ایران چگونه معادلات جنگ اقتصادی واشنگتن را بر هم زد؟
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ بیش از چندین دهه میشود که درگیرهای میان ایران و آمریکا بیشتر در سطوح سیاسی و اقتصادی قرار داشت اما طی یک سال گذشته و به خصوص در چند ماه اخیر نوع این تنشها تغییر کرده و آمریکا وارد جنگ مستقیم با ایران شد.
جنگ میان ایران و آمریکا تبدیل به یک متغیر اثر گذار بر اقتصاد جهانی شد. این وضعیت باعث شده تحلیلهای متعددی درباره میزان و عمق اثرگذاری این بحران بر بازارهای بینالمللی مطرح شود.
برخی معتقدند بخش قابل توجهی از این نگرانیها در رسانهها و فضای تحلیلی اغراقآمیز است و واقعیت میدانی کمتر از آن چیزی است که تصویر میشود. با این حال، گروهی دیگر بر این باورند که ماهیت انرژیمحور اقتصاد جهانی، هرگونه بیثباتی در منطقه را به یک عامل فشار جدی تبدیل میکند.
در همین راستا برای واکاوی ابعاد تحولات اخیر و پیامدهای آن بر اقتصاد و امنیت منطقه به سراغ احسان موحدیان، کارشناس روابط بینالملل رفتیم تا در قالب یک گفتوگوی تفصیلی سناریوهای پیشرو، منطق رفتار بازیگران اصلی و الزامات تابآوری در شرایط «سایه جنگ» مورد بررسی دقیقتری قرار گیرد.
اقتصاد معاصر: بررسی رسانههای بینالمللی نشان میدهد که جنگ میان ایران و آمریکا بازارهای جهان را تحت و الشعاع قرار داده همچنین این جنگ تاثیرات مستقیمی بر اقتصاد بسیاری از کشورها گذاشته، برخی در داخل معتقد هستند که این اظهارات کمی بزرگ نمایی است شما چطور ازیابی میکنید؟
موحدیان: واقعیت این است که با یک رخداد کوچک یا مقطعی مواجه نیستیم، اتفاقی که رخ داده ذاتاً یک بحران بزرگ ژئوپلیتیکی و اقتصادی است و طبیعتاً نمیتوان تأثیر آن بر اقتصاد جهانی، بازار انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را انکار کرد. شاید بتوان گفت آمریکا به دلیل موقعیت جغرافیایی و ساختار اقتصادی خود نسبت به بسیاری از کشورها دیرتر و با عمق کمتری از تبعات مستقیم این بحران متأثر شود، اما همین امروز نیز بازتاب آثار آن را میتوان در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی آمریکا مشاهده کرد. از افزایش قیمت بنزین گرفته تا گرانی کودهای شیمیایی و کالاهای اساسی که به موضوع بحث افکار عمومی و رسانههای آمریکایی تبدیل شده است.
مهمترین مسئله این است که انرژی ستون فقرات اقتصاد جهانی محسوب میشود. وقتی منطقهای مانند تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت، معادل نزدیک به یکپنجم مصرف انرژی جهان از آن عبور میکند با ناامنی و اختلال مواجه شود، طبیعی است که بازار جهانی دچار شوک خواهد شد. نمیتوان چنین ظرفیتی را نادیده گرفت. بسیاری از مراکز مطالعاتی و نهادهای تحلیلی بینالمللی هشدار دادهاند که در صورت تداوم بحران حتی ذخایر استراتژیک برخی کشورها از جمله آمریکا نیز با فشار جدی مواجه خواهد شد و این مسئله میتواند به شکلگیری یک بحران فراگیر انرژی منجر شود.
نفت ۲۰۰ دلاری در انتظار جهان
طبیعتاً نخستین پیامد این وضعیت افزایش شدید قیمت نفت و فرآوردههای انرژی است. قیمت نفت خام که پیش از بحران در محدوده ۵۰ تا ۷۰ دلار قرار داشت، جهش قابلتوجهی را تجربه کرد و برخی تحلیلها حتی از احتمال رسیدن قیمتها به محدوده ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار سخن میگویند. افزایش قیمت بنزین در آمریکا نیز به یکی از موضوعات حساس سیاسی و اجتماعی تبدیل شده و فشار زیادی بر دولت این کشور، بهویژه در فضای رقابتهای داخلی، وارد کرده است.
مسئله فقط به انرژی محدود نمیشود. هزینههای حملونقل دریایی و بیمه کشتیرانی بهشدت افزایش یافته، برخی شرکتهای بزرگ حملونقل از تحمیل صدها میلیون دلار هزینه اضافی در ماه خبر دادهاند. این افزایش هزینهها به صورت دومینویی به تجارت جهانی، زنجیره تأمین و حتی بخش کشاورزی منتقل میشود. در حوزه هوانوردی نیز شاهد بودیم که دهها شرکت بزرگ هواپیمایی هزاران پرواز و مسیر بینالمللی خود را لغو یا محدود کردند. مسئلهای که مستقیماً صنعت گردشگری، سفرهای تجاری، هتلداری، خدمات و کسبوکارهای محلی را تحت تأثیر قرار میدهد.
در بخش کشاورزی نیز بحران انرژی و اختلال در تأمین کودهای شیمیایی و سوخت مورد نیاز، باعث افزایش قیمت مواد غذایی شده است. شاخص قیمت جهانی غذا افزایش یافته و قیمت غلات و گوشت در بسیاری از بازارها رشد قابلتوجهی داشته است. حتی در اروپا نیز بحثهایی درباره مدیریت مصرف و نگرانی نسبت به امنیت غذایی مطرح شده و برخی رسانههای غربی گزارش دادهاند که درصد بالایی از کشاورزان آمریکایی نسبت به تأمین هزینه نهادههای تولید ابراز نگرانی کردهاند.
این بحران حتی به صنایع پیشرفته و حوزه فناوری نیز سرایت کرده است. اختلال در تأمین برخی مواد اولیه راهبردی، زنجیره تولید تراشهها و صنایع مرتبط با فناوریهای نوین را دچار مشکل میکند و طبیعتاً برنامهریزی قدرتهای بزرگ برای رقابت در حوزههایی مانند هوش مصنوعی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
از سوی دیگر، بازارهای مالی جهان نیز واکنش شدیدی نشان دادهاند. افزایش نااطمینانی باعث حرکت سرمایهها به سمت داراییهای امن مانند طلا شده و شاخصهای بورس در بازارهای مختلف جهان نوسانات جدی را تجربه کردهاند. شاخصهای اروپایی و آسیایی افتهای سنگینی داشتند و شاخص موسوم به «ویکس» یا شاخص ترس نیز جهش قابلتوجهی را ثبت کرد که بیانگر نگرانی عمیق سرمایهگذاران نسبت به آینده اقتصاد جهانی است.
مجموع این شرایط، جهان را به سمت وضعیتی سوق میدهد که اقتصاددانان از آن با عنوان رکود تورمی از آن یاد میکنند، یعنی ترکیب همزمان تورم بالا و رشد اقتصادی ضعیف. در چنین شرایطی بانکهای مرکزی ناچار میشوند برای مهار تورم نرخ بهره را افزایش دهند و همین مسئله میتواند رکود را تشدید کرده و به بیکاری، نارضایتی اجتماعی و حتی بحرانهای سیاسی در برخی کشورها منجر شود. پیشبینی نهادهای بینالمللی از کاهش رشد اقتصادی جهان نیز نشان میدهد که نگرانیها در این زمینه جدی است.
بنابراین، تصور اینکه این تحولات صرفاً بزرگنمایی رسانهای است برداشت دقیقی نیست. ما با بحرانی مواجهیم که آثار آن بهصورت زنجیرهای در حال سرایت به بخشهای مختلف اقتصاد جهانی است.
البته در کنار این مسائل، یک واقعیت مهم دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه اکنون نوعی رقابت در میزان تابآوری میان ایران و آمریکا شکل گرفته است. آمریکاییها تصور میکنند فشارهای اقتصادی میتواند ایران را زودتر فرسوده کند، در حالی که در ایران نیز این تحلیل وجود دارد که فشارهای ناشی از بحران انرژی و تبعات اقتصادی جنگ میتواند هزینههای سنگینی را به آمریکا و متحدانش تحمیل کند. در چنین شرایطی، مسئله کلیدی برای ایران حفظ انسجام و تابآوری اقتصادی داخلی است؛ بهگونهای که فشارهای ناشی از بحران بیش از آنکه متوجه داخل کشور شود، به عاملی برای افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی طرف مقابل تبدیل شود.
جایگاه سیاسی ترامپ در هالهای از ابهام قرار دارد
اقتصاد معاصر: با این وجود میتوانیم بگوییم جایگاه سیاسی ترامپ تضعیف شده است؟
موحدیان: قطعاً همینطور است. مهمترین سرمایه هر سیاستمدار در نظامهای دموکراتیک میزان محبوبیت و اعتماد عمومی است و امروز دونالد ترامپ با یکی از سختترین دورههای سیاسی خود مواجه شده است. بسیاری از نظرسنجیهای داخلی آمریکا نشان میدهد که میزان نارضایتی از عملکرد او بهویژه در حوزه سیاست خارجی و مدیریت بحرانهای اقتصادی، به شکل قابل توجهی افزایش یافته است؛ بهگونهای که برخی تحلیلگران آمریکایی از ثبت یکی از پایینترین سطوح محبوبیت رؤسایجمهور آمریکا در دهههای اخیر سخن میگویند.
نکته مهم این است که این کاهش محبوبیت صرفاً محدود به فضای رسانهای یا رقبای سیاسی ترامپ نیست بلکه بخشی از افکار عمومی آمریکا حتی در میان رأیدهندگان سنتی جمهوریخواه، نسبت به پیامدهای اقتصادی و سیاسی این جنگ ابراز نگرانی میکنند. افزایش هزینههای زندگی، رشد قیمت انرژی، تورم و نااطمینانی اقتصادی باعث شده بخشی از جامعه آمریکا احساس کند برخلاف وعدههای انتخاباتی ترامپ، اولویت مسائل داخلی و معیشتی مردم تحتالشعاع درگیریهای خارجی قرار گرفته است.
ترامپ در فضای انتخاباتی خود همواره بر شعار اول آمریکا و پرهیز از ورود به جنگهای پرهزینه تأکید میکرد. او جنگ عراق را اشتباه میدانست و وعده میداد تمرکز دولتش بر تقویت اقتصاد داخلی، اشتغال و بهبود وضعیت زندگی مردم آمریکا خواهد بود. به همین دلیل ورود به بحرانی که اکنون تبعات سنگین اقتصادی و امنیتی برای آمریکا ایجاد کرده برای بخشی از حامیانش نوعی تناقض آشکار با شعارهای گذشته تلقی میشود.
از سوی دیگر شکافهایی نیز در درون جریان جمهوریخواه دیده میشود. هرچند بخش قابل توجهی از بدنه حزب همچنان از ترامپ حمایت میکند، اما طیفهایی از جمهوریخواهان سنتی و حتی بخشی از نیروهای نزدیک به جریان موسوم به ماگا نسبت به ادامه این وضعیت هشدار دادهاند. بهویژه در میان جوانترها و رأیدهندگان مستقل، این نگرانی وجود دارد که آمریکا وارد بحرانی فرسایشی و پرهزینه شده باشد.
در سیاست آمریکا، رأیدهندگان مستقل اهمیت تعیینکنندهای دارند؛ افرادی که وابستگی حزبی ثابت ندارند و معمولاً بر اساس شرایط اقتصادی و عملکرد دولت تصمیمگیری میکنند. نشانهها حاکی از آن است که بخشی از این بدنه اجتماعی نیز نسبت به ادامه جنگ و پیامدهای آن موضع منفی پیدا کردهاند. این مسئله میتواند در ایالتهای کلیدی و رقابتی، که معمولاً سرنوشت انتخابات را تعیین میکنند، برای ترامپ هزینه سیاسی قابل توجهی ایجاد کند.
در کنار این مسائل، انتقادهایی نیز درباره نحوه مدیریت بازارها و ارتباط برخی چهرههای اقتصادی و سیاسی نزدیک به ترامپ با نوسانات بازار مطرح شده است. مخالفان او معتقدند برخی جریانهای اقتصادی از بیثباتی ناشی از جنگ و نوسانات بازارهای انرژی و سهام سود بردهاند و همین موضوع حساسیت افکار عمومی را افزایش داده است. این اتهامات هنوز محل مناقشه سیاسی و رسانهای در آمریکاست، اما در هر صورت به تشدید فضای بیاعتمادی دامن زده است.
در مجموع، میتوان گفت این جنگ به جای آنکه برای دولت آمریکا یک دستاورد سیاسی روشن ایجاد کند، مجموعهای از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به وجود آورده است. به همین دلیل، طبیعی است که موقعیت سیاسی ترامپ و سرمایه اجتماعی او تحت تأثیر این شرایط قرار بگیرد و فشارها بر دولتش افزایش یابد.
نفت به قیمت پیش از جنگ بازنمیگردد
اقتصاد معاصر: پیش از وقوع جنگ میان ایران و آمریکا قیمت نفت به طور تقریبی ۶۰ دلار بوده، اما با با گسترش تنشها و بسته شدن تنگه هرمز این قیمت فاصله زیادی با گذشته خود گرفت، آیا با کاهش درگیری میان ایران و آمریکا و پایان مخاصمه قیمت نفت به گذشته بر میگردد؟ این بازگشت همانطور که ترامپ میگوید سریع است یا زمانبر؟
موحدیان: این تصور که با یک آتشبس یا کاهش تنشها بازار نفت خیلی سریع به شرایط عادی بازگردد، چندان واقعبینانه نیست. اساساً یکی از مشکلات جدی در تحلیلهای ترامپ این است که برای مدیریت افکار عمومی بیش از حد خوشبینانه و بعضاً غیرواقعی صحبت میکند، اما وقتی از فضای سیاسی فاصله بگیریم و به تحلیل کارشناسان مستقل و واقعیتهای بازار انرژی نگاه کنیم، میبینیم که حتی در صورت توقف کامل درگیریها نیز بازگشت قیمت نفت به سطوح پیشین، یک فرآیند تدریجی و زمانبر خواهد بود.
بخش عمدهای از تحلیلگران بینالمللی معتقدند حتی اگر امروز آتشبس پایدار برقرار شود و تنگه هرمز نیز بهصورت کامل و ایمن بازگشایی شود، باز هم بازار انرژی برای بازگشت به تعادل به چندین ماه زمان نیاز دارد. ضمن اینکه بسیاری از کارشناسان اساساً معتقدند نفت دیگر بهسادگی به کانال ۶۰ دلاری گذشته بازنخواهد گشت، زیرا ساختار ریسک در بازار جهانی انرژی تغییر کرده است.
اگر بخواهیم از منظر تاریخی نگاه کنیم، نمونههای مشابه نیز این مسئله را تأیید میکند. برای مثال در جریان جنگ خلیج فارس در ابتدای دهه ۹۰ میلادی، با وجود اینکه شرایط آن زمان بهمراتب محدودتر از وضعیت کنونی بود، باز هم بازار نفت پس از پایان بحران، خیلی سریع به وضعیت قبلی بازنگشت. در آن دوره، اختلال در عرضه حدود ۴ میلیون بشکه نفت باعث جهش قیمتها شد و حتی پس از پایان جنگ نیز مدت زیادی طول کشید تا بازار بتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
اما شرایط فعلی بسیار پیچیدهتر است. امروز مسئله فقط یک تنش نظامی محدود نیست بلکه ما با اختلال در یکی از حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان مواجه هستیم. بخش مهمی از ظرفیت صادرات نفت منطقه عملاً درگیر بحران شده و حتی کشورهایی که معمولاً نقش متعادلکننده بازار را ایفا میکردند، با محدودیت ظرفیت انتقال و صادرات روبهرو هستند؛ بنابراین حتی اگر تنشها متوقف شود بازگرداندن کامل ظرفیت تولید، حملونقل و صادرات انرژی زمان قابل توجهی خواهد برد.
از سوی دیگر، بازار نفت فقط به میزان تولید وابسته نیست؛ مسئله اعتماد در صنعت بیمه و حملونقل دریایی نیز بسیار مهم است. شرکتهای بیمه و کشتیرانی پس از تجربه ریسک جنگ، بهسادگی شرایط قبل را احیا نمیکنند. نرخهای بیمه، هزینههای امنیتی و هزینه حملونقل احتمالاً برای مدت طولانی در سطوح بالاتر باقی خواهد ماند. این یعنی حتی در صورت بازگشت فیزیکی نفت به بازار، هزینه نهایی انرژی همچنان بالا خواهد بود.
همچنین باید توجه داشت که بسیاری از کشورها در این دوره ناچار شدند از ذخایر راهبردی نفت خود استفاده کنند. بخشی از این ذخایر آزاد شده و اکنون بازار جهانی در وضعیت شکنندهای قرار دارد؛ بنابراین حتی پس از بازگشایی مسیرهای انرژی، زمان قابل توجهی لازم است تا ذخایر استراتژیک دوباره بازسازی شوند و بازار به ثبات روانی برسد.
اقتصاد معاصر: در خصوص درآمد از تنگه هرمز روایتهای مختلفی بیان میشود از ۲ میلیارد دلار تا ۲۰۰ میلیارد دلار در فضای رسانهای ایران مطرح شده است، اساسا تنگه هرمز برای ایران تنها برای درآمد زایی اهمیت دارد یا جنبه دیگری نیز دارد؟
موحدیان: قطعاً تنگه هرمز میتواند از منظر اقتصادی نیز برای ایران اهمیت داشته باشد و طبیعتاً هر کشوری تلاش میکند از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود در جهت منافع اقتصادی استفاده کند، اما به نظر من برخی اعدادی که در فضای رسانهای درباره درآمدهای احتمالی تنگه هرمز مطرح میشود بیش از حد اغراقآمیز و دور از واقعیت است. ارقامی مانند دهها یا صدها میلیارد دلار، بدون در نظر گرفتن پیچیدگیهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی موضوع مطرح میشود و بعضاً بیشتر جنبه تبلیغاتی پیدا میکند.
ضمن اینکه حتی اگر درباره دریافت عوارض، خدمات دریایی یا هزینههای مرتبط با امنیت و حفاظت محیط زیست صحبت کنیم باید در ادبیات رسانهای و دیپلماتیک خود بسیار دقیق باشیم. نباید اینگونه القا شود که ایران صرفاً به دنبال بهرهبرداری مالی یا فشار اقتصادی بر تجارت جهانی است، زیرا این نوع روایتها میتواند فضای همدلی و همراهی را که در برخی افکار عمومی منطقه و جهان نسبت به ایران شکل گرفته تضعیف کند. بهتر است مسئله بیشتر در چارچوب مسئولیت تأمین امنیت دریایی، حفظ ثبات منطقه و مدیریت یک آبراه راهبردی بینالمللی مطرح شود.
تنگه هرمز بیش از درآمد زایی برای ایران اهمیت دارد
اما واقعیت این است که اهمیت اصلی تنگه هرمز برای ایران، اساساً فراتر از مسئله درآمدزایی است. تنگه هرمز در درجه اول یک مؤلفه ژئوپلیتیکی و امنیتی بسیار مهم برای ایران محسوب میشود؛ آبراهی که میتواند نقش ستون فقرات امنیت ملی کشور را ایفا کند. کنترل و مدیریت این گذرگاه راهبردی، به ایران قدرت اثرگذاری بر معادلات منطقهای و حتی بخشی از اقتصاد جهانی را میدهد و همین مسئله، نوعی قدرت بازدارندگی برای کشور ایجاد میکند.
اهمیت تنگه هرمز صرفاً در عبور نفت و تجارت نیست، بلکه در جایگاهی است که برای ایران در موازنه قدرت منطقهای ایجاد میکند. این موقعیت باعث میشود هرگونه تهدید یا بیثباتسازی علیه ایران، تبعاتی فراتر از مرزهای کشور پیدا کند و همین مسئله در محاسبات قدرتهای جهانی اثرگذار است. به همین دلیل برخی تحلیلگران خارجی از تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران یاد میکنند، هرچند بعضی تعبیرها در این زمینه طبیعتاً اغراقآمیز است.
از منظر نظامی و دفاعی نیز تنگه هرمز جایگاه ویژهای در دکترین دفاعی ایران دارد. پراکندگی جزایر ایرانی در خلیج فارس و موقعیت جغرافیایی این آبراه، عمق راهبردی مهمی برای کشور ایجاد کرده است. این موقعیت به ایران امکان میدهد که توان دریایی، موشکی و پهپادی خود را در چارچوب دفاع از امنیت ملی با کارآمدی بیشتری سازماندهی کند. در واقع برخی از این جزایر، نقش نقاط ثابت راهبردی را برای حفاظت از منافع ایران در خلیج فارس ایفا میکنند.
در حوزه حقوقی و حاکمیتی نیز مدیریت و اشراف بر این آبراه، بخشی از اعمال حاکمیت ملی ایران محسوب میشود و میتواند در چارچوب حقوق بینالملل دریایی، جایگاه ایران را در معادلات منطقهای تقویت کند. بنابراین، مسئله فقط اقتصاد نیست؛ بلکه بحث امنیت، حاکمیت و جایگاه راهبردی ایران در منطقه مطرح است.
علاوه بر اینها تنگه هرمز برای ایرانیان یک مفهوم صرفاً جغرافیایی یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت تمدنی کشور به شمار میرود.
به همین دلیل تنگه هرمز را باید فراتر از یک منبع درآمد دید. این آبراه برای ایران همزمان یک ابزار بازدارندگی، یک مؤلفه امنیت ملی، یک ظرفیت ژئوپلیتیکی و بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی کشور است. حتی در شرایط فعلی نیز میبینیم که هرگاه موضوع تهدیدات خارجی مطرح میشود، حساسیت افکار عمومی نسبت به تنگه هرمز افزایش پیدا میکند و نوعی همبستگی و توجه ملی حول مسئله دفاع از منافع و تمامیت ارضی کشور شکل میگیرد. این ظرفیت اگر بهدرستی مدیریت شود میتواند در تقویت انسجام ملی و تثبیت جایگاه راهبردی ایران در آینده نیز نقش مهمی ایفا کند.
ترکیه طعمه بعدی حملات اسرائیل
اقتصاد معاصر: پیشتر گفته بودید اسرائیل بعد از ایران به سراغ ترکیه خواهد رفت، چه نشانههایی از این اتفاق میبینید که چنین چیزا را مطرح کردید؟
موحدیان: واقعیت این است که اسرائیل از منظر راهبردی صرفاً یک بازیگر تدافعی نیست بلکه همواره نگاه توسعهگرایانه و برتریجویانه در منطقه داشته و اساساً هیچ قدرت بزرگ و مستقل اسلامی را در پیرامون خود بهراحتی تحمل نمیکند. این مسئله هم موضوع تازهای نیست. از دههها قبل در ادبیات امنیتی و ژئوپلیتیکی اسرائیل، ایدههایی درباره گسترش نفوذ منطقهای و جلوگیری از ظهور قدرتهای رقیب وجود داشته و امروز این رویکرد در قالبهای جدید در حال بازتولید است.
اگر به تحولات منطقه نگاه کنیم میبینیم اسرائیل عملاً درگیر نوعی سیاست بیثباتسازی پیرامونی شده است، از لبنان و سوریه گرفته تا فشار بر ایران و حتی تنشآفرینی با کشورهایی مانند مصر و ترکیه. دلیل اینکه من نسبت به احتمال تشدید تقابل اسرائیل و ترکیه هشدار دادم، مجموعهای از نشانههای سیاسی، امنیتی و رسانهای است که طی سالهای اخیر به شکل محسوسی افزایش یافته است.
البته ممکن است در ظاهر به دلیل حجم روابط اقتصادی و تجاری میان ترکیه و اسرائیل، برخی تصور کنند دو طرف تمایلی به ورود به تقابل جدی ندارند. واقعیت هم این است که دولت اردوغان و حزب عدالت و توسعه سالها تلاش کردند با ایجاد وابستگی اقتصادی و تجاری، سطحی از بازدارندگی متقابل ایجاد کنند تا اسرائیل انگیزهای برای تنشآفرینی علیه ترکیه نداشته باشد، اما تجربههای تاریخی نشان داده که در بسیاری از مواقع، ملاحظات ژئوپلیتیکی و امنیتی بر منافع اقتصادی غلبه میکند، همانطور که در بحران روسیه و اوکراین نیز شاهد بودیم.
امروز سطح تنش لفظی میان مقامات ترکیه و اسرائیل بیسابقه شده است. اردوغان در مقاطع مختلف نتانیاهو را با چهرههایی مانند هیتلر مقایسه کرده و اسرائیل را به ارتکاب جنایت متهم کرده است. در مقابل مقامات اسرائیلی نیز ترکیه را به حمایت از جریانهای ضداسرائیلی و تهدید امنیت منطقه متهم میکنند. حتی در برخی رسانهها و محافل امنیتی اسرائیل به صراحت از ترکیه بهعنوان یکی از تهدیدات آینده اسرائیل نام برده شده است.
اما مهمتر از جنگ لفظی تحولات میدانی منطقه است، بهویژه در سوریه. ترکیه تصور میکرد با تضعیف نقش ایران در سوریه و افزایش نفوذ خود میتواند موقعیت برتر منطقهای پیدا کند و حتی از همراهی ضمنی اسرائیل نیز برخوردار شود، اما در عمل اسرائیل مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. امروز شاهد هستیم که اسرائیل عملاً به سمت ایجاد مناطق نفوذ و تجزیه غیررسمی سوریه حرکت میکند، زیرساختهای نظامی سوریه را هدف قرار میدهد و نسبت به هرگونه تثبیت حضور ترکیه در این کشور حساسیت شدید نشان میدهد.
حتی مواردی وجود داشته که اسرائیل بهصورت غیرمستقیم مانع تثبیت برخی مواضع ترکیه در سوریه شده یا زیرساختهایی را که میتوانست به تقویت نفوذ آنکارا منجر شود هدف قرار داده است. در مقابل ترکیه نیز حضور نظامی خود را در شمال سوریه تقویت کرده و تلاش میکند از طریق نیروهای همسو موازنه میدانی را حفظ کند. به همین دلیل به نظر من احتمال اینکه سوریه در آینده به عرصه اصلی رقابت و حتی درگیری غیرمستقیم میان ترکیه و اسرائیل تبدیل شود کاملاً جدی است.
نشانه مهم دیگر شکلگیری ائتلافهای جدید منطقهای است. امروز ما شاهد نوعی آرایش ژئوپلیتیکی تازه در منطقه هستیم. از یک سو ترکیه تلاش میکند روابط راهبردی خود را با کشورهایی مانند پاکستان، عربستان و تا حدی مصر تقویت کند و از سوی دیگر، اسرائیل همکاریهای امنیتی و نظامی خود را با هند، یونان، قبرس و امارات به شکل قابل توجهی گسترش داده است. بهویژه همکاریهای دفاعی اسرائیل با یونان و قبرس در شرق مدیترانه، عملاً بخشی از راهبرد مهار نفوذ ترکیه تلقی میشود.
همزمان ترکیه نیز برنامههای موشکی و صنایع دفاعی خود را با سرعت پیش میبرد و این نشان میدهد آنکارا هم در حال آمادهسازی خود برای ورود به معادلات سختتر منطقهای است. بنابراین، وقتی همه این نشانهها را کنار هم قرار میدهیم از تشدید تنشهای سیاسی و رسانهای گرفته تا رقابت میدانی در سوریه، شکلگیری ائتلافهای جدید و افزایش رقابتهای نظامی به این جمعبندی میرسیم که مسیر روابط اسرائیل و ترکیه به سمت تقابل راهبردی در حال حرکت است.
ایران پس از جنگ سنگ قبر کریدور آیمک را کند
اقتصاد معاصر: پروژه کریدوری آیمک را پایان یافته میبینید؟ ایا کشورهای غرب اسیا بعد از جنگ پای کار این کریدور خواهند امد؟
موحدیان: به نظر من پروژه آیمک از ابتدا، بیش از آنکه یک پروژه کاملاً عملیاتی و مبتنی بر واقعیات پایدار منطقه باشد یک جاهطلبی ژئوپلیتیکی و تبلیغاتی بود. پروژهای که آمریکا هند و برخی کشورهای منطقه تلاش کردند آن را بهعنوان یک مسیر جایگزین برای اتصال هند به اروپا و کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی و همچنین مقابله با نفوذ چین و کریدورهای رقیب معرفی کنند.
این کریدور روی کاغذ طرح جذابی به نظر میرسید، اینکه هند از طریق امارات، عربستان، اردن و اسرائیل به اروپا متصل شود و زمان حملونقل کالا میان آسیا و اروپا کاهش پیدا کند، اما مشکل این بود که این پروژه بیش از حد به ثبات امنیتی و سیاسی منطقه وابسته بود. در حالی که غرب آسیا اساساً منطقهای پرتنش و شکننده است و هر بحران امنیتی میتواند کل معادله را برهم بزند.
به نظر من ضربه اصلی به آیمک زمانی وارد شد که زیرساختهای حیفا هدف حملات سنگین قرار گرفت. حیفا یکی از مهمترین حلقههای لجستیکی و بندری این پروژه بود و هند نیز سرمایهگذاری قابل توجهی روی آن انجام داده بود. وقتی چنین گره راهبردی دچار ناامنی و اختلال میشود، طبیعی است که اعتماد سرمایهگذاران و شرکتهای حملونقل بینالمللی نسبت به کل پروژه آسیب ببیند.
واقعیت این است که کریدورهای اقتصادی زمانی معنا پیدا میکنند که امنیت، ثبات و قابلیت پیشبینی وجود داشته باشد. امروز تقریباً تمام مسیر آیمک با بحران یا نااطمینانی مواجه است. اسرائیل با بحران امنیتی و فرار سرمایه روبهرو شده، اردن تحت فشار اقتصادی و اجتماعی قرار دارد، روابط عربستان و امارات دچار رقابتها و اختلافات پنهان و آشکار شده و فضای منطقه نیز به سمت افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی حرکت کرده است.
از طرف دیگر یکی از پایههای اصلی آیمک مسئله عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل بود. بدون شکلگیری یک همکاری پایدار و رسمی میان ریاض و تلآویو، عملاً بخش مهمی از فلسفه وجودی این کریدور زیر سؤال میرود. پس از جنگ غزه و تحولات اخیر منطقه این روند عادیسازی با ابهامات جدی مواجه شده و شرایط بهگونهای نیست که کشورهای منطقه بخواهند بهسرعت وارد پروژهای شوند که مستقیماً با اسرائیل گره خورده باشد.
علاوه بر این موارد ایران نیز نشان داده نسبت به پروژههایی که هدف آنها دور زدن جایگاه ژئوپلیتیکی و ترانزیتی ایران باشد بیتفاوت نخواهد بود. پیام روشنی که در تحولات اخیر مخابره شد این بود که هر پروژه منطقهای که بخواهد بدون در نظر گرفتن موازنههای امنیتی و نقش ایران طراحی شود، با هزینههای سنگینی مواجه خواهد شد. این مسئله طبعاً در محاسبات سرمایهگذاران و دولتهای منطقه اثر میگذارد.
من معتقد هستم آیمک حداقل در شکل اولیهای که معرفی شده بود، عملاً آینده روشنی ندارد. شاید در آینده برخی مسیرهای محدود یا همکاریهای دوجانبه حملونقلی میان کشورهای منطقه شکل بگیرد، اما آن پروژه بزرگ و بلندپروازانهای که قرار بود بهعنوان یک کریدور ژئوپلیتیکی جدید معادلات منطقه را تغییر دهد، با تحولات اخیر عملاً بخش مهمی از ظرفیت و امکان تحقق خود را از دست داده است.
اقتصاد معاصر: احتمال جنگ فراگیر طی ماههای آینده داده میشود یا خیر؟ خیلی از تحلیلگران میگویند باتوجه به سفر ترامپ به چین و جام جهانی فوتبال جنگ میان ایران و آمریکا به تعویق خواهد افتاد.
موحدیان: اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم سفر ترامپ به چین یا برگزاری جام جهانی هیچ تضمینی برای به تعویق افتادن جنگ ایجاد نمیکند. اسرائیل و آمریکا قطعاً ایران را رها نخواهند کرد. تصویرسازیها و تحلیلهای دشمن کاملاً هماهنگ و هدفمند هستند و آنها قصد دارند ایران را در نقطه ضعف ببیند و اقدام کنند. از دید آنها، اگر فرصت عمل از دست برود، ایران قدرت بیشتری در عرصه بینالمللی پیدا خواهد کرد، از جمله مدیریت تنگه هرمز، توانمندیهای هستهای و انسجام داخلی مردم.
آنها میخواهند از طریق ترورهای هدفمند و تحریک داخلی، ظرفیتهای ایران را محدود کنند و فشار اقتصادی و اجتماعی را به بحران تبدیل کنند. تجربه گذشته نشان داده که حتی در شرایط شدید فشار داخلی و خارجی، ایران با انسجام و مقاومتی که نشان داده، توانسته از بحرانها عبور کند. در جنگهای گذشته، ایران توانست قدرت دفاعی خود را به نمایش بگذارد و حتی با وجود آسیبهای اقتصادی، امنیت و ثبات نسبی را حفظ کند.
ایران چارهای جز بازدارندگی از طریق سلاح هستهای ندارد
جنگهای اخیر باعث شد اهمیت ظرفیت جغرافیایی ایران و همچنین هویت تمدنی و ایرانی ـ اسلامی بیشتر دیده شود. اما در کنار این مؤلفهها، مسئله بازدارندگی راهبردی هنوز تکمیل نشده است.
نکته حیاتی که باید مدنظر قرار گیرد مسئله بازدارندگی هستهای است. اگر ایران در حوزه هستهای به پیشرفت نرسد، در شرایط جنگ یا فشار شدید آسیبپذیری کشور بهشدت افزایش خواهد یافت. تجربه کره شمالی نشان میدهد که یک کشور کوچک با بازدارندگی هستهای توانسته است نه تنها از تهدیدات خارجی جلوگیری کند بلکه موقعیت راهبردی خود را ارتقا دهد و همکاریهای عمیق با روسیه و چین شکل دهد.
سلاح هستهای به معنای آغاز جنگ نیست بلکه ابزار بازدارندگی و تضمین تداوم کشور است. همانطور که در پاکستان و کره شمالی دیده میشود، بازدارندگی هستهای موجب میشود جنگها محدود و کنترلشده باقی بمانند و طرفها از درگیری مستقیم فراگیر خودداری کنند؛ بنابراین تکمیل ظرفیت هستهای ایران نه فقط یک اقدام دفاعی بلکه یک ضرورت راهبردی برای تضمین بقا و استقلال کشور است.
در نهایت این جنگ سوم دیر یا زود رخ خواهد داد و تکمیل ظرفیتهای دفاعی و هستهای، استفاده از ظرفیت جغرافیایی و هویتی، و تقویت انسجام داخلی، شرایط ایران را برای مقابله با تهدیدات آینده آماده میکند. اگر این اقدامات انجام نشود آینده کشور در معرض خطر جدی قرار خواهد گرفت، اما با مدیریت صحیح، ایران قادر خواهد بود تهدیدات را مهار کرده و موقعیت خود را ارتقا دهد.