از گرینلند تا ایران؛ ترامپ دنبال چیست؟
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ بحران نظم بینالمللی دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست. عملیات ایالات متحده در ونزوئلا، تهدید به تصرف گرینلند، تشدید تنشها با ایران و تعمیق شکاف راهبردی بین واشنگتن و متحدان اروپایی، همگی در این چارچوب قابل توضیح هستند. هرچند نظم لیبرال مورد حمایت واشنگتن یک شبه فرو نمیپاشد اما به وضوح در حال تبدیل شدن به یک رویکرد معامله گرایانهتر، یکجانبه و استراتژیک است.
دولت ترامپ اقدامات پیشگفته را از نظر امنیت ملی توجیه میکند و عرصههای به ظاهر نامرتبط از قطب شمال گرفته تا آمریکای لاتین، غرب آسیا و اروپای شرقی، همگرا میشوند. مسائلی مانند گرینلند، ونزوئلا و ایران در چارچوب دیپلماسی عناصر کمیاب و تجدید آرایش انرژی، یک راهبرد منسجم بلند مدت را آشکار میکنند که بر یک هدف متمرکز است و آن تأمین منابع و انرژی لازم برای پیروزی در رقابت نظم نوین جهانی را دنبال میکند.
ونزوئلا؛ از انرژی تا اهمیت راهبردی
در نگاه نخست، ونزوئلا یک پرونده کلاسیک نفتی به نظر میرسد، زیرا بزرگترین ذخایر نفتی اثبات شده جهان را دارد. با این حال، این امر فقط به سوختهای فسیلی و معنای سنتی امنیت انرژی محدود نمیشود. هوش مصنوعی به طرز چشمگیری معادله انرژی را تغییر میدهد.
تقاضای برق در ایالات متحده به سرعت در حال افزایش است که بخشی از آن به دلیل جهش مراکز داده برای تقویت هوش مصنوعی و محاسبات ابری است. در سال ۲۰۲۳، مراکز داده ایالات متحده حدود ۴.۴ درصد از کل برق را مصرف کردند و انتظار میرود با افزایش حجم کار هوش مصنوعی، این رقم به طور قابل توجهی افزایش یابد.
در ایالتهایی که مراکز داده متمرکز هستند، قیمت برق سریعتر از میانگین ملی در حال افزایش است؛ بهطوری که هزینه برق فقط در سال گذشته در ویرجینیا ۱۳ درصد، در ایلینوی ۱۶ درصد و در اوهایو ۱۲ درصد افزایش یافته است. شرکتهای برق در حال گسترش ظرفیت تولید و ارتقا شبکههای انتقال برای پاسخگویی به این تقاضا هستند. بنابراین، این روند نشان میدهد که اهمیت برق از یک کالای ساده به یک سوخت استراتژیک تغییر کرده است.
نفت و گاز ونزوئلا میتواند به جبران تقاضای انرژی ایالات متحده کمک کند و در نتیجه فشار بر شبکه و پالایشگاهها را کاهش دهد. با این حال، اهمیت راهبردی ونزوئلا فراتر از هیدروکربنها است. بخش عمدهای از این کشور بر روی سپر باستانی گویانا قرار دارد که محل ذخایر قابل توجهی از نیکل، مس، بوکسیت، کلتان، طلا و سایر مواد معدنی حیاتی است که برای الکترونیک پیشرفته، فناوریهای دفاعی، منابع انرژی تجدید پذیر و سختافزار هوش مصنوعی ضروری هستند. در سال ۲۰۱۶، کاراکاس قوس معدنی «اورینوکو» را به عنوان یک منطقه تحت کنترل دولت برای استخراج مواد معدنی تاسیس کرد و این منابع را تحت مدیریت متمرکز قرار داد.
در عمل، استخراج معادن به ترکیبی از نظارت دولتی، عملیات غیررسمی و استخراج غیرقانونی گسترده تبدیل شده است. بخش قابل توجهی از مواد معدنی، بهویژه کولتان و سایر مواد راهبردی، ابتدا به کلمبیا قاچاق میشوند و سپس به بازارهای جهانی راه مییابند، جایی که بسیاری از آنها نهایتا به شبکههای فرآوری چین منتقل میشوند. اگرچه تولید رسمی عناصر خاکی کمیاب همچنان توسعه نیافته است اما اکوسیستم گسترده معدنی ونزوئلا، اهرم پکن را در زنجیرههای تامین جهانی تقویت میکند. همچنین، باید توجه داشت که چین سالهاست بزرگترین خریدار نفت خام ونزوئلا بوده است.
از این منظر، میتوان استدلال کرد که کنترل یا نفوذ بر منابع و مواد معدنی ونزوئلا، چندین مزیت راهبردی برای ایالات متحده به همراه دارد. نخست، به واشنگتن امکان میدهد به جای قرار گرفتن در معرض اختلالات بازار جهانی، بر اساس نیازهای انرژی خود بهصورت استراتژیک عمل کند. دوم، دسترسی چین به نفت خام ونزوئلا با قیمت پایین را کاهش میدهد و در نتیجه توانایی پکن برای تنوع بخشی را محدود میسازد. سوم، از طریق اعمال تحریمها و موقعیتیابی در بازار، اهرم فشار ایالات متحده را تقویت میکند.
شطرنج گرینلند
ترامپ آشکارا تهدید به الحاق گرینلند کرده و ادعا میکند که این موضوع، بهجای مواد معدنی، مسالهای مرتبط با امنیت ملی است اما پس از ماهها اصطکاک دیپلماتیک، گفتوگوها به چارچوبهایی رسیدند که صراحتا عناصر خاکی کمیاب را در کنار همکاریهای دفاعی قرار میدهند. این تحول، واقعیتی عمیقتر را نمایان میسازد؛ اینکه امروزه ارزش ژئواستراتژیک گرینلند کمتر در موقعیت نظامی و بیشتر در نقش بلند مدت آن در زنجیرههای تامین حیاتی نهفته است.
این جزیره میزبان برخی از بزرگترین ذخایر توسعه نیافته عناصر خاکی کمیاب جهان از جمله سایتهای Kvanefjeld و Tanbreez است که هر دو سرشار از عناصر خاکی کمیاب سنگین هستند که برای آهنرباهای پیشرفته، سلاحهای دقیق، نیمهرساناها و سختافزار هوش مصنوعی ضروری هستند. در اوایل سال ۲۰۱۹، واشنگتن مدتها قبل از آخرین تشدید تنشها، تفاهمنامهای با گرینلند با محوریت همکاری در مواد معدنی حیاتی امضا کرد. این امر نشان میدهد که دسترسی به منابع از مدتها پیش بخشی از محاسبات بوده است.
چین نیز اهمیت گرینلند را تشخیص داده است. پکن از طریق راهبرد جاده ابریشم قطبی خود، پروژههای زیرساختی را دنبال کرده و بخشی از سهام پروژههای معدنی کمیاب در گرینلند را به دست آورده است. حتی در مواردی که پروژهها متوقف شدهاند، تسلط چین در فرآوری عناصر کمیاب اهرم فشاری به این کشور بر هرگونه استخراج آینده میدهد.
همچنین، خود قطب شمال نیز در حال تغییر است. ذوب شدن یخها مسیرهای جدید کشتیرانی را باز میکند و چشمانداز نظامی را در سراسر اقیانوس اطلس شمالی تغییر میدهد. گرینلند در تقاطع مسیرهای تجاری نوظهور و مسیرهای موشکی قرار دارد و آن را به مکانی مهم از نظر راهبردی در دنیای رو به گرم شدن تبدیل میکند.
در چشمانداز ژئوپلیتیکی هوش مصنوعی و تولید پیشرفته، عناصر خاکی کمیاب موضوعی اساسی هستند. زیرساختهای مدرن هوش مصنوعی شامل نیمهرساناها، آهنرباهای دائمی، حسگرهای پیشرفته و مواد کوانتومی به مواد معدنی وابسته هستند که در حال حاضر تحت سلطه ظرفیت پردازش چین قرار دارند. بنابراین، گرینلند منبع تامین جایگزین در این رقابت پرمخاطره است. تمایل ترامپ به گرینلند یک تصاحب آرمانگرایانه زمین نیست، این امر نشان دهنده تغییر بزرگی است مبنی براینکه سیاست امنیتی اکنون سیاست زیرساختی است.
اهمیت توافق با ایران
بنا بر اذعان مقامات سیاسی و کارشناسان غربی، جهان در حال گذار از نظم پیشین به نظم نوینی است که در آن کریدورهای تجار و انرژی از اهمیت بالایی برخوردارند. در این راستا، ایالات متحده تلاش میکند نفوذ خود در این کریدورها را تقویت و در مقابل حضور رقبا بهویژه چین را کمرنگ کند. این رویکرد با نگرش ترامپ به سیاست خارجی نیز همخوانی دارد.
در این چارچوب، میتوان بخش بزرگی از فشارهای اخیر دولت ترامپ برای توافق با ایران را توضیح داد. ایران به دلیل موقعیت راهبردی خود به نوعی در قلب کریدورهای شرق-غرب و شمال-جنوب قرار دارد که میتواند منافع غرب بهویژه ایالات متحده را تحت تاثیر قرار دهد. برای نمونه، کریدور شمال–جنوب، بهویژه شاخه شرقی آن، برای روسیه که تحت تاثیر تحریمهای غرب قرار دارد، تاکنون نقش مهمی در اتصال به هند و تداوم تجارت، بهویژه در بخشهای کشاورزی و انرژی، ایفا کرده است. این کریدور در کاهش تاثیر تحریمهای غرب در اوج جنگ اوکراین نیز اهمیتی راهبردی داشته است.
همچنین، پس از جنگ اوکراین و اختلال در کریدور شمالی ابتکار کمربند و جاده، مسیرهای جایگزین مانند کریدور میانی یا اتصال چین به اروپا از طریق ایران در دستور کار قرار گرفت. دولت ترامپ برای کنترل و مدیریت کریدور میانی که برای انتقال بار، انرژی و مواد معدنی کمیاب از چین و آسیای مرکزی در قالب کریدور زنگزور/ترامپ ورود کرده است. در واقع، همکاری در چارچوب کریدور ترامپ نخستین خیز دولت ایالات متحده برای نفوذ در کریدورهای منطقهای بود.
اکنون ترامپ سعی دارد در کریدورهای اتصالی چین به اروپا از طریق ایران نیز نقشی داشته باشد. با این برنامه، نخست اهرم فشار بزرگی برای چین در دست خواهد داشت و دوم تنش با ایران را مدیریت میکند. در این میان، تنگه هرمز از اهمیت چند برابری برای ایالات متحده برخوردار است که بیش از ۲۰ درصد از نفت و ۲۰ درصد از گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند و تامین کننده نزدیک به ۵۰ درصد انرژی چین است.
از همین روی، دولت ترامپ تلاش دارد یا از طریق مذاکره و یا فشار نظامی این اهداف را محقق سازد. به نظر میرسد، واشنگتن شدیدا به دنبال دستیابی به توافق و همکاری با ایران در بخشهای کریدوری، انرژی و مواد معدنی است.

