بازار نفت از مرگ گراهام اثر میگیرد؟
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر، لیندزی گراهام صرفاً یک قانونگذار معمولی نبود بلکه به عنوان یکی از اصلیترین تئوریسینهای سیاست خارجی تهاجمی ایالات متحده و یک حلقه کلیدی در تنظیم روابط کاخ سفید با بازارهای بینالمللی انرژی و زنجیرههای تأمین کالا شناخته میشد. او با بهرهگیری از نفوذ بیبدیل خود در کمیسیونهای کلیدی سنا، همواره به عنوان کاتالیزور اصلی اعمال تحریمهای سنگین نفتی و گازی علیه کشورهای رقیب عمل میکرد. از این رو غیبت ناگهانی او در صحنه قدرت، فراتر از یک تغییر سیاسی داخلی بر مناسبات اقتصادی و ژئوپلیتیک نفت اثرگذار خواهد بود.
وزن واقعی گراهام در سیاست خارجی آمریکا را باید در کانال ارتباطی ویژه و بسیار نزدیک او با دونالد ترامپ جستجو کرد. گراهام به عنوان یکی از نزدیکترین مشاوران ترامپ، نقش مترجم ایده به قانون را برای او ایفا میکرد به طوری که ایدههای کلی کاخ سفید در بخش انزوا و تنبیه اقتصادی رقبای بینالمللی، توسط گراهام در سنا به بستههای تحریمی تبدیل میشد. این رابطه نزدیک مستقیماً بر بازارهای جهانی انرژی سایه انداخته بود.
گراهام درست در روزهای پایانی عمر خود تفاهمنامهها و طرحهای سختگیرانهای را برای قطع کامل شریانهای مالی و صادرات گاز روسیه به اروپا دنبال میکرد. با حذف او از این معادله، بازارهای جهانی نفت و گاز با یک دوره بلاتکلیفی و تنفس تاکتیکی مواجه خواهند شد چرا که فقدان لابیگری قدرتمند او فرآیند تصویب این تحریمها را در سنا با تأخیر جدی روبهرو میکند. این مسئله به صورت روانی ریسک عرضه ناگهانی گاز در بازار اروپا را کاهش داده و میتواند از جهشهای ناگهانی قیمت گاز در شاخصهای معتبر بینالمللی پیشگیری کند.
بخش مهم دیگری از پازل نفوذ گراهام به پیوند عمیق و استراتژیک او با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و تلآویو مربوط میشد. گراهام اصلیترین و پرقدرتترین صدای نتانیاهو در کنگره آمریکا بود و هر زمان که اسرائیل نیازمند حمایتهای فوری مالی، نظامی یا فشارهای دیپلماتیک بر رقبا بود، گراهام به عنوان خط مقدم این لابی عمل میکرد. از نگاه ژئوپلیتیک اقتصادی این اتحاد سهجانبه میان ترامپ، نتانیاهو و گراهام همواره تداوم تنشها در خاورمیانه را به همراه داشت و امنیت مسیرهای انتقال انرژی را با چالشهای مداوم مواجه میکرد.
بزرگترین نمود این همگرایی در رویکرد تقابلی و تندروی افراطی گراهام علیه ایران شکل میگرفت. او اساساً با هرگونه دیپلماسی، کاهش تحریمها یا توافق نفتی با تهران مخالفت میکرد و به تازگی نیز سد محکمی در برابر پیشنویس تفاهمنامههای احتمالی دولت با ایران ایجاد کرده بود. گراهام به طور علنی از استراتژی ضربه به زیرساختهای نفتی و پالایشگاهی ایران حمایت میکرد؛ موضعی که همواره قیمت نفت خام برنت را به دلیل تهدیدات موجود در تنگه هرمز با یک پرمیوم ریسک یا حق بیمه ژئوپلیتیک همراه میساخت تا بازار خود را در برابر احتمال یک درگیری نظامی بزرگ بیمه کند.
مرگ ناگهانی گراهام این ضلع کلیدی از مثلث فشار میان ترامپ، نتانیاهو و گراهام را حذف کرده و عملاً ایران را با یک بازآرایی در جبهه مقابل خود مواجه میسازد. در میانمدت نبود او از نفوذ مطلق نتانیاهو بر تصمیمگیریهای آنی سنا میکاهد. این رخداد فضا را برای رویکردهای دیپلماتیکتر یا منعطفتر در قبال صادرات نفت خاورمیانه باز میکند و مانع بزرگی را از سر راه بازگشت احتمالی و رسمی نفت ایران به بازارهای جهانی برمیدارد. این موضوع با کاهش انتظارات تورمی در بخش انرژی سیگنالی نزولی یا حداقل تثبیتکننده به بازار نفت ارسال میکند، زیرا سرمایهگذاران احتمال درگیری نظامی مستقیم در مناطق نفتخیز را کمتر از گذشته ارزیابی خواهند کرد.
در نهایت در بعد داخلی اقتصاد آمریکا و سیاستهای کلان انرژی این کشور اگرچه صندلی گراهام در سنا توسط یک فرماندار جمهوریخواه پر خواهد شد و کلیت سیاستهای حمایت از سوختهای فسیلی و افزایش حفاریهای داخلی تغییر نخواهد کرد اما واشنگتن بزرگترین لابیگر خود برای اجماعسازی میان دو حزب را از دست داده است.
گراهام توانایی عجیبی در همسو کردن سناتورهای دموکرات و جمهوریخواه برای تصویب بودجههای کلان دفاعی و استراتژیهای امنیت انرژی داشت. در غیاب او تصویب لوایح پیچیده اقتصادی و پروژههای بزرگ زیرساختی مربوط به انرژی با اصطکاک و لابیهای طولانیمدتتری مواجه خواهد شد که این امر سرعت تصمیمگیریهای کلان اقتصادی ایالات متحده را در مواجهه با بحرانهای جهانی کاهش میدهد. در مجموع بازارهای بینالمللی این اتفاق را گامی به سوی کاهش نسبی مواضع تهاجمی واشنگتن در جنگهای اقتصادی و نفتی در نظر خواهد گرفت.