۶ محور تقویت اقتصاد ملی در دوره رهبر شهید
به گزارش اقتصاد معاصر؛ دانیال داوودی، دکتری اقتصاد توسعه است. وی در این گفتوگو توضیح میدهد که چگونه ملیگرایی اقتصادی در اندیشه شهید آیتالله خامنهای بر تولید مردمی، توسعه زیرساختها، فناوریهای مادر، قدرت دفاعی بازدارنده و جانمایی فعال ایران در نظم جهانی استوار بود.
در خوانش شما از الگوی پیشرفت در اندیشه رهبر شهید، ملیگرایی اقتصادی دقیقاً چه معنایی دارد و چه تفاوتی با رویکردهای کلاسیک حمایت از اقتصاد ملی یا اقتصاد دولتمحور دارد؟
ملیگرایی اقتصادی در اندیشه آیتالله خامنهای و آنچه در دوره رهبری ایشان دنبال شد، چند مؤلفه کلیدی دارد. مؤلفه نخست، تأکید بر مردم و بخش خصوصی بهعنوان چرخهای ماشین پیشرفت کشور است. مؤلفه دوم، توسعه زیرساختهای ملی بهمثابه شاسی ماشین پیشرفت است.
مؤلفه سوم، تقویت فناوریهای مادر و دانشبنیان بهعنوان موتور این ماشین پیشرفت است. مؤلفه چهارم نیز ایجاد قدرت دفاعی و امنیتی است که مانند بدنهای محافظ از اقتصاد ملی حفاظت میکند. این چهارگانه، نوع خاصی از ملیگرایی اقتصادی را میسازد؛ ملیگراییای که تمرکز اصلی آن بر توان درونی، ظرفیت تولیدی و علمی کشور و استقلال در برابر فشارهای خارجی است و صرفاً بر کنترل مرزهای گمرکی یا مالکیت دولتی متکی نیست. در حوزه مالکیت دولتی، اساساً رهبر انقلاب قائل به مالکیت دولتی حداقلی بودند.
در حوزه مالکیت شبهدولتی یا نهادهای اقتصادی زیرمجموعه رهبری و نهادهای اقتصادی زیرمجموعه دستگاههای نظامی نیز ایشان برای این بخشها نقش پیشرو قائل بودند. از نگاه ایشان، این بخشها باید در حوزههایی سرمایهگذاری کنند که بخش خصوصی به آنها ورود نمیکند؛ اما بهمحض آنکه یک حوزه از نظر اقتصادی بهصرفه شد و برای بخش خصوصی جذابیت پیدا کرد، این نهادها باید از آن حوزه خارج شوند، آن عرصه را به بخش خصوصی واگذار کنند و به نقاط دوردستتر و عرصههای جدیدتر مهاجرت کنند. بنابراین، در نگاه رهبر انقلاب، مالکیت دولتی و شبهدولتی نباید با بخش خصوصی رقابت کند. برای مالکیت دولتی، ایشان واقعاً فقط به اندازه ضرورت قائل بودند. برای مثال در حوزههای نظامی یا برخی بخشهای خاص که امکان واگذاری تولید به بخش خصوصی وجود ندارد. در بخش شبهدولتی نیز ایشان نقش پیشران قائل بودند؛ یعنی این بخش باید اقتصاد را به جلو بکشد، جایی که ناهماهنگی یا شکست هماهنگی وجود دارد وارد شود، عرصه را اقتصادی کند، آن را به فعالان بخش خصوصی تحویل دهد و سپس به عرصههای جلوتر حرکت کند.
از این منظر، در نگاه رهبر انقلاب، مالکیت دولتی چندان پررنگ نیست، اما درعینحال با یک اقتصاد ملی مواجه هستیم. در نگاههای کلاسیک به اقتصاد ملی، معمولاً بر مرزهای گمرکی نیز تأکید میشود. البته در ادبیات و بیانات رهبر شهید، حمایت از تولید داخلی با استفاده از ابزار تعرفه گمرکی پررنگ است؛ اما این ابزار صرفاً ابزاری کوتاهمدت برای تقویت تولید ملی و رساندن تولید داخلی به سطحی است که بتواند در بازارهای جهانی رقابت کند. برای مثال، اگر ایشان در مقطعی با افزایش تعرفه واردات یا ممنوعیت واردات از صنعت لوازمخانگی حمایت میکردند، اگر در سالهای بعد میدیدند که قیمت بالا رفته یا کیفیت کاهش یافته است، تذکر میدادند که حمایت ایشان برای این بوده که تولیدکننده بتواند کیفیت را بالا ببرد، قیمت را پایین بیاورد و بازارهای جهانی را فتح کند. بنابراین، نگاه ایشان نگاه توسعه صادرات بود، نه صرفاً جایگزینی واردات. البته از جایگزینی واردات بهعنوان یک ابزار استفاده میکردند؛ ابزاری برای تقویت تولید داخلی و رسیدن به مرحله توسعه صادرات. در توضیحی که ارائه شد، فکر میکنم روشن است که نگاه رهبر شهید به اقتصاد ملی، نگاهی جامع بود.
ایشان صرفاً به تولید نگاه نمیکردند، بلکه به زیرساخت، توسعه دانش، فناوری و تقویت قدرت دفاعی و امنیتی بهعنوان بدنه محافظ اقتصاد ملی نیز توجه ویژه داشتند. در مقایسه با نگاههای دیگری که بر اقتصاد ملی یا اقتصاد دولتی تأکید دارند، تفاوت مهم رویکرد ایشان این بود که با دولتیسازی افراطی و مصادرههای نادرست مقابله میکردند؛ همانگونه که در دهه ۶۰ نیز این رفتار و کنش را از رهبر شهید دیدیم. ایشان بارها تأکید کردند که بار اصلی اقتصاد باید بر دوش مردم و بخش خصوصی باشد. در نتیجه، دولت را نه مالک و بازیگر اصلی اقتصاد، بلکه طراح، ریلگذار و تسهیلگر میدانستند. ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 نیز برای همین بود که میدان برای بخش خصوصی و مردم باز شود و زیرساخت و امنیت در خدمت مردم قرار گیرد. همچنین این ملیگرایی اقتصادی در چهارچوب ترجیح شرق بر غرب و جانمایی فعال ایران در نظم نوین جهانی معنا پیدا میکرد؛ یعنی نوعی استقلالطلبی همراه با برونگرایی و ائتلافسازی، نه انزوا و قطع ارتباط با جهان.
رهبری شهید در سیره و بیانات خود بر پیوند میان تولید ملی، استقلال و پیشرفت کشور تأکید داشتند. این پیوند را چگونه میتوان در قالب یک الگوی پیشرفت توضیح داد؟
در نگاه رهبر شهید، استقلال پیشنیاز پیشرفت ایران بود. از منظر ایشان، اگر کشوری استقلال نداشته باشد، نمیتواند به پیشرفت اقتصادی برسد. البته درباره مفهوم استقلال در نگاه ایشان، سوءبرداشتهایی رخ داده است. برخی تصور کردهاند که استقلال یعنی انزوای اقتصادی؛ یعنی دور مرزهای کشور دیوار بکشیم و اقتصادی در داخل این مرزها بسازیم که ارتباط چندانی با سایر اقتصادهای جهان نداشته باشد.
اما واقعیت این است که وقتی به بیانات رهبر شهید مراجعه میکنیم، میبینیم ایشان تأکید میکردند که استقلال به معنای انزوا نیست. استقلال یعنی اقتصاد یک کشور بهاندازهای بزرگ شود که دیگر کشورهای دنیا نتوانند در معاملات بزرگ جهانی و مناسبات بزرگ اقتصادی از آن چشمپوشی کنند و ناچار شوند آن اقتصاد را در بازی اقتصادهای بزرگ جای دهند. از این منظر، استقلال اقتصادی به دست نمیآید مگر با تقویت تولید ملی و بزرگتر شدن کیک اقتصاد. در بیانیه گام دوم نیز میبینیم ایشان بر تولید انبوه تأکید میکنند.
تولید انبوه و باکیفیت، یکی از مؤلفههای مطلوب در نگاه ایشان است. بنابراین، تولید ملی و بزرگشدن کیک اقتصاد، ابزاری برای رسیدن اقتصاد به استقلال است؛ استقلال به این معنا که اقتصاد کشور آنقدر بزرگ باشد که در معادلات بزرگ جهانی قابلانکار و کنار گذاشته شدن از سوی قدرتهای بزرگ نباشد و یک پای ساخت نظم اقتصادی آینده باشد. به این معنا، استقلال پیشنیاز پیشرفت ایران است. اگر کشوری چنین استقلالی نداشته باشد، اساساً نمیتواند به پیشرفت اقتصادی فکر کند و به یک کشور پیشرفته تبدیل شود.
به نظر میرسد تمام تلاش رهبر شهید و همه سیاستهای اقتصادی مدنظر ایشان برای تولید بود. ایشان معتقد بودند تولید ملی باید تقویت شود، کالاها و خدمات بیشتری باید تولید شود، تولید انبوه باید صورت گیرد و همه تلاش ایشان این بود که این تولید بیشتر محقق شود. اما این یک عبارت کلی است. برای اینکه فهم دقیقتری از منظومه فکری ایشان داشته باشیم، باید سراغ ویژگیهایی برویم که ایشان برای تولید برمیشمردند.
باید ببینیم تولیدی که هسته مرکزی نگاههای اقتصادی آیتالله خامنهای و تقریباً غایت سیاستهای اقتصادی ایشان است، چه ویژگیهایی دارد. البته این غایت اقتصادی، خود آثار دیگری نیز دارد؛ اما اگر در حوزه اقتصاد نگاه کنیم، غایت سیاست اقتصادی ایشان افزایش تولید در کشور بود. این تولید ویژگیهایی داشت. برای مثال، باید دانشبنیان میبود، اشتغالآفرین میبود و عموم مردم با آن درگیر میشدند. تولید مدنظر ایشان تولیدی بود که عموم مردم از افزایش و رشد آن منتفع شوند. نگاهی که فقط رشد تولید را در کشور رقم بزند؛ اما عواید آن صرفاً نصیب بخش خاصی از جامعه شود، مدنظر ایشان نبود. نگاه ایشان این نبود که ابتدا رشد اقتصادی اتفاق بیفتد و بعد که کیک اقتصاد بزرگ شد، از سرریز آن فقرا و دیگران بهرهمند شوند. نگاه ایشان این بود که در مسیر بزرگ کردن کیک اقتصاد، باید بهگونهای سیاستگذاری کنیم که عموم مردم منتفع شوند.
در واقع، ایشان به عدالت پس از رشد قائل نبودند، بلکه به عدالت توأم با رشد اقتصادی باور داشتند و آن را دنبال میکردند. تولید با ارزش افزوده بالا نیز برای ایشان ملاک بود. تولید مبتنی بر خامفروشی موردتأیید و تأکید ایشان نبود. ایشان بهدرستی توصیه میکردند که بهجای خامفروشی و سپس خرید همان کالا از کشورهای خارجی، پس از آنکه آن کشورها ارزش افزوده بالایی روی آن ایجاد کردند و کالایی با کیفیت و فناوری بالاتر را چندبرابر گرانتر به ما فروختند، خودمان در داخل ارزش افزوده ایجاد کنیم و کالای با ارزش افزوده بالا صادر کنیم. بنابراین، نوع نگاه ایشان به تولید ویژگیهایی داشت که توجه به آن ویژگیها میتواند مدل مطلوب اقتصادی مدنظر رهبر شهید را نشان دهد. با همه این تفاسیر، تولید نقطه کانونی نگاههای اقتصادی آیتالله خامنهای بود.
از دیدگاه شما، مهمترین مؤلفههای عملی الگوی پیشرفت مبتنی بر ملیگرایی اقتصادی که در رفتار و تصمیمات رهبر شهید قابلمشاهده است، چیست و آیا این مؤلفهها قابلیت تبدیل به یک مدل حکمرانی اقتصادی را دارند؟
رهبر شهید در دوران زعامت و رهبری خود، واقعاً مهمترین پیشنیازها و مؤلفههای تقویت یک اقتصاد ملی را فراهم کردند. محور نخست، فرهنگسازی بود. وقتی ایشان از حمایت از کار ایرانی، حمایت از سرمایه ایرانی و حمایت از کالای ایرانی سخن میگفتند، با افتخار از آنها نام میبردند و برای مخاطب خود توضیح میدادند که حمایت از کار ایرانی ارزشمند است، حمایت از سرمایه ایرانی ارزشمند است و خرید کالای ایرانی یک وظیفه ملی است. بنابراین، نخستین محوری که در نگاه، رفتارها و تصمیمات ایشان کاملاً قابلمشاهده است، فرهنگسازی در راستای ساخت اقتصاد ملی است.
محور دوم، توسعه زیرساختها بود. ایشان بر توسعه زیرساختها، برای مثال در حوزه حملونقل و انرژی، تأکید ویژه داشتند. ما میدانیم که اقتصاد ملی بدون زیرساختهای لازم در حوزه حملونقل و انرژی رشد نمیکند، پیشرفت نمیکند و بروز و ظهور پیدا نمیکند. برای نمونه، ایشان گاهی در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر بر انرژی خورشیدی تأکید میکردند و میگفتند ناترازی برق را میتوان از این مسیر پاسخ داد. ازسویدیگر، بر صرفهجویی نیز تأکید میکردند؛ صرفهجوییای که کمک میکرد انرژی بیشتری برای تولید باقی بماند.
در حوزه حملونقل نیز مشخصاً بر تکمیل کریدورهای شمال - جنوب و شرق - غرب تأکید داشتند و برای مثال درباره تکمیل پروژه رشت - آستارا تذکر میدادند. بنابراین، توسعه زیرساختها برای ایشان موضوعیت جدی داشت.
این توجه فقط به حملونقل و انرژی محدود نبود. برای مثال، هوش مصنوعی نیز بهعنوان یک زیرساخت برای تولید و اقتصاد آینده، در سالهای اخیر حیات مبارکشان بارها موردتأکید ایشان قرار گرفت و ایشان بر ضرورت رشد آن تأکید داشتند.
محور سوم، توسعه دانش و فناوری بود. ایشان از یکسو بر توسعه دانش در دانشگاه تأکید داشتند و ازسویدیگر بر توسعه شرکتهای دانشبنیان، تا آن دانش موجود در دانشگاه یک گام به صنعت نزدیکتر شود. ایشان بر ساخت و توسعه پارکهای علموفناوری نیز تأکید داشتند تا شرکتهای دانشبنیان تقویت شوند و به بنگاههای اقتصادی متصل شوند. در نهایت، ایشان مشخصاً به بخش اقتصادی دستگاه رهبری توصیه میکردند که شرکتهای دانشبنیان را به بنگاههای بزرگ بخش خصوصی وصل کند. همچنین به نهادهای اقتصادی زیرمجموعه خود تأکید داشتند که در زنجیره تولید خود از بنگاههای کوچک بخش خصوصی استفاده کنند.
افزون بر اینها، تأکید بر فناوریهای مادر و دانشهای بنیادین مانند نانو، زیستفناوری، فناوری هستهای، ماهواره و هوش مصنوعی در فرمایشات ایشان پررنگ بود. این نیز محور سومی است که رهبر شهید برای ساخت یک اقتصاد ملی بر آن تأکید داشتند.
محور چهارم، ساخت یک قدرت دفاعی و امنیتی بازدارنده بود؛ قدرتی که با تکیه بر دانش بومی ساخته شد و برای حفاظت از زیرساختها و همین اقتصاد ملی در برابر جنگها و حملات مستقیم و ترکیبی به کار آمد. شاید پیش از جنگ 12 روزه و پیش از جنگ 40 روزه، کمتر تصور میشد ایران قدرتی داشته باشد که بتواند با آن از اقتصاد خود صیانت کند. یعنی اگر دشمن به اقتصاد ما حمله کند و بتواند ضربه زیرساختی بزند، ما نیز این توان را داشته باشیم که بهطور متقابل ضربات زیرساختی به دشمن وارد کنیم و به اقتصادش آسیب بزنیم تا ناچار به عقبنشینی شود؛ اما در این دو جنگ، دستکم همه دیدند که آیتالله خامنهای در دهههای اخیر چه قدرت دفاعی، نظامی و امنیتی بازدارندهای ساخته بود و این قدرت تا چه اندازه برای حراست و حفاظت از اقتصاد ملی اهمیت داشت.
محور پنجم، تأکید رهبر انقلاب بر جانمایی ایران در نظم نوین جهانی و ترجیح شرق بر غرب در مراودات اقتصادی بود. برخلاف تصوری که برخی داشتند و میگفتند تأکید ایشان بر اقتصاد ملی به معنای بستن درهای اقتصاد به روی کشورهای دیگر است، نگاه ایشان بههیچوجه چنین نبود. رهبر انقلاب همواره تأکید داشتند که ایران باید در نظم نوین جهانی جایگاه درستی داشته باشد. باتوجهبه اینکه اقتصاد غرب، بهویژه اقتصاد آمریکا، رو به افول است و آمارهای اقتصادی نشان میدهد آینده قدرت اقتصادی در اختیار آسیاست، ایشان بر راهبرد ترجیح شرق بر غرب تأکید مفصل داشتند. اگر یک اقتصاد نسبت خود را با اقتصاد جهانی درست تعیین نکند، قطعاً اقتصاد ملی آن نیز تقویت نخواهد شد.
علاوه بر همه اینها، ایشان تأکید ویژهای داشتند که اقتصاد باید مردمیسازی شود (محور ششم) و نقش مردم در اقتصاد پررنگ باشد. برخلاف تصور برخی که گمان میکردند اگر اقتصاد ملی قوی میخواهیم، باید بنگاههای دولتی و شبهدولتی را تقویت کنیم، رهبر انقلاب میفرمودند این مردم هستند که باید بار اقتصاد را به دوش بکشند. این مؤلفه ازآنجهت مهم است که اگر بخواهیم اقتصاد ملی را بر مالکیت دولتی و شبهدولتی بنا کنیم، عملاً آن اقتصاد ملی، اقتصاد بزرگی نخواهد شد؛ زیرا قدرت دولت و نهادهای شبهدولتی هیچگاه به قدرت مردم نمیرسد.
مردم میتوانند با ثروتی که در اختیار دارند، با صرفهجویی، با سرمایهگذاری بیشتر، با خلاقیت، دانش، کار و ابتکار خود، اقتصاد بسیار بزرگتری را در داخل کشور شکل دهند و تولید را با قدرت بیشتری تقویت کنند؛ بسیار بیشتر از حالتی که تصور کنیم کل بار تولید کالاها و خدمات بر دوش دولت و بنگاههای شبهدولتی باشد. این مجموعه مؤلفهها، مهمترین مؤلفههایی بودند که در الگوی پیشرفت آیتالله خامنهای، یک اقتصاد ملی قوی را میساختند. اینها صرفاً در نگاه ایشان نبود، بلکه در تصمیمات و رفتارهای ایشان در دهههای عمر مبارک و دوران رهبریشان دنبال شد، روی زمین پیاده شد و به نتیجه رسید. برای نمونه، در دو دهه آغازین رهبری ایشان، یعنی دهه 70 و دهه 80، یک دوره بیستساله طلایی را میبینیم که اقتصاد ملی ما بسیار رشد کرد و بزرگ شد.
قدرت خرید مردم افزایش پیدا کرد و تولید کالاها و خدمات در ایران رشد زیادی داشت. در دهه 90 نیز اگرچه زیرساختها رشد خوبی داشت، فناوریهای مادر توسعه پیدا کردند، دانش پیشرفت کرد و قدرت دفاعی و نظامی با سرعت افزایش یافت؛ اما به دلیل اینکه دولت مستقر در دهه 90 در نسبت با کشورهای دیگر و در حل مسئله تحریم بهصورت عاقلانه - به معنای پیادهسازی سیاستهای اقتصاد مقاومتی و خنثیسازی اثر تحریم - پیش نرفت و این سیاستها را دنبال نکرد و نسبت خود با جهان را در حل و فصل مسائل با غرب، بهویژه آمریکا، منحصر کرد، متأسفانه در دهه 90 با نوعی درجا زدن و رکود در فضای اقتصادی مواجه شدیم.
البته این مسئله به دلیل عدم مراعات توصیههای رهبر شهید انقلاب بود. اگر توصیههای ایشان در آن دهه رعایت میشد، قطعاً شرایط بهتر بود. بنابراین، این مؤلفهها صرفاً گزارههای نظری نیستند، بلکه قابلیت تبدیلشدن به یک مدل حکمرانی اقتصادی را دارند؛ مدلی که بر مردم، تولید، زیرساخت، فناوری، قدرت دفاعی، جانمایی فعال در نظم جهانی و استقلال همراه با برونگرایی استوار است. /فرهیختگان