راهکارهای نوین جمعآوری گازهای همراه برای تثبیت شبکه سراسری گاز کشور
به گزارش اقتصاد معاصر؛ تداوم ناترازی گاز در فصل سرد سال که ناشی از افزایش مصرف بخش خانگی و صنعتی است، ضرورت بازتعریف استراتژیهای تأمین گاز را دوچندان کرده است. در این میان، گازهای همراه نفت که سالها به عنوان یک چالش محیطزیستی و اقتصادی شناخته میشدند، اکنون به عنوان یک ظرفیت بالقوه برای کاهش فشار بر شبکه سراسری در کانون توجه سیاستگذاران حوزه انرژی قرار گرفتهاند.
طبق آمارهای رسمی، میزان جمعآوری گازهای همراه و مشعل در دولت چهاردهم با رشد چشمگیر ۱۳۰ درصدی نسبت به مرداد ۱۴۰۳ همراه بوده و به رقم ۹ میلیون مترمکعب در روز رسیده است. این دستاورد، اگرچه گامی مثبت در راستای صیانت از منابع هیدروکربوری است، اما برای تبدیل شدن به یک اهرم کارآمد در زمان اوج مصرف (پیک)، نیازمند نگاهی فراتر از مدیریت عملیاتی و پیوند آن با زنجیره ارزش پتروشیمی و بازارهای صادراتی است.
ظرفیتهای استراتژیک و پیوند با زنجیره ارزش پتروشیمی
یکی از ویژگیهای کلیدی گازهای همراه، غنای بالای آنها از نظر ترکیبات سنگینتر نظیر اتان، پروپان و بوتان است. برخلاف گاز متان خالص که مستقیماً به شبکه سراسری تزریق میشود، گازهای همراه پالایششده در واحدهای NGL، ارزشافزوده خیرهکنندهای برای مجتمعهای پتروشیمی ایجاد میکنند. پروژههایی نظیر NGL 3200 در غرب کارون و NGL 3100 دهلران، با هدف استحصال همین مایعات گازی طراحی شدهاند. این واحدها با تبدیل گازهای مشعل به خوراک پتروشیمی، نهتنها از خامفروشی جلوگیری میکنند، بلکه با آزادسازی گاز متان، تراز شبکه را در فصول سرد مدیریت میکنند.
محمدرضا صادقی، کارشناس حوزه انرژی و تحلیلگر بازارهای هیدروکربوری، در این باره میگوید: جمعآوری گازهای همراه را نباید صرفاً یک اقدام فنی برای پاکسازی محیطزیست تلقی کرد. این پروژهها در واقع احیای بخشی از داراییهای ملی هستند که پیشتر در مشعلها میسوختند. در زمان پیک مصرف، هر مترمکعب گازی که از طریق پروژههای NGL به شبکه تزریق میشود، فشار را از روی خطوط انتقال اصلی برمیدارد و اجازه میدهد صادرات گاز یا سوخترسانی به نیروگاهها با اختلال کمتری مواجه شود. با این حال، شرط اصلی اثربخشی این گازها، تکمیل زنجیره ارزش است؛ یعنی انتقال به موقع مایعات به پتروشیمیها و تزریق متان خالص به شبکه خانگی.
او میافزاید:باید پذیرفت که در شرایط فعلی و با وجود محدودیتهای بینالمللی، تأمین سرمایه برای این پروژهها یک آزمون بزرگ برای بانکهای توسعهای و صندوق توسعه ملی است. اگر سرمایهگذاریها به موقع به بهرهبرداری برسند، شاهد کاهش چشمگیر شدت انرژی و هدررفت در میادین نفتی خواهیم بود.
مدیریت ناترازی و نقش فناوریهای نوظهور در تابآوری شبکه
بخش دوم معادله تابآوری شبکه، استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته در فرآورش است. پیشتر، بسیاری از طرحهای جمعآوری گاز به دلیل پیچیدگیهای فنی و هزینههای بالای زیرساختی با تأخیر مواجه بودند. اما اکنون با تمرکز بر بومیسازی تجهیزات و استفاده از ظرفیت پیمانکاران داخلی، روند اجرایی طرحهایی مانند «بیدبلند خلیج فارس» تسریع شده است. پایداری شبکه در زمستان ۱۴۰۳ که مصرف به سقف ۸۸۰ میلیون مترمکعب رسید، نشان داد که ایران برای گذر از بحران مصرف، نیازمند ابزارهای متنوعتری از جمله مدیریت مصرف پویا و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی و بازیابی گازهای مشعل است.
افزایش انعطافپذیری شبکه، نه فقط از طریق تولید بیشتر، بلکه از طریق بهینهسازی زنجیره عرضه محقق میشود. گازهای همراه به دلیل ماهیت تولیدشان (که تابعی از تولید نفت است)، به صورت پایدار و ۲۴ ساعته در دسترس هستند و این ویژگی، آنها را به یک «خوراک پایه» برای توازن در شبکه تبدیل میکند. در زمانهایی که به دلیل سرمای شدید، فشار شبکه در مناطق دوردست افت میکند، در دسترس بودن منابع محلیِ جمعآوریشده، میتواند به مثابه یک شبکه امداد انرژی عمل کند.
در نهایت، مدیریت یکپارچه این گازها مستلزم کاهش بوروکراسی در تخصیص ارز به پروژههای NGL و تسهیل در قراردادهای بیعمتقابل برای جذب سرمایههای غیردولتی است. بدون شک، با تداوم روند فعلی و ورود طرحهای جدید به مدار تولید، وابستگی کشور به تولید از میادین پارس جنوبی در شرایط اضطراری کاهش مییابد و کشور میتواند با دستپر به استقبال زمستانهای پرمصرف برود. تبدیل گاز مشعل از یک معضل زیستمحیطی به یک اهرم مدیریت ناترازی، رویکردی است که میتواند در میانمدت، امنیت انرژی کشور را تا حد قابلتوجهی بیمه کند. اکنون زمان آن است که با تزریق بودجههای اولویتدار به صنایع پاییندستی و بهینهسازی ایستگاههای تقویت فشار، این پتانسیل عظیم را در خدمت تراز تولید و مصرف ملی قرار دهیم./مهر