خلیج فارس در آستانه طلاق امنیتی از آمریکا
اقتصاد معاصر-محمدامین حقگو، کارشناس اقتصادی: واکاوی مناسبات حاکم بر یک سده اخیر حکایت از آن دارد که قدرتهای بزرگ، منطقه خلیج فارس را در قالب یک انبار بزرگ سوخت و سکویی برای پیشبرد مطامع استراتژیک خود ارزیابی کردهاند و نسبت به جغرافیای این سرزمین به عنوان مامنی برای شرکای پایدار نگاهی نداشتهاند.
رفتار بریتانیا در سال ۱۹۲۲ که منجر به بخشش بخش وسیعی از خاک کویت شد و رها کردن یمن در کوران حوادث دهه ۱۹۶۰، نشانههای اولیه این رویکرد منفعتطلبانه محسوب میشود. واشنگتن نیز در بزنگاههای تاریخی، مسیر مشابهی را در پیش گرفت. رها کردن متحد دیرینهای چون محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب ۱۳۵۷ و بیعملی آشکار در زمان سقوط حسنی مبارک و وقایع بحرین، بر این واقعیت صحه گذاشت که تعهدات کاخ سفید به طور مستقیم با مصالح لحظهای و نوسانات سیاسی داخلیاش گره خورده و وفاداری آنها عمری به کوتاهی منافع سناتورهای آمریکایی دارد.
تجربیات سالهای اخیر ابعاد جدیدی از این عدم اطمینان را آشکار کرد. در سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی، زمانی که قلب تپنده تاسیسات نفتی بقیق و خریص زیر ضربات قرار گرفت و تولید انرژی با مخاطره روبهرو شد، سکوت معنادار ایالات متحده ثابت کرد که حمایتهای دیپلماتیک، الزامی برای کنشگری میدانی ایجاد نمیکند. این رخداد به پایتختهای عربی پیام داد که خریدهای نظامی سنگین و قراردادهای هنگفت تسلیحاتی، تضمینی برای ورود مستقیم سربازان آمریکایی به میدانهای سخت نبرد نیست. حتی در سال ۲۰۲۵، با وجود استقرار تجهیزات راداری پیشرفته، مشاهده شد که خاک قطر هم از آسیبهای مستقیم در امان نماند و سپرهای دفاعی وارداتی قدرت کافی برای جلوگیری از سرایت تنشها به زیرساختهای این کشور را نداشتند.
تکرار این وقایع تاریخی و میدانی ثابت میکند که تکیه بر سازوکارهای دفاعی خریداریشده، پیامدهای راهبردی سنگینی به دنبال دارد و امنیت ملی در قالب یک کالای تجاری قابل معامله در بازارهای جهانی نیست. میزبانی از نیروهای نظامی بیگانه هزینههای گزافی به پایداری ملی کشورها تحمیل میکند و این سرمایههای حیاتی به جای آنکه صرف تقویت بنیانهای درونی شوند، برای نگهداری ساختارهایی هزینه میگردند که در روزهای بحرانی، کارایی لازم را از خود نشان ندادهاند. واقعیتهای موجود بر این منطق استوار است که اتکا به ارتشهای خارجی، هزینه حفظ ثبات را مستقیما از داراییهای استراتژیک این کشورها کسر میکند، بدون آنکه در لحظات حساس، مصونیت واقعی برای آنها به ارمغان بیاورد.
اقتدار ریشهدار ایران در تلاطم بحرانها
کسانی که در اتاقهای فکر غربی رویای فروپاشی نظام سیاسی ایران را میپرورند، حافظه تاریخی ضعیفی دارند. جمهوری اسلامی ایران نه در فضای گلخانهای، بلکه در کورهگدازان یک جنگ هشتساله با اجماع جهانی، دههها تحریم خردکننده و کارزارهای ترور و خرابکاری قوام یافته است. تکیه بر این تصور که با بمباران یا فشارهای موقت، اراده ایران در تنگه هرمز و پهنه دریای عمان عقب مینشیند، نوعی انتحار سیاسی است.
ایران امروز یک واقعیت ژئوپلیتیک صلب است که ظرفیت بازدارندگی خود را تا دوردستها بسط داده است. توانمندی پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی ایران اکنون یک متغیر مستقل در موازنه قدرت جهانی است. از اینرو تداوم جنگ برای کشورهای خلیج فارس چیزی جز ویرانی زیرساختهایی که دههها برای ساختنشان زحمت کشیدهاند، به همراه نخواهد داشت. بازیگران خردمند در مسقط، ابوظبی و ریاض دریافتهاند که ایران قدرتمند را باید به عنوان رکن رکین امنیت منطقهای پذیرفت، نه تهدیدی که قرار است توسط بیگانه حذف شود؛ چرا که بیگانه رفتنی است و همسایه ابدی.
نقشه راه «وستفالی» و بازگشت به آغوش منطقه
تلاطمهای کنونی در منطقه حامل پیامهای دگرگونکنندهای هستند و شرایطی را پدید آوردهاند که میتوان آن را سرفصل جدیدی در آگاهی سیاسی و جغرافیایی خلیج فارس قلمداد کرد. عبور از چالشهای فعلی ایجاب میکند که پایتختهای حاشیه جنوبی این حوضه آبی، دست به اصلاحات عمیق و جدی در رویکردهای امنیتی خود بزنند. این کشورها در وضعیتی قرار دارند که باید بین تداوم میزبانی از کانونهای بحرانآفرین بینالمللی و گام نهادن در مسیر مشارکت در یک نظم کاملا بومی، مسیری روشن را انتخاب کنند. انتخاب رویکرد دوم، به معنای پذیرش مسوولیت مستقیم در تامین آرامش منطقه و پایان دادن به وابستگیهای هزینهزایی است که در زمان وقوع درگیریهای واقعی، کارایی خود را از دست میدهند.
پیریزی یک معاهده فراگیر منطقهای، اصلیترین پیشنهاد راهبردی برای رسیدن به این مقصود است. در این چارچوب، تخلیه تدریجی و برنامهریزیشده نیروهای نظامی ایالات متحده از خاک منطقه به عنوان محور اصلی توافق در نظر گرفته میشود. لازم است این اقدام، تدبیری هوشمندانه برای از میان برداشتن عوامل محرک تنش در نظر گرفته شود و لزوما نباید آن را یک عقبنشینی سیاسی یا نظامی قلمداد کرد. جمهوری اسلامی ایران همواره بر لزوم خروج نیروهای فرامنطقهای از حریم همسایگی خود تاکید داشته است. تحقق این هدف، انگیزه و فضای لازم را برای ایران ایجاد میکند تا با اطمینان خاطر، تعهدات عالی و استواری در حوزههای امنیتی و دیپلماتیک به کشورهای منطقه ارائه دهد و زمینه یک تفاهم دوجانبه را فراهم سازد.
این توافقنامه اجرایی میتواند طی یک بازه زمانی پنجساله و در پنج مرحله اصلی دنبال شود که در آن تخلیه نظامیان از مراکز حساس با دقت عملیاتی میگردد. پایگاههای راهبردی نظیر «العدید» در قطر به عنوان مرکز فرماندهی سنتکام، مقر «ناوگان پنجم» در بحرین، پایگاه هوایی «الظفره» در امارات، مراکز «علیالسالم» و «کمپ آریفجان» در کویت و در نهایت پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در عربستان باید در فهرست این بازنگری قرار گیرند. مدیریت زیرساختها و تجهیزات موجود نیز برای انجام ماموریتهای نظارتی و صیانت از مرزها در اختیار نیروهای نظامی بومی قرار میگیرد. برچیدن این نقاط تحریکآمیز، دکترین بازدارندگی و تقابلی ایران را تعدیل میکند و با کاهش اصطکاکهای نظامی، فرصتهای جدیدی برای همکاریهای اقتصادی و شکوفایی تجاری در کل منطقه پدید میآورد.
از نبردهای نامتقارن تا اقتصادهای متقارن
در ازای خروج تدریجی آمریکا و لغو تحریمهای ظالمانه، ایران آمادگی دارد تا سطح تعاملات خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به شکلی معنادار افزایش دهد و حتی چارچوبی برای بازرسیهای متقابل منطقهای تعریف کند. این شفافیت میتواند پروژههای هستهای غیرنظامی کشورهای عربی را نیز ذیل یک رژیم همکاری بومی تعریف کرده و از نفوذ مخرب اسرائیل در این پروندهها جلوگیری نماید.
در حوزه توانمندیهای نظامی، محدودسازی داوطلبانه برد موشکها و توافق بر سر پروتکلهای امنیتی دریانوردی در تنگه هرمز میتواند خلیج فارس را از یک منطقه نظامی به یک شاهراه تجاری یکپارچه تبدیل کند. نباید فراموش کرد که تکنولوژیهای نوین مانند جنگال (جنگ الکترونیک) و پدافند لایهای، باید در اختیار کشورهای منطقه باشد تا به جای رقابت با یکدیگر، علیه تهدیدات مشترک بهکار گرفته شوند. هدف نهایی، پیوند دادن منافع ملی ایران به شکوفایی بنادر دوبی، دوحه و دمام است، به طوری که هرگونه آسیب به هر طرف، جراحت بر پیکره کل منطقه تلقی شود.
در فراسوی فرار از تله حقارت
ارتشهای منطقه تا به امروز در تله «نمایندگی نظامی» گرفتار بودهاند. خرید هواپیماهای فوق پیشرفته بدون داشتن راهبرد دفاعی بومی، فقط به سود کارخانههای اسلحهسازی آمریکاست. موفقیتهای موردی مانند عملیاتهای آبی-خاکی امارات در یمن یا تسلط اپراتورهای پدافندی بر سامانههای ضدموشکی نشان میدهد که ظرفیت لازم برای استقلال دفاعی وجود دارد.
اکنون زمان آن رسیده که توانمندی مینروبی دریایی، پدافند هوایی مشترک و مقابله با نفوذ پهپادی، به جای اتکا به انگلیس و آمریکا، از طریق همکاری با ایران و تکیه بر ظرفیتهای داخلی ارتقا یابد. خروج آمریکا نه فقط باعث خلاء قدرت نخواهد شد، بلکه تمرکز کشورهای منطقه را بر تقویت ردههای دفاعی خود افزایش داده و اعتماد به نفس ملی را جایگزین «حقارت ناشی از تحتالحمایگی» میکند.
شمارش معکوس برای انتخابی سرنوشتساز
واقعیتهای سیاسی در راهروهای قدرت واشنگتن نشان میدهد که هر دو جناح اصلی، خواه دموکرات و خواه جمهوریخواه، ناگزیر به پاسخگویی به مطالبه عمومی معیشتی و اقتصادی شهروندان خود مبنی بر پایان دادن به درگیریهای فرساینده و پرهزینه در غرب آسیا هستند. این خستگی راهبردی، اراده سیاستمداران آمریکایی را به سمتی هدایت کرده که کاهش تعهدات نظامی فرامنطقهای را در اولویت قرار دهند. رفتارهای عملگرایانه عناصری نظیر دونالد ترامپ گویای این حقیقت است که پیوندهای این کشور لزوما بر پایه وفاداری به شرکای سنتی استوار نیست و امضای توافقات جدید یا رها کردن ناگهانی متحدان، به سهولت و فقط برای کسب دستاوردهای تبلیغاتی یا جلب رضایت افکار عمومی داخلی انجام میشود. در چنین شرایطی، تکیه بر تضمینهای امنیتی کاخ سفید با مخاطرات بزرگی همراه است و کشورهای منطقه با بازیگری مواجهاند که اولویتهای خود را بر اساس ترازنامههای مالی و ملاحظات انتخاباتی تنظیم میکند.
در جبهه مقابل، جمهوری اسلامی ایران این تحولات ژئوپلیتیک را بستری مناسب برای تبدیل اقتدار تثبیتشده خود به یک ثبات پایدار در حوزههای اقتصادی و دیپلماتیک ارزیابی میکند. نظام اسلامی در طول دهههای اخیر نشان داده که در اوج صلابت راهبردی، سیاست حسن همجواری و همکاری منطقهای را به عنوان یک اصل اصیل دنبال میکند. این رویکرد تعاملی بر این منطق استوار است که توانمندیهای دفاعی ایران میتواند پشتوانهای برای امنیت کل منطقه باشد، مشروط بر اینکه کشورهای همسایه، جغرافیای خود را به کانون نبرد یا اتاق جنگ نیروهای معاند تبدیل نکنند. زمانی که پایتختهای حاشیه خلیج فارس استقلال خود را در عدم میزبانی از تهدیدات خارجی به اثبات برسانند، اراده ایران برای ارائه تضامین عالی و مشارکت در پروژههای بزرگ اقتصادی چندبرابر خواهد شد.
تحولات جاری، آغازگر فصلی نوین در تاریخ منطقه است که در آن الگوهای قدیمی و سلسلهمراتبی جای خود را به مناسباتی مبتنی بر احترام متقابل و همکاریهای برادرانه میدهند. خروج مرحلهبندیشده ایالات متحده از این پهنه آبی، به جای آنکه موجب بیثباتی گردد، مسیر را برای شکوفایی ظرفیتهای بومی هموار میسازد. انباشت این توافقات امنیتی و پیوندهای راهبردی در درازمدت، همانند فشاری که در اعماق یک چشمهسار جمع میشود، در نهایت به شکلی فورانی نظم جدیدی از همتنیدگی اقتصادی و امنیتی را پدید خواهد آورد. امنیت، محصولی است که باید در خاک همین منطقه ریشه داشته باشد و همانند یک گیاه وارداتی، در برابر طوفانهای سیاسی سست نخواهد بود. اکنون مالکان حقیقی خلیج فارس در برابر فرصتی تاریخی برای تدوین یک سرنوشت مشترک قرار دارند که در آن، خروج بیگانگان به معنای آغاز عصر رفاه و عزتمندی با تکیه بر توان داخلی است.