تهدید امنیت غذایی با کشت برنج در مناطق کمآب؛ واردات آب مجازی هوشمندانه است
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در سالهای اخیر، بار دیگر شعار «خودکفایی در تولید برنج» در فضای رسانهای و سیاسی کشور مطرح شده است، شعاری که شاید در نگاه نخست نشانهای از اقتدار اقتصادی و امنیت غذایی به نظر برسد اما از منظر کارشناسان منابع آب، اقتصاد کشاورزی و محیطزیست، میتواند به یکی از پرهزینهترین خطاهای سیاستگذاری تبدیل شود.
ایران امروز با یکی از شدیدترین بحرانهای آبی تاریخ خود روبهروست. کاهش بارندگی، افت شدید سفرههای آب زیرزمینی، فرونشست زمین در بسیاری از دشتها و خشک شدن تالابها نشان میدهد که آب، دیگر یک منبع نامحدود برای توسعه کشاورزی نیست. در چنین شرایطی، تولید محصولاتی مانند برنج که نیاز آبی بسیار بالایی دارند، نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای کلان کشور است.
کارشناسان معتقدند امنیت غذایی الزاما به معنای تولید صددرصدی همه محصولات در داخل کشور نیست. بسیاری از کشورها با وجود توان اقتصادی بالا، بخشی از نیاز غذایی خود را از طریق واردات تامین میکنند؛ زیرا هزینه تولید داخلی برخی محصولات، بسیار بیشتر از ارزش اقتصادی آنهاست.
برنج یکی از محصولات پرمصرف آب در جهان است
هر کیلوگرم برنج با توجه به شرایط اقلیمی و شیوه کشت، به هزاران لیتر آب نیاز دارد. در کشوری که بسیاری از استانهای آن با تنش آبی شدید مواجهاند، گسترش کشت این محصول در مناطق کمآب، عملا به معنای تبدیل آب زیرزمینی به کالایی است که میتوان با هزینهای بسیار کمتر از بازارهای جهانی تهیه کرد.
از همینرو بسیاری از اقتصاددانان از مفهوم «آب مجازی» سخن میگویند؛ مفهومی که نشان میدهد واردات محصولاتی مانند برنج، در واقع واردات آب مصرفشده برای تولید آن نیز هست. برای کشوری که منابع آبی محدودی دارد، این رویکرد میتواند به حفظ سرمایههای طبیعی و جلوگیری از تخریب بیشتر محیطزیست کمک کند.
اصرار بر خودکفایی کامل در چنین محصولاتی، نه فقط فشار بیشتری بر منابع آب وارد میکند، بلکه میتواند سیاستگذاران را از اولویتهای واقعی بخش کشاورزی دور کند. افزایش بهرهوری آب، توسعه سامانههای نوین آبیاری، حمایت از محصولات کمآببر، اصلاح الگوی کشت و مدیریت واردات، راهکارهایی هستند که بسیاری از متخصصان بر آنها تاکید دارند. بیتردید حمایت از کشاورزان داخلی ضرورتی انکارناپذیر است اما این حمایت نباید به قیمت نابودی منابع آبی نسلهای آینده تمام شود.
کشاورزی پایدار، زمانی معنا پیدا میکند که تولید بر پایه ظرفیتهای واقعی اقلیمی هر منطقه برنامهریزی شود، نه بر اساس شعارهای کوتاهمدت. در نهایت، امنیت غذایی بدون امنیت آب امکانپذیر نیست. اگر سیاستگذاریها بر پایه واقعیتهای اقلیمی و دادههای علمی انجام نشود، طرح شعارهایی مانند خودکفایی کامل در محصولات فوقآببر، بیش از آنکه به تقویت اقتصاد کشور کمک کند، میتواند به بازی با افکار عمومی و انحراف مسیر تصمیمگیریهای کلان منجر شود.
آینده کشاورزی ایران بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهایی نیاز دارد که بر مبنای علم، بهرهوری و مدیریت پایدار منابع آب اتخاذ شوند، نه بر پایه شعارهایی که هزینه آنها را نسلهای آینده خواهند پرداخت.