۳ سناریو برای آینده کشاورزی دنیا؛ امنیت غذایی در تنگنای خطاهای ترامپ
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در نگاه اول، تنگه هرمز بیشتر به عنوان شاهراه نفتی جهان شناخته میشود اما واقعیت عمیقتر این است که این گذرگاه، یکی از حیاتیترین نقاط اتصال زنجیره جهانی غذا نیز محسوب میشود. روزانه میلیونها بشکه نفت، حجم قابل توجهی گاز طبیعی مایع (LNG) و بخش بزرگی از تجارت جهانی کودهای شیمیایی از این مسیر عبور میکند.
بر اساس دادههای منتشرشده از نهادهای بینالمللی مانند فائو و بانک جهانی، حدود یکپنجم تجارت جهانی LNG و نزدیک به ۳۰ درصد کودهای نیتروژنه و فسفاته از این گلوگاه عبور میکند. این یعنی هر اختلالی در هرمز، فقط یک شوک انرژی نیست، بلکه به طور مستقیم به تولید غذا در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ضربه میزند.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، بنگلادش و برزیل که از بزرگترین مصرفکنندگان کودهای وارداتی هستند، به شدت به جریان پایدار این مسیر وابستهاند. در چنین ساختاری، هرمز دیگر فقط یک تنگه ژئوپلیتیک نیست، بلکه یک «زیرساخت حیاتی امنیت غذایی جهانی» است.
از انرژی تا کود؛ زنجیرهای که آرام و بیصدا شکست
کودهای شیمیایی به ویژه انواع نیتروژنه مانند اوره و آمونیاک، به شدت وابسته به گاز طبیعی هستند. گاز هم ماده اولیه تولید و هم منبع انرژی فرایند تولید این کودهاست. بنابراین هر اختلال در صادرات LNG از خلیج فارس، به طور مستقیم به تولید کود در جهان ضربه میزند. در شرایط فعلی، گزارشهای تحلیلی نشان میدهد بخشی از صادرات کود از منطقه خلیج فارس تقریبا به سطح نزدیک صفر رسیده است. فقط در یک بازه کوتاه، بیش از ۲۰ کشتی حامل اوره در منطقه سرگردان ماندهاند و مسیرهای جایگزین نیز عملا ناکارآمد یا بسیار پرهزینه هستند.

در همین چارچوب، شرکت نروژی Yara International، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کود جهان هشدار داده که اختلال در تنگه هرمز میتواند حدود یکسوم تجارت جهانی اوره را مختل کند. این موضوع تنها به کمبود عرضه ختم نمیشود، بلکه کل زنجیره تامین مواد اولیه مانند آمونیاک، فسفات و گوگرد را نیز تحت فشار قرار میدهد.
همزمان، گزارشهای تحلیلی مانند TD Economics نشان میدهد که بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد تجارت جهانی کودهای نیتروژنه از همین مسیر عبور میکند. این تمرکز بالا، شکنندگی ساختار بازار جهانی را آشکار میکند؛ ساختاری که در ظاهر کارآمد است اما در برابر شوکهای ژئوپلیتیک بسیار آسیبپذیر تلقی میشود.

شوک قیمتی؛ وقتی بازار از انرژی به غذا منتقل میشود
اولین نشانه بحران، در قیمتها ظاهر شده است. دادههای منتشرشده از بازار جهانی نشان میدهد قیمت اوره در مقاطع اخیر بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته و برخی شاخصهای منطقهای حتی جهشهای بالاتری را ثبت کردهاند. در همین حال، قیمت جهانی گازوئیل نیز به عنوان سوخت اصلی بخش کشاورزی و حملونقل، رشد قابل توجهی داشته و در برخی بازارها نسبت به قبل از بحران، حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد افزایش یافته است. این یعنی هزینه تولید و توزیع غذا در سراسر جهان در حال بالا رفتن است.
سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد FAO نیز هشدار داده که شاخص قیمت مواد غذایی برای چند ماه متوالی روند افزایشی داشته است. هرچند این افزایش هنوز انفجاری نیست اما ماهیت آن نگرانکننده است؛ زیرا برخلاف بحرانهای قبلی، این بار همزمان با فشار بر انرژی، کود و حملونقل رخ میدهد.
اقتصاددانان هشدار میدهند که اثر واقعی کمبود کود معمولا با تاخیر ۳ تا ۶ ماهه در تولید کشاورزی ظاهر میشود. یعنی آنچه امروز در بازار کود دیده میشود، در آینده نزدیک به شکل کاهش عرضه گندم، ذرت و برنج نمایان خواهد شد.
برندگان و بازندگان بحران؛ شکاف جدید در امنیت غذایی جهانی
اثر این بحران به صورت یکنواخت توزیع نمیشود. کشورهای خودکفا در تولید محصولات کشاورزی تا حدی توان جذب شوک را دارند اما اقتصادهای واردکننده غذا در خط مقدم آسیب قرار دارند. کشورهایی مانند هند، بنگلادش، پاکستان، مصر و کشورهای جنوب صحرای آفریقا بیشترین وابستگی را به واردات کود دارند. در این میان، حتی کاهش ۱۰ تا ۱۵ درصدی مصرف کود میتواند به افت محسوس عملکرد محصولات کشاورزی منجر شود.
در آمریکای لاتین نیز برزیل به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان کود، با ریسک کاهش تولید سویا و ذرت مواجه است؛ محصولاتی که نقش کلیدی در بازار جهانی غذا دارند. از سوی دیگر، کشورهای صادرکننده انرژی و کود در خلیج فارس، در کوتاهمدت ممکن است از افزایش قیمتها سود ببرند اما در صورت تداوم بحران و اختلال لجستیکی، ظرفیت صادراتی آنها نیز محدود خواهد شد.
بانک جهانی پیشبینی کرده است که قیمت کودها در سال جاری میتواند بیش از ۲۰ درصد افزایش یابد و حتی در سناریوهای بدبینانه، این رقم بالاتر هم برود. این یعنی فشار هزینهای بر کشاورزان در سراسر جهان ادامهدار خواهد بود.
سناریوهای پیش رو؛ از بازتنظیم بازار تا شوک غذایی
سه سناریو برای آینده قابل تصور است. در سناریوی نخست، اگر بحران کوتاهمدت باشد، بازار جهانی با استفاده از ذخایر و مسیرهای جایگزین تا حدی خود را تنظیم میکند اما حتی در این حالت نیز اثرات قیمتی باقی خواهد ماند.
در سناریوی دوم، اگر اختلال در هرمز ادامه یابد، شاهد انتقال تدریجی بحران از انرژی به کشاورزی خواهیم بود؛ یعنی کاهش مصرف کود، افت عملکرد محصولات و در نهایت افزایش قیمت غذا را به همراه دارد.
در سناریوی سوم که از نگاه نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی نگرانکنندهتر است، اختلال پایدار در زنجیره انرژی و کود میتواند به یک شوک امنیت غذایی جهانی تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن کشورها ناچار به مداخله مستقیم در بازار غذا خواهند شد.
در این میان، برخی راهکارهای ساختاری نیز مطرح شده که شامل توسعه آمونیاک سبز، افزایش بهرهوری مصرف کود، تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و ایجاد ذخایر استراتژیک کود در سطح منطقهای میشود. اما واقعیت این است که هیچیک از این راهکارها در کوتاهمدت قادر به جایگزینی ظرفیت فعلی خلیج فارس نیست.
از همینرو آنچه امروز در تنگه هرمز در حال رخ دادن است، صرفا یک بحران ژئوپلیتیک نیست، بلکه یک بازتعریف از مفهوم «امنیت غذایی جهانی» است. برای نخستینبار، سه ستون اصلی اقتصاد جهانی انرژی، کود و غذا به طور همزمان در یک نقطه جغرافیایی به هم گره خوردهاند.
در چنین شرایطی، هرگونه اختلال پایدار در این گلوگاه میتواند زنجیرهای از اثرات را فعال کند که از بازار انرژی آغاز شده و در نهایت به افزایش قیمت نان و مواد غذایی در دورافتادهترین نقاط جهان ختم میشود. به بیان ساده، جهان در حال ورود به مرحلهای است که در آن مرز میان ژئوپلیتیک و امنیت غذایی تقریبا از بین رفته و تنگه هرمز، بیش از هر زمان دیگری، به نقطه تعیینکننده این معادله تبدیل شده است.