اقتصاد معاصر بررسی می‌کند

بازخوانی یک الگوی تکرارشونده در نظم ژئوپلیتیک؛ غرب در هرمز طعم تلخ سوئز را چشید

در شرایطی که تنش‌های ژئوپلیتیک در خاورمیانه بار دیگر در حال تشدید است و تنگه هرمز به‌ عنوان یکی از گلوگاه‌های حیاتی تجارت جهانی در کانون توجه قرار گرفته، بازخوانی تجربه بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ می‌تواند تصویری روشن‌تر از الگوهای تکرارشونده قدرت، مداخله خارجی و پیامدهای ناخواسته آن ارائه دهد؛ الگویی که نشان می‌دهد چگونه یک رویارویی خارجی می‌تواند به بازتعریف موازنه قدرت در سطح ملی و منطقه‌ای منجر شود.
بازخوانی یک الگوی تکرارشونده در نظم ژئوپلیتیک؛ غرب در هرمز طعم تلخ سوئز را چشید
کد خبر:۴۸۶۹۳

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ مارک توئین، نویسنده آمریکایی جمله‌ای قابل تامل دارد: «تاریخ تکرار نمی‌شود اما معمولا با خودش جفت‌وجور می‌شود.» این گزاره را می‌توان به ‌عنوان چارچوبی تحلیلی برای بررسی برخی تحولات ژئوپلیتیک به ‌کار گرفت؛ تحولاتی که اگرچه در ظاهر متفاوت‌اند اما از الگوهای رفتاری و نتایج مشابهی پیروی می‌کنند. در این چارچوب، مقایسه بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ با تحولات جاری پیرامون ایران، قابل بررسی است.

بحران سوئز ۱۹۵۶؛ ملی‌سازی یک گذرگاه استراتژیک

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶ (۴ مرداد ۱۳۳۵)، جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور وقت مصر اقدام به ملی‌سازی کانال سوئز کرد؛ گذرگاهی حیاتی برای تجارت جهانی که تا پیش از آن تحت کنترل شرکت‌های انگلیسی و فرانسوی قرار داشت. این اقدام منافع راهبردی دو قدرت اروپایی را به چالش کشید و زمینه‌ساز واکنش نظامی آنها شد.

در مهرماه همان سال، انگلستان، فرانسه و اسرائیل با اجرای یک عملیات مشترک نظامی موسوم به «تجاوز سه‌گانه»، به مصر حمله کردند. هدف رسمی این عملیات، بازپس‌گیری کنترل کانال بود اما شواهد نشان می‌دهد که تضعیف یا برکناری نظام سیاسی مصر نیز در دستور کار قرار داشت.

با این حال، روند تحولات برخلاف انتظار مهاجمان پیش رفت. ایالات متحده آمریکا به ریاست دوایت آیزنهاور که از این اقدام نظامی اطلاع نداشت، واکنش تندی نشان داد و حتی تهدید به اعمال فشارهای اقتصادی علیه بریتانیا کرد. هم‌زمان، اتحاد جماهیر شوروی نیز با موضع‌گیری شدید، نسبت به ادامه حملات هشدار داد.

در نهایت، فشارهای بین‌المللی موجب شد نیروهای متجاوز در دسامبر ۱۹۵۶ عقب‌نشینی کنند و تا مارس ۱۹۵۷، اسرائیل نیز از صحرای سینا خارج شود. در نتیجه، کنترل کانال سوئز در اختیار مصر باقی ماند و موقعیت داخلی جمال عبدالناصر تقویت شد. این رخداد به ‌عنوان نمونه‌ای از تقویت قدرت داخلی در پی یک مداخله خارجی مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است.

تحولات جاری؛ تغییر نقش‌ها در معادله قدرت

در شرایط کنونی، ایران در کانون توجهات ژئوپلیتیک قرار دارد. مواضع رسمی ایالات متحده و اسرائیل بر جلوگیری از دستیابی ایران به توانمندی هسته‌ای نظامی متمرکز است اما تحلیل‌های عمیق‌تر نشان می‌دهد که اهداف کلان‌تری از جمله تغییر ساختار سیاسی ایران نیز مطرح است.

در این میان، تفاوت مهمی با بحران سوئز وجود دارد. در سال ۱۹۵۶، ایالات متحده نقش یک بازیگر میانجی و تنظیم‌کننده را ایفا کرد، در حالی که در شرایط فعلی، خود به یکی از طرف‌های اصلی تنش تبدیل شده است. همچنین، ساختار نظام بین‌الملل نیز دستخوش تغییر شده و از وضعیت دوقطبی دوران جنگ سرد به سمت نوعی تمرکز قدرت حرکت کرده است. این مساله می‌تواند بر روند مدیریت و مهار بحران‌ها تاثیرگذار باشد.

تفاوت‌های ساختاری؛ از سوئز تا هرمز

یکی دیگر از تفاوت‌های اساسی میان دو مقطع، جایگاه عامل جغرافیایی در بروز بحران است. در بحران سوئز، خود کانال به ‌عنوان علت اصلی درگیری مطرح بود، در حالی که در شرایط فعلی، تنگه هرمز بیشتر به ‌عنوان یک پیامد بالقوه در صورت تشدید تنش‌ها مطرح می‌شود.

از منظر حقوقی نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. کانال سوئز تحت پیمان قسطنطنیه (۱۸۸۸) اداره می‌شد که عبور آزاد کشتی‌ها را تضمین می‌کرد و مصر پس از ملی‌سازی نیز به این چارچوب پایبند ماند. در مقابل، تنگه هرمز در محدوده آب‌های مشترک ایران و عمان قرار دارد و فاقد یک توافق‌نامه بین‌المللی مشابه با همان سطح شفافیت و الزام‌آوری است. این وضعیت می‌تواند زمینه‌ساز پیچیدگی‌های بیشتر در صورت بروز بحران شود.

افزون بر این، تحول در فناوری‌های نظامی طی هفت دهه گذشته، ماهیت جنگ را به‌ طور اساسی تغییر داده است. گستره تخریب، دامنه جغرافیایی درگیری و سطح تلفات احتمالی در هرگونه رویارویی جدید، به ‌مراتب فراتر از بحران سوئز خواهد بود.

پیامدهای بحران سوئز؛ بازتعریف موازنه قدرت

بررسی نتایج بحران سوئز نشان می‌دهد که این رخداد پیامدهای چندلایه‌ای برای منطقه و نظام بین‌الملل به ‌همراه داشت. از یک‌سو مصر موفق شد کنترل کامل کانال را حفظ کند و جایگاه داخلی نظام سیاسی خود را تقویت نماید و از سوی دیگر، این بحران به تضعیف موقعیت قدرت‌های سنتی اروپایی انجامید؛ به ‌گونه‌ای که آنتونی ایدن، نخست‌وزیر بریتانیا از قدرت کنار رفت و روند افول نفوذ استعماری این کشور تسریع شد.

در سطح منطقه‌ای نیز، تنش میان مصر و اسرائیل کاهش نیافت و حتی به درگیری‌های بعدی از جمله جنگ ۱۹۶۷ منجر شد. همچنین، این بحران زمینه‌ساز افزایش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در خاورمیانه شد و موازنه تسلیحاتی منطقه را تغییر داد.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران بر این باورند که تجربه بحران سوئز در شکل‌گیری راهبردهای بازدارندگی در منطقه نیز موثر بوده است. به ‌عنوان نمونه، اسرائیل پس از این بحران، به ‌دنبال تقویت توانمندی‌های راهبردی خود، از جمله در حوزه هسته‌ای حرکت کرد.

چشم‌انداز تحولات پیش‌ رو

پس از بحران سوئز، نزدیک به دو دهه زمان لازم بود تا مصر و اسرائیل به توافق صلح دست یابند؛ توافقی که همچنان از آن به ‌عنوان «صلح سرد» یاد می‌شود. این تجربه نشان می‌دهد که حتی در صورت پایان درگیری‌های نظامی، تنش‌های ساختاری می‌توانند برای مدت طولانی ادامه یابند.

در مورد ایران، ارزیابی دقیق مسیر تحولات آینده با عدم قطعیت‌های قابل توجهی همراه است. با این حال، تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که بحران‌های ژئوپلیتیک می‌توانند هم‌زمان با ایجاد تهدید، فرصت‌هایی برای بازتعریف قدرت و موقعیت بازیگران نیز فراهم کنند.

در مجموع، اگرچه تاریخ به ‌صورت دقیق تکرار نمی‌شود اما بررسی تطبیقی رخدادها نشان می‌دهد که الگوهای رفتاری و پیامدهای مشابهی در بسترهای متفاوت قابل مشاهده است. در این چارچوب، تحولات جاری در خاورمیانه نیز می‌تواند در امتداد همان الگوهای تاریخی قابل تحلیل باشد.

هیجو دسکتاپ خبر چپ
محک دسکتاپ خبر چپ