محمدطاهر رحیمی، کارشناس اقتصادی

گذار ایران از قدرت بالقوه به کنشگری هژمونیک

برخلاف الگوی کلاسیک تضعیف کشورها از مسیر جنگ، فشار حداکثری علیه ایران به تقویت قدرت بالفعل آن انجامید؛ به‌ گونه‌ای که تهران با فعال‌سازی ابزارهای ژئوپلیتیک و نظامی، به بازیگری تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است.
گذار ایران از قدرت بالقوه به کنشگری هژمونیک
کد خبر:۴۸۰۲۲

اقتصاد معاصر-محمدطاهر رحیمی، کارشناس اقتصادی: در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، منازعات سخت معمولا به عنوان ابزاری برای فرسایش توان ملی و فروپاشی ساختارهای سیاسی نگریسته می‌شوند. با این حال، تحلیل تطبیقی تنش‌های دهه‌های اخیر میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، نمایانگر یک پارادوکس استراتژیک است. 

آنچه در دکترین نظامی واشنگتن تحت عنوان «فشار حداکثری» و منازعه نظامی مستقیم تدوین شده بود، نه فقط منجر به انزوای ژئوپلیتیک ایران نگردید، بلکه به مثابه یک کاتالیزور، فرآیند تبدیل «قدرت بالقوه» (Potential Power) به «قدرت بالفعل» (Actualized Power) را تسریع کرد.

تسلط بر گلوگاه هرمز؛ سلاح ژئواکونومیک ایران

تنگه هرمز همواره به عنوان یک دارایی بالقوه برای ایران شناخته می‌شد اما حمله نظامی آمریکا، تهران را به سمت عملیاتی‌سازی کامل این ظرفیت سوق داد. داده‌های آماری نشان‌دهنده یک واقعیت عریان هستند؛ سقوط ۹۵ درصدی عبور کشتی‌ها در دوره‌های بحرانی، نشان از قدرت تسلط مطلق ایران بر این شاه‌رگ دارد. 

گذار ایران از قدرت بالقوه به کنشگری هژمونیک

تحلیل آماری و اثرات وضعی: کاهش عبور از ۳،۷۸۳ کشتی در فوریه به تنها ۲۰۴ کشتی در مارس و سقوط عبور نفتکش‌های خام از ۱۵۰۰ به ۷۷ فروند، نشان‌دهنده این است که ایران توانسته هزینه ریسک عبور را برای تجارت جهانی به نقطه‌ای برساند که عملا مسیرهای جایگزین نیز پاسخگوی نیاز بازار نباشند.

 افزایش چشمگیر نرخ کرایه نفتکش‌ها و کاهش ۹۱ درصدی عبور کشتی‌های LPG، به معنای تسلط ایران بر تورم جهانی انرژی است. این ابزار، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که اراده‌اش می‌تواند نبض بازارهای مالی جهان را متوقف کند. در واقع، ایران از لایه تهدید لفظی عبور کرده و به لایه کنترل فیزیکی و سیستمی جریان انرژی دست یافته که هرگونه مداخله خارجی را با بن‌بست کامل اقتصادی روبه‌رو می‌کند. نتایج ۴۰ روز جنگ و اقتدار ایران در کنترل تنگه هرمز امروز در قیمت‌های جهانی قابل مشاهده و برای دنیای غرب به شدت دردناک بوده است. 

گذار ایران از قدرت بالقوه به کنشگری هژمونیک

ساختار و نفوذ منطقه‌ای؛ خلق قدرت نامتقارن و موزاییک مقاومت

بستر جنگ و مداخلات خارجی باعث شد نقش ایران از یک قدرت درون‌مرزی به هسته مرکزی یک بلوک قدرت فرامرزی عیان و تصریح شود. این ساختار که از عراق و سوریه تا لبنان و یمن امتداد دارد، توازن قوا را از حالت کلاسیک (دولت‌محور) به حالت شبکه‌ای (Network-centric) تغییر داده است.

عمق استراتژیک و بازدارندگی نیابتی: حضور گروه‌های مقاومت در عراق، حزب‌الله در لبنان و نیروهای مردمی در سوریه، صرفا یک هم‌پیمانی ایدئولوژیک نیست، بلکه یک سد دفاعی پیش‌رو و یک نظام پدافند غیرعامل انسانی است. این شبکه به ایران اجازه می‌دهد تا شعاع درگیری را از مرزهای جغرافیایی خود به عمق استراتژیک دشمن منتقل کند.

هژمونی غیررسمی: این ساختار، ایران را به ناظم امنیتی منطقه تبدیل کرده است. در این چارچوب، هرگونه تغییر در نقشه سیاسی خاورمیانه بدون در نظر گرفتن منافع ایران، با مقاومت ساختاری روبه‌رو شده و عملا ابتر می‌ماند. ایران با این شبکه، توانسته است مفهوم دولت-ملت کلاسیک را در دکترین نظامی به چالش کشیده و یک قدرت فراملی هوشمند ایجاد کند.

باب‌المندب؛ گلوگاه دوم و مهندسی فشار بر ترانزیت جهانی

یکی از پیچیده‌ترین ابزارهای قدرتی که در بستر تقابل‌ها بالفعل شد، همسویی راهبردی با یمن و تسلط غیرمستقیم بر تنگه باب‌المندب است. این منطقه اکنون به عنوان نقطه خنق استراتژیک در دکترین نوین ایران جای گرفته است.

مهندسی بحران در شریان‌های حیاتی: اگر هرمز درب ورودی انرژی جهان است، باب‌المندب کلید دسترسی به دریای سرخ و کانال سوئز است. توانایی کنشگران همسو با ایران در مسدودسازی یا ناامن‌سازی این مسیر، عملا زنجیره تامین کالا میان شرق و غرب را با اختلال ساختاری مواجه می‌کند.

اثرگذاری بر امنیت اروپا: تسلط بر این نقطه، به ایران این امکان را می‌دهد که به صورت غیرمستقیم بر امنیت اقتصادی قاره اروپا فشار وارد کرده و از این طریق، در مذاکرات کلان بین‌المللی امتیازگیری کند. این ابزار نشان‌دهنده خروج ایران از حصار خلیج فارس و ورود به عرصه بازیگری در آب‌های آزاد و بین‌المللی است.

قدرت موشکی و پهپادی؛ پیروزی تکنولوژی ارزان بر دفاع گران

ایران در پاسخ به تهدیدات مداوم هوایی، به جای سرمایه‌گذاری بر نیروی هوایی کلاسیک، بر توسعه هوشمندی نامتقارن تمرکز کرد. این انتخاب استراتژیک، موازنه قدرت را به نفع تجهیزات ارزان، انبوه و نقطه‌زن تغییر داد.

ابطال برتری هوایی دشمن: دقت نقطه‌زنی و قابلیت اشباع سیستم‌های پدافندی دشمن توسط پهپادهای بومی، باعث شده است که برتری هوایی سنتی غرب و سیستم‌های فوق پیشرفته‌ای مانند پاتریوت عملا کارایی خود را در برابر هجمه‌های ترکیبی از دست بدهند.

تغییر در نسبت هزینه‌-فایده جنگ: شلیک یک موشک یا پهپاد چند هزار دلاری که می‌تواند تاسیسات چند میلیارد دلاری را نابود کند، منطق اقتصادی جنگ را علیه دشمنان ایران تغییر داده است. این بالِ قدرتمند، ایران را به لبه تکنولوژی نبردهای نوین کشانده و آن را به یک مرجع تسلیحاتی در میان قدرت‌های نوظهور تبدیل کرده است. 

تحلیل تکمیلی؛ گذار از «ایران به مثابه تهدید» به «ایران به مثابه ضرورت»

بسط یافتن این ابزارهای چهارگانه در بستر جنگ، ماهیت جایگاه ایران را در نظم بین‌الملل دگرگون کرده است. پیش از این، غرب در صدد بود ایران را به عنوان یک مساله (Problem) حذف کند اما اکنون ایران به یک واقعیت (Fact) گریزناپذیر تبدیل شده است.

اراده ایران برای استفاده مستقیم از این ابزارها، نه فقط معادلات نظامی، بلکه معادلات تجاری و امنیت انرژی جهان را به متغیر تهران وابسته کرده است. این بالفعل شدن قدرت باعث شده تا هرگونه ائتلاف‌سازی علیه ایران، با ریسک فروپاشی اقتصاد جهانی همراه باشد. در واقع، ایران با هوشمندی راهبردی، هزینه برخورد را به قدری بالا برده است که ثبات جهانی اکنون به طور مستقیم با ثبات و امنیت ایران گره خورده است.

در نتیجه ایرانِ امروز، ققنوسی است که از میان شعله‌های فشار و تهدید برخاسته و ابزارهای قدرت خود را از حالت دفاعی به حالت تعیین‌کنندگی راهبردی رتقا داده است. تسلط بر گلوگاه‌های انرژی، شبکه نفوذ ژئوپلیتیک و توانمندی نظامی نامتقارن، مثلثی را شکل داده‌اند که بدون آن، هرگونه نظم منطقه‌ای یا جهانی در قرن ۲۱ بی‌معناست. ایران با عبور از مرحله بالقوه، اکنون به کنشگری تبدیل شده که اراده‌اش، مرزهای بین‌المللی را بازتعریف می‌کند.

هیجو دسکتاپ خبر چپ
محک دسکتاپ خبر چپ