ایران و آمریکا در «نه جنگ، نه صلح»؛ توافق فعلا دور از دسترس است
احسان تقدسی، کارشناس روابط بینالملل در گفتوگو با خبرنگار اقتصاد معاصر با اشاره به مناسبات ایران و آمریکا پس از پایان جنگ اظهار داشت: اختلافات اصلی میان ایران و آمریکا همچنان پابرجاست و مسائلی که پیش از جنگ نیز میان دو طرف وجود داشت، از جمله پرونده هستهای، تحریمها و موضوع بازدارندگی، هنوز حل نشده است؛ بنابراین وضعیت فعلی را نمیتوان صلح دانست و در عین حال در شرایط جنگ نیز قرار نداریم، بلکه دو طرف چشم به تحولات آینده دوختهاند.
تقدسی با اشاره به وضعیت بازدارندگی ایران تصریح کرد: ما اکنون وارد یک دوره بازتعریف بازدارندگی شدهایم. ایران در جریان جنگ نشان داد که حتی در شرایطی که تحت محاصره دریایی، تحریم و فشار اقتصادی قرار دارد، توان تحمیل هزینه به آمریکا و متحدان آن را خواهد داشت و میتواند به منافع آنها آسیب وارد کند. از طرف دیگر آمریکا نیز نشان داد که توان آسیب زدن به ایران را دارد اما پس از تفاهمی که میان دو طرف شکل گرفت، بخشی از خلاءهایی که در جریان جنگ ایجاد شده بود، فرصت بازسازی پیدا کرد. در واقع تفاهم ایجادشده فرصتی برای ایران بود تا بخشی از توانمندیهایی که در جریان جنگ آسیب دیده بود را بازسازی کند.
اهداف آمریکا از جنگ محقق شد؟
این کارشناس روابط بینالملل درباره اینکه آیا آمریکا به اهداف خود در جنگ دست یافت یا خیر؟ گفت: آمریکا به اهداف اولیه خود به طور کامل نرسید. هدف اصلی ایران حفظ نظام، موجودیت سرزمینی و چارچوبی به نام ایران بود و در نهایت ساختار سیاسی و مرزهای جغرافیایی کشور حفظ شد. در طرف مقابل، اگرچه آمریکا به صورت رسمی هدف خود را سرنگونی نظام اعلام نکرد اما بسیاری از مسائل مطرحشده از جمله موضوع هستهای در نهایت ذیل تغییر ساختار سیاسی ایران قابل تحلیل بود که این هدف نیز محقق نشد.
تقدسی ادامه داد: بنابراین وقتی گفته میشود ایران پیروز شد یا آمریکا شکست خورد، باید این موضوع را دقیقتر تعریف کرد. این پیروزی به این معنا نیست که ایران توانسته به خاک آمریکا برسد، بلکه به این معناست که اجازه داده نشد طرف مقابل به اهدافی که برای جنگ تعریف کرده بود دست پیدا کند. از این جهت میتوان گفت ایران به یک پیروزی دست پیدا کرده است.
وی با تاکید بر اینکه هدف نهایی جنگ تبدیل دستاورد نظامی به دستاورد سیاسی است، اظهار داشت: کشورها وارد جنگ نمیشوند که صرفا بجنگند، بلکه میجنگند تا بتوانند دستاوردهای نظامی خود را در میز مذاکره به دستاورد سیاسی تبدیل کنند. جنگ در واقع مانند چکی است که دستاورد نظامی را به شما میدهد و مذاکره محلی است که باید این چک در آن نقد شود، بنابراین طرفین در نهایت باید بتوانند دستاوردهای خود را در مذاکرات به نتیجه سیاسی تبدیل کنند.
تقدسی درباره گزینههای پیش روی آمریکا در شرایط فعلی نیز بیان کرد: آمریکاییها در حال حاضر سه گزینه دارند. گزینه نخست بازگشت به حمله نظامی، گزینه دوم حرکت به سمت توافق با ایران و گزینه سوم تداوم شرایط فعلی یعنی نه جنگ و نه صلح و ادامه فشارهای موجود است. حرکت به سمت گزینه نظامی به عوامل مختلفی بستگی دارد و یکی از مهمترین آنها احتمال وقوع اشتباه محاسباتی از سوی طرفین است.
وی افزود: در شرایط فعلی، توافق میان ایران و آمریکا نیز با توجه به وضعیت موجود احتمال چندانی ندارد. پیامها و تهدیدهایی که میان دو طرف رد و بدل میشود، نشاندهنده فضای مناسب برای یک توافق پایدار نیست؛ بنابراین در حال حاضر محتملترین گزینه، ادامه همین وضعیت یعنی نه جنگ و نه صلح، باقی ماندن تحریمها و تداوم فشار و محاصره دریایی آمریکا است.
این کارشناس روابط بینالملل در عین حال درباره احتمال آغاز مجدد جنگ هشدار داد و گفت: نمیتوان وقوع جنگ را به طور کامل منتفی دانست. یک اتفاق پیشبینینشده، یک درگیری کوچک یا یک اشتباه محاسباتی میتواند شرایط را تغییر دهد.
احتمال وقوع جنگ میان ایران و اسرائیل
تقدسی درباره احتمال تاثیرگذاری اسرائیل بر تصمیم آمریکا برای آغاز مجدد جنگ با ایران تصریح کرد: اسرائیل میتواند بر توان تصمیمگیری دولت آمریکا تاثیرگذار باشد اما نمیتواند تنها عامل تصمیمگیری واشنگتن باشد. اسرائیل از طریق ارائه اطلاعات گسترده و فعالیتهای لابیگری تلاش میکند بر تصمیمات آمریکا اثر بگذارد اما اینکه تصور کنیم آمریکا صرفا بر اساس خواستههای اسرائیل تصمیم به جنگ میگیرد، درست نیست.
وی درباره احتمال آغاز مجدد جنگ از سوی اسرائیل و بدون ورود مستقیم آمریکا نیز گفت: چنین سناریویی محال نیست اما برای اسرائیل بسیار دشوار شده است. بازدارندگی ایران نسبت به گذشته تغییر کرده و اسرائیل در جنگ گذشته نیز بدون حمایت آمریکا عمل نکرد. اگر آمریکایی به این جمعبندی برسند که در صورت حمله اسرائیل به ایران، پایگاهها و متحدان آمریکا در منطقه هدف قرار خواهند گرفت، تلاش خواهد کرد مانع چنین اقدامی شود.
تقدسی با اشاره به استفاده جنگندههای اسرائیلی از ظرفیت برخی کشورهای عربی منطقه در جریان جنگ ۱۲ روزه اظهار داشت: در جریان جنگ گذشته اطلاعات دقیقی وجود داشت که جنگندههای اسرائیلی از خاک برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای آسیب زدن به ایران استفاده میکردند اما به دلایلی تصمیم گرفته شد تا این موضوع در سطح هشدار دیپلماتیک باقی بماند. با این حال، به نظر میرسد در صورت تکرار چنین شرایطی، محاسبات میتواند متفاوت باشد.
تهدید باید برای آمریکا باورپذیر باشد
وی درباره عواملی که میتواند آمریکا را از گسترش مجدد جنگ بازدارد، تاکید کرد: تهدید باید باورپذیر باشد. تهدیدی که طرف مقابل مطمئن باشد توان اجرای آن وجود ندارد، نمیتواند مانع اقدام او شود. تهدید به هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در منطقه، زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه و حتی منافع کشورهای متحد آمریکا میتواند بخشی از هزینههای احتمالی جنگ را برای واشنگتن افزایش دهد و در محاسبات آن اثر بگذارد.
تقدسی در ادامه درباره تفاهم ایران و آمریکا و انتقادهایی که نسبت به پذیرش آن مطرح شده، گفت: باید واقعبینانه به موضوع نگاه کرد. کشورها برای جنگیدن وارد جنگ نمیشوند، بلکه همانطور که گفتم هدف آنها تبدیل دستاورد نظامی به دستاورد سیاسی است. در شرایطی که ایران یا باید جنگ را ادامه میداد یا بدون مشخص بودن نتیجه آتشبس را میپذیرفت یا وارد مذاکره میشد، حرکت به سمت تفاهم میتوانست گزینه منطقیتری باشد.
این کارشناس روابط بینالملل با اشاره به تحولات لبنان نیز بیان کرد: تفاهم ایجادشده در منطقه صرفا محدود به ایران نبود و در لبنان نیز آثار خود را نشان داد. بر اساس اظهاراتی که از سوی مقامات حزبالله مطرح شده، این تفاهم باعث شد شمار قابل توجهی از مردم لبنان بتوانند به خانههای خود بازگردند. از این منظر، باید دستاوردهای تفاهم را در چارچوب واقعیتهای میدان و شرایط منطقه بررسی کرد.
بیاعتمادی؛ مهمترین مانع توافق پایدار
تقدسی درباره مهمترین مانع دستیابی ایران و آمریکا به یک توافق پایدار گفت: مهمترین مساله این است که هیچیک از طرفین نمیدانند طرف مقابل تا چه اندازه به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. این مساله برای ایران اهمیت بیشتری دارد، چراکه تجربه دولت ترامپ نشان داده که حتی در داخل یک دولت نیز ممکن است توافقها و تفاهمات با تغییر مواضع مواجه شوند.
وی تاکید کرد: توافقهای بینالمللی بر مبنای اعتماد کامل شکل نمیگیرند، بلکه بر مبنای بیاعتمادی و سازوکارهای حقوقی و تعهدات مشخص شکل میگیرند. اینکه گفته شود چون آمریکا قابل اعتماد نیست، پس نباید مذاکره کرد، منطقی نیست. هر جا منافع کشور اقتضا کند، باید وارد مذاکره شد، زمان خرید و از فرصتهای ایجادشده برای تامین منافع کشور استفاده کرد.
تنگه هرمز؛ ابزار سیاست خارجی ایران
تقدسی درباره تنگه هرمز نیز گفت: تنگه هرمز مانند هر ابزار دیگری در سیاست خارجی باید به عنوان یک ابزار دیده شود. این ابزار میتواند جغرافیایی، اقتصادی یا حتی تحریمی باشد. نمیتوان تنگه هرمز را برای همیشه بسته نگه داشت، همانطور که نمیتوان گفت همیشه باید باز باشد. اگر این مسیر برای مدت طولانی بسته بماند، کشورهای دیگر به دنبال مسیرهای جایگزین میروند و در نهایت کارکرد این ابزار برای ایران کاهش پیدا میکند. بنابراین باید به تنگه هرمز به عنوان یک ابزار نگاه کرد و از آن متناسب با شرایط استفاده کرد، نه اینکه آن را به یک سیاست دائمی تبدیل کنیم.
این کارشناس روابط بینالملل درباره سناریوهای شش ماه آینده ایران نیز اظهار داشت: سه سناریو شامل توافق، تداوم وضعیت تعلیق و آغاز دوباره جنگ قابل تصور است. در شرایط فعلی احتمال توافق پایین است و نشانههای موجود نیز فضای مناسبی برای توافق نشان نمیدهد. از سوی دیگر، جنگ نیز گزینه مطلوب هیچیک از طرفین نیست.
وی افزود: آمریکاییها تجربه جنگ گذشته را دارند و میدانند در صورت آغاز مجدد درگیری، ممکن است دامنه جنگ از کشورهای منطقه فراتر برود و حتی به اروپا کشیده شود. اگر ایران احساس کند از پایگاههای اروپایی حملهای علیه کشور صورت میگیرد، طبیعی است که در چارچوب یک جنگ موجودیتی، پایگاههای آمریکا و متحدانش را در کشورهای اروپایی نیز در محاسبات خود قرار دهد.
تقدسی همچنین بیان کرد: بنابراین محتملترین سناریو برای ماههای آینده، تداوم وضعیت فعلی است؛ وضعیتی که در آن نه جنگ به طور کامل آغاز میشود و نه صلح و توافق پایدار شکل میگیرد. پیامد چنین شرایطی نیز تداوم عدم قطعیت در حوزههای مختلف، به ویژه اقتصاد است و فعالان اقتصادی نمیدانند در چنین فضایی باید به سمت طلا، ارز، مسکن یا سایر بازارها حرکت کنند. در این شرایط، فعال کردن ابزارهایی که بتواند اثر محاصره و فشار اقتصادی را کاهش دهد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.