اقتصاد کلان

اقتصاد کلان

بانک

صنعت

کشاورزی

راه و مسکن

اقتصاد بین الملل

انرژی

بازرگانی

بورس

فناوری

سیاست و اقتصاد

کارآفرینی و تعاون

بازار

چند رسانه ای

۰۴/مرداد/۱۴۰۵ | ۰۷:۱۱
۰۷:۰۰ ۱۴۰۵/۰۵/۰۴
سیدمجتبی هاشمی، پژوهشگر اقتصادی 

سه گام برای تبدیل تولید ملی به قدرت اقتصادی

رشد اقتصادی پایدار، بیش از آنکه به حجم سرمایه وابسته باشد، به کیفیت استفاده از منابع بستگی دارد. تجربه اقتصادهای موفق نشان می‌دهد آنچه کشورها را از چرخه رشد مقطعی به مسیر توسعه بلندمدت می‌رساند، پیوند میان بهره‌وری، نوآوری و تخصیص کارای منابع است.
کد خبر:۵۵۸۵۳

اقتصاد معاصر-سیدمجتبی هاشمی، پژوهشگر اقتصادی: اقتصادها همیشه به دلیل کمبود سرمایه عقب نمی‌مانند. گاهی سرمایه وجود دارد، نیروی انسانی تربیت‌شده در دسترس است، منابع طبیعی فراهم است، بازار داخلی ظرفیت دارد و حتی دوره‌هایی از سرمایه‌گذاری سنگین نیز تجربه شده اما رشد، پایدار نمی‌شود. نقطه تمایز اقتصادهای موفق دقیقا همین‌جاست. منابع موجود چگونه به کار گرفته می‌شوند، چه نسبتی میان دانش و تولید برقرار می‌شود و سرمایه‌ها به سمت کدام فعالیت‌ها حرکت می‌کنند. 

در ادبیات رشد اقتصادی، این مساله با دو مفهوم کلیدی «ایده» و «تخصیص کارای منابع» توضیح داده می‌شود. مرکز ثقل این دو، در نهایت به بهره‌وری بازمی‌گردد؛ یعنی توان اقتصاد برای گرفتن خروجی بیشتر، باکیفیت‌تر و پایدارتر از مجموعه منابعی که در اختیار دارد. از این منظر، رشد اقتصادی صرفا با افزایش سرمایه‌گذاری، تزریق پول، توسعه زیرساخت یا گسترش نیروی کار حاصل نمی‌شود. اگر ایده‌های نو وارد تولید نشوند، اگر دانش به فناوری و فناوری به ارزش افزوده تبدیل نشود و اگر منابع مالی، انسانی و طبیعی به جای فعالیت‌های مولد به سمت سوداگری، واردات مصرفی، خام‌فروشی یا بخش‌های کم‌بازده حرکت کنند، اقتصاد ممکن است برای مدتی رشد کند اما وارد مسیر پیشرفت پایدار نمی‌شود. 

نظریه رشد نیمه‌درون‌زای چارلز جونز نیز بر همین تمایز دست می‌گذارد؛ رشد بادوام محصول پیوند میان تولید ایده و تخصیص درست منابع ذیل مفهوم بهره‌وری است. این همان نقطه‌ای است که در وضعیت اقتصاد ایران اهمیت ویژه پیدا می‌کند؛ نقطه‌ای که رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران بارها به آن پرداخت و در سطح راهبری کلان کشور، مساله بهره‌وری و تخصیص کارای منابع را به یکی از محورهای اصلی نگاه اقتصادی خود تبدیل کرد. اما وی چگونه مفهوم بهره‌وری و تخصیص کارای منابع را به ‌عنوان بنیانی برای ملی‌گرایی اقتصادی جانمایی و دنبال کرد؟

برای پاسخ به این پرسش، باید سیره عملی و راهبری اقتصادی رهبر شهید را در نسبت مستقیم با مساله بهره‌وری فهم کرد. به نظر می‌رسد ایشان برای تبدیل بهره‌وری به بنیان ملی‌گرایی اقتصادی، سه کلان‌کنش مکمل را دنبال می‌کرد. نخست، تغییر معنای حمایت از تولید از حمایت از هر نوع تولید به حمایت از تولید بهره‌ور؛ دوم، تلاش برای هدایت سرمایه و منابع مالی از مدار سوداگری به مدار خلق ارزش و سوم، پیوند دادن تولید ملی با دانش و فناوری.

کلان‌کنش اول: حمایت از تولید مبتنی بر بهره‌وری

اولین کلان‌کنش رهبر شهید، تغییر معنای تولید در ادبیات اقتصادی کشور بود. تولید در نگاه وی فقط افزایش مقدار کالا یا بالا رفتن آمار بنگاه‌ها نبود. مساله اصلی این بود که تولید بتواند از نهاده‌ها و عوامل تولید، ارزش افزوده بیشتری بسازد. به همین دلیل، حمایت از تولید ملی در این نگاه، حمایت از تولیدی است که بر بهره‌وری تکیه دارد. چنین تولیدی در نهایت قدرت ملی می‌سازد و اقتصاد را در برابر فشارهای بیرونی کم‌آسیب‌تر می‌کند.

این نقطه، تفاوت مهمی با حمایت‌گرایی معمول دارد. در حمایت‌گرایی سطحی، ممکن است هر کالای داخلی فقط به دلیل داخلی بودن حمایت شود؛ حتی اگر کم‌کیفیت، پرهزینه، انرژی‌بر یا وابسته به رانت باشد. اما در منطق بهره‌وری، تولید داخلی باید به ‌تدریج بهتر، رقابت‌پذیرتر و کم‌اتلاف‌تر شود. رهبر شهید وقتی تولید را ستون فقرات اقتصاد می‌دانست، در واقع از تولیدی سخن می‌گفت که سایر مسائل اقتصاد را نیز به حرکت درمی‌آورد.

شاهد روشن این نگاه در سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی دیده می‌شود؛ جایی که محور قراردادن رشد بهره‌وری در اقتصاد در کنار تقویت عوامل تولید، توانمندسازی نیروی کار، رقابت‌پذیری و استفاده از ظرفیت‌های مناطق کشور آمده است. این صورت‌بندی نشان می‌دهد بهره‌وری در نگاه اقتصادی رهبر شهید، معیار سنجش جهت‌گیری اقتصاد ملی است.

اینجا می‌توان نسبت تولید ملی و ملی‌گرایی اقتصادی را دقیق‌تر فهمید. ملی‌گرایی اقتصادی یعنی اقتصاد یک کشور بتواند از ظرفیت‌های خودش قدرت بسازد. بنابراین، تولید ملی اگر بهره‌ور نباشد، فقط مصرف‌کننده منابع ملی است اما اگر بهره‌ور شود، به ابزار پیشرفت تبدیل می‌شود. 

کلان‌کنش دوم: هدایت سرمایه از سوداگری به خلق ارزش تولیدی

دومین کلان‌کنش، تبدیل مساله سرمایه از کمبود پول به کیفیت تخصیص منابع بود. در اقتصاد ایران، بارها این تصور وجود داشته که اگر سرمایه بیشتری تزریق شود، اگر وام بیشتری داده شود، اگر پروژه‌های عمرانی بیشتری تعریف شود یا اگر درآمد نفتی بالا برود، رشد اقتصادی هم خودبه‌خود پایدار می‌شود. تجربه اما چیز دیگری می‌گوید. سرمایه وقتی در زمین، مسکن، ارز، طلا، واردات مصرفی و خام‌فروشی قفل شود، ممکن است سود خصوصی ایجاد کند اما الزاما قدرت تولید ملی نمی‌سازد.

از همین زاویه، تاکید رهبر شهید بر تولید را باید تلاشی برای اصلاح مسیر سرمایه فهمید. وی بارها مساله اقتصاد را به تولید، کارآفرینی، میدان دادن به مردم، مانع‌زدایی توسط مجریان پیوند زد؛ زیرا تولید، جایی است که نشان می‌دهد سرمایه واقعا به خلق ارزش رسیده یا صرفا در مدار سوداگری چرخیده است.

در این بخش، ملی‌گرایی اقتصادی معنایی کاملا عملی پیدا می‌کند. اگر سرمایه ایرانی در بازارهای غیرمولد بچرخد، حتی اگر نام آن سرمایه ملی باشد، نتیجه‌اش تقویت اقتصاد ملی نیست. سرمایه ملی زمانی ملی‌گرا می‌شود که در خدمت تولید ملی بنشیند؛ یعنی کارخانه را نوسازی کند، سرمایه در گردش بنگاه مولد را تامین کند، صادرات را افزایش دهد، بهره‌وری نیروی کار را بالا ببرد و زنجیره تولید را کامل کند.

کلان‌کنش سوم: پیوند دانش و فناوری با تولید ملی

سومین کلان‌کنش، تلاش برای پیوند دادن تولید با دانش و فناوری بود. اگر تولید ملی بدون دانش باقی بماند، معمولا در سطح تولید با پیچیدگی ساده یا خام‌فروشی متوقف می‌شود. چنین تولیدی ممکن است اشتغال ایجاد کند اما به ‌سختی می‌تواند بهره‌وری کل عوامل تولید را افزایش دهد. این موضوع در چارچوب نظری جونز نیز مورد بررسی قرار گرفته شده است. طبق این زمینه نظری، رشد پایدار زمانی شکل می‌گیرد که ایده وارد فرایند تولید شود؛ یعنی دانش به فناوری، فناوری به محصول، محصول به بازار و بازار به ارزش افزوده تبدیل شود.

رهبر شهید با تاکید بر شرکت‌های دانش‌بنیان، اقتصاد دانش‌بنیان، پیوند علم و صنعت و تولید فناورانه، دقیقا همین حلقه را هدف گرفت. در این نگاه، مساله اصلی تبدیل علم به قدرت اقتصادی بود. در ادبیات رشد، ایده‌ها زمانی اهمیت پیدا می‌کنند که بتوانند کیفیت تولید را تغییر دهند؛ در ادبیات رهبر شهید نیز دانش زمانی جایگاه اقتصادی پیدا می‌کند که در تولید ملی بنشیند و ظرفیت رقابت و ارزش افزوده را بالا ببرد. این مهم هم‌سویی مشخصی از نگرش و کنش رهبر شهید با ادبیات نظری اقتصاد را به تصویر می‌کشد.

ملی‌گرایی اقتصادی یعنی بهره‌ور کردن تولید ملی

با این بازطراحی، نسبت بهره‌وری و ملی‌گرایی اقتصادی در اندیشه رهبر شهید روشن‌تر می‌شود. وی از تولید ملی حمایت می‌کرد اما این حمایت در منطق او نباید به حمایت از تولید کم‌بازده یا بی‌کیفیت تقلیل پیدا کند. تولید ملی زمانی ارزش راهبردی دارد که بتواند بهره‌وری نیروی انسانی را بالا ببرد، سرمایه را از سوداگری به خلق ارزش منتقل و دانش را وارد فرایند تولید و خروجی فناورانه و قابل فروش کند.

البته بایستی به این نکته دقت کرد که صحنه فعلی اقتصاد ایران توام با کاستی‌ها و نارسایی‌هایی در سطوح اجرا و مدیریتی است. واقعیت اقتصاد ایران نشان می‌دهد هنوز فاصله با تولید بهره‌ور، تخصیص درست منابع، تحقیق و توسعه ویژه و تامین مالی مولد وجود دارد. اهمیت مجموعه کنش‌های اعلامی و عملی رهبر شهید در این است که این فاصله را به مساله راهبری کشور تبدیل کرد.

در این خوانش، ملی‌گرایی اقتصادی یعنی اقتصاد ایران بتواند از منابع خودش قدرت بسازد. نفت، نیروی انسانی، بازار داخلی، سرمایه، دانشگاه، بنگاه، فناوری و تجارت خارجی، هرکدام به ‌تنهایی ظرفیت‌اند اما اگر درست سازماندهی نشوند، می‌توانند کم‌بازده، پراکنده یا حتی ضدتولید عمل کنند. رهبر شهید تلاش کرد این ظرفیت‌ها را ذیل یک منطق واحد بنشاند؛ منطقی با این تک‌گزاره که تولید ملی باید بهره‌ور شود تا بتواند بنیان پیشرفت و قدرت اقتصادی ایران باشد.

ارسال نظرات
captcha