعیار هویت مییابد و نه با ثبات برخاسته از صلح پایدار؛ بلکه حالتی از «تعلیق استراتژیک» است که هدف آن فرسایش توان داخلی و تضعیف اراده تصمیمگیری در سطوح کلان مدیریت کشوری است.
رهبر شهید انقلاب در آخرین بیانات خود در دیدار با هیات دولت، با هوشمندی راهبردی نسبت به این وضعیت هشدار داده و فرمودند: «روحیه کار و تلاش را غلبه بدهیم بر حالت نه جنگ، نه صلحی که دشمن میخواهد بر ما تحمیل کند. این فضا، فضای خوبی نیست.»
دشمن در دهههای اخیر، سناریوهای متعددی را برای فروپاشی ساختاری ایران آزموده است. پروژههایی همچون «سوریسازی»، یعنی ایجاد جنگ داخلی ممتد و «لیبیسازی»، به معنای خلع سلاح راهبردی و سپس حذف فیزیکی ارکان قدرت، با هدف نابودی تمامیت ارضی و حذف لایههای اول فرماندهی طراحی شده بودند. با این حال، تابآوری ملی و دکترین نوین دفاعی ایران مبتنی بر تشکیل جبهه مردمی به وسعت جغرافیای کشور، این پروژهها را با شکست مواجه کرد.
پس از ناکامی در مواجهه سخت، استراتژی دشمن از «تخریب آنی» به «فرسایش تدریجی» تغییر جهت داده است. پرسش بنیادین این است؛ اکنون که دشمن از ورود به جنگ مستقیم هراس دارد و از پذیرش صلح عادلانه نیز سرباز میزند، به دنبال چیست؟ پاسخ در چهار کلمه خلاصه میشود: «تحمیل نه جنگ، نه صلح». این وضعیت، در واقع تلاشی است برای نگه داشتن ایران در آستانهی دائمی بحران، بدون آنکه هزینههای یک جنگ واقعی به دشمن تحمیل شود.
بزرگترین ضربه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در ساحت «اقتصاد سیاسی» تجلی مییابد. اقتصاد، بیش از هر چیز، نیازمند «پیشبینیپذیری» است. در شرایط تعلیق، «عدم قطعیت» به متغیر اصلی بازار تبدیل میشود.
فلجشدن بخش مولد: تولیدکننده در شرایطی که افق پیشرو مهآلود است، میان دوراهی توسعه یا انقباض باقی میماند. این تردید که «آیا افزایش تولید در سایه احتمال درگیری یا تحریمهای جدید منطقی است؟» منجر به توقف چرخه نوسازی صنایع میشود.
گریز سرمایه و توقف سرمایهگذاری: سرمایهگذار هوشمند، در محیطی که بوی «تعلیق» میدهد، دارایی خود را از بخشهای مولد خارج کرده و به سمت بازارهای غیرمولد یا خارج از مرزها هدایت میکند. خروج سرمایه در این وضعیت، ناشی از ترسِ آسیب دیدن داراییهای ثابت در صورت وقوع درگیری احتمالی است.
قهقرای رشد اقتصادی: وقتی فضای روانی جامعه میان «ترس از جنگ» و «امید کاذب به صلح» نوسان میکند، برنامهریزیهای بلندمدت جای خود را به تصمیمات مقطعی و واکنشی میدهند که خروجی نهایی آن، نزول نرخ رشد اقتصادی است.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در واقع یک «اتاق انتظار ژئوپلیتیک» است که دشمن برای ملتها طراحی میکند. در این فضا، «ادراک» مهمتر از «واقعیت» میشود. دشمن با استفاده از بازوهای رسانهای، این حس را القا میکند که ایران در یک «بنبست ابدی» قرار دارد. هدف، ایجاد خستگی مفرط در تودهها و نخبگان است تا جایی که جامعه برای رهایی از این فشار روانی، به هر نوع صلحی (حتی صلح تحمیلی و ذلیلانه) تن دهد. این فرسایش، به معنای تهیسازی نظام از پشتوانه مردمی و تبدیل «قدرت ملی» به «ضعف ساختاری» است.
برای درهمشکستن اتمسفر تعلیق، ایران باید «هزینه تداوم این وضعیت» را برای جبهه استکبار به سطح غیرقابل تحملی برساند. یکی از کلیدیترین راهبردهای عبور از «نه جنگ، نه صلح»، تعمیق هزینهها بر دشمن و کشاندن تبعات بحران به «سفره نیازهای اساسی جامعه غربی» است.
تا زمانی که هزینه تحریم و تعلیق صرفا بر گرده ملت ایران باشد، دشمن انگیزهای برای تغییر رفتار نخواهد داشت. اما زمانی که پایداری این فشارها، امنیت انرژی و معیشت شهروندان آمریکایی و اروپایی را با مخاطره جدی و نوسانات جبرانناپذیر مواجه کند، توازن وحشت برقرار میشود. در این مختصات، تنگه هرمز نه فقط یک آبراه جغرافیایی، بلکه مهمترین ابزار ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی برای تثبیت قدرت و شکستن فضای مخرب نه جنگ، نه صلح است. تسلط کامل و تثبیت حاکمیت بر این شاهرگ حیاتی، به معنای در اختیار داشتن نبض اقتصادی جهان است. تبدیل تنگه هرمز به نقطه «پاسخ متناسب»، دشمن را مجبور میکند میان «خاتمه دادن به وضعیت تعلیق علیه ایران» یا «پذیرش فروپاشی ثبات اقتصادی خود» یکی را برگزیند.
برای مقابله با این فتنه راهبردی، نباید در زمین بازی دشمن باقی ماند. انفعال در برابر «نه جنگ، نه صلح»، به معنای پذیرش مرگ تدریجی است. طبق آموزههای رهبر شهید، راهکار اصلی، خروج از موضع دفاعی و ورود به فاز «ابتکار عمل» است.
تغییر محاسبات دشمن: ایران باید با سطحی از قدرت با دشمن مواجهه کند که ادامه وضعیت تعلیق برای طرف مقابل، پرهزینهتر از خاتمه دادن به آن باشد. این به معنای توسعه بازدارندگی به حوزههای اقتصادی و تکنولوژیک، فراتر از توان نظامی محض است.
ثباتبخشی داخلی: دولت باید با جدا کردن اتمسفر اقتصادی کشور از تحولات سیاسی بینالمللی، سیگنال «قطعیت» به بازار بفرستد. اقتصاد مقاومتی در این مقطع، یعنی بیاثر کردن سلاح «انتظار».
برای خروج از بنبست «نه جنگ، نه صلح»، باید سد تردید را شکست. حقیقت راهبردی این است که دشمن تنها زمانی به صلح واقعی تن میدهد که گزینه «تعلیق» و «جنگ» برای او از کار افتاده باشد.
ما باید آنچنان در میدانهای دیپلماتیک، اقتصادی و دفاعی هوشمندانه و مقتدرانه عمل کنیم که دشمن در بنبست محاسباتی قرار گیرد. «خوب جنگیدن» در همه ابعاد، تنها راه مجبور کردن دشمن به پذیرش صلحی است که در آن چارچوب شروط و منافع ملی ایران به رسمیت شناخته شود. صلحی که از موضع ضعف باشد، صرفا وقفهای برای جنگی سختتر است اما صلحی که حاصل اقتدار باشد، پایانی بر دوران تعلیق خواهد بود.
در مجموع، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نه یک تصادف تاریخی، بلکه یک تحمیل استراتژیک برای متوقف کردن قطار پیشرفت ایران است. همانطور که رهبر شهید انقلاب به درستی تبیین کردند، غلبه بر این فضا با روحیه کار و تلاش جهادی میسر است. ایران باید از وضعیت «واکنشی» به وضعیت «کنشگری پیشدستانه» تغییر جهت دهد. پایان دادن به این تعلیق، نه از مسیر امتیازدهی یکجانبه، بلکه از طریق تولید قدرت واقعی و تحمیل اراده ملی بر دشمن میگذرد. فقط با شکستن این فضای خاکستری است که میتوان افقهای جدیدی برای رشد اقتصادی و شکوه تمدنی ترسیم کرد.