اقتصاد معاصر گزارش می‌دهد

خلیج فارس در آستانه بازآرایی راهبردی اقتصادی

موتور اصلی نزدیک‌سازی کشورهای عربی و ایران، اقتصاد است با این تفاوت که معادله کهنه «امنیت در برابر اقتصاد» دیگر پاسخگو نیست.
خلیج فارس در آستانه بازآرایی راهبردی اقتصادی
کد خبر:۴۸۱۹۰

به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ جنگ ۴۰ روزه اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان ایران، اگرچه خسارات سنگینی به زیرساخت‌های کشور وارد کرد اما همزمان پرده از یک واقعیت راهبردی جدید در منطقه خلیج فارس برداشته است. برخلاف بسیاری از تحلیل‌های رایج که بر تعمیق شکاف‌ها تاکید دارند، اکنون نشانه‌هایی از شکل‌گیری فضایی تازه برای بازآرایی روابط و همکاری‌های منطقه‌ای مشاهده می‌شود. 

کارشناسان معتقدند نقطه عطف این تحول، درک این واقعیت از سوی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است که «هیچ نظم پایدار منطقه‌ای بدون نقش‌آفرینی فعال ایران شکل نمی‌گیرد. این ادراک مشترک، زمینه‌ساز گذار از الگوی فرساینده «تهدیدانگاری متقابل» به سمت «امنیت جمعی» شده است. تجربه تلخ اتکای یک‌جانبه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای و آسیب‌پذیری آشکار پایگاه‌های آمریکایی در جریان جنگ اخیر، این باور را در منطقه تقویت کرده که امنیت پایدار تنها از درون منطقه و با همکاری همسایگان قابل تامین است. 

در چنین شرایطی، دیپلماسی دو لایه به عنوان الگوی کارآمد پیشنهاد می‌شود؛ پیگیری هم‌زمان توافقات دوجانبه با هر کشور عربی و یک مسیر جمعی و نهادی در تعامل با شورای همکاری خلیج فارس. این رویکرد می‌تواند توافقات را ماندگار و قابل اتکا سازد. در حوزه امنیت نیز گام‌های عملی می‌تواند از اقدامات کم‌هزینه اما اثرگذار آغاز شود و به سمت راهکارهای ریشه‌ای از جمله خروج کامل پایگاه‌های نظامی آمریکا از منطقه حرکت کند. چرخه ناامنی‌های تکرارشونده منطقه، ریشه در حضور نظامی فرامنطقه‌ای دارد و پایان آن، شرط لازم برای ثبات پایدار است. 

اما موتور اصلی این نزدیک‌سازی، اقتصاد است؛ با این تفاوت که معادله کهنه «امنیت در برابر اقتصاد» دیگر پاسخگو نیست. نسخه جدید منطقه نیازمند پروژه‌های مشخص، قابل سنجش و منفعت‌زا برای همگان است. از تفاهم‌نامه‌های کلی باید عبور کرد و به سمت «بازی‌های با حاصل جمع مثبت» حرکت نمود. منطقه‌گرایی کارکردی، یعنی همکاری بر مبنای منافع واقعی و سازوکارهای اجرایی معتبر، می‌تواند جایگزین رقابت‌های فرساینده کنونی شود. 

در نهایت، تکمیل این مسیر به یک اراده سیاسی جمعی نیاز دارد؛ حرکت به سمت نظم مشارکتی منطقه‌ای از طریق گفت‌وگوی مستقیم و منظم میان بازیگران کلیدی یعنی ایران، عربستان و ترکیه برای مدیریت رقابت و جلوگیری از لغزش به سمت تخاصم. بر این اساس، دوره پس از جنگ می‌تواند فرصتی واقعی برای نزدیک‌تر شدن ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس باشد؛ فرصتی برای تبدیل واقع‌گرایی و ضرورت‌های مشترک به توافقات اقتصادی، سازوکارهای امنیتی و پروژه‌های اقتصادی. تاکید بر دو اصل اساسی در این مسیر حیاتی است؛ نخست آنکه کشورهای منطقه به این نتیجه برسند «امنیت منطقه تنها با تعامل کشورهای آن حاصل می‌شود» و دوم اینکه ایران می‌تواند قدرتی برای کمک به تامین امنیت منطقه بدون حضور کشورهای متخاصم خارجی باشد.

فرصت طلایی برای بازتعریف روابط تجاری با همسایگان 

از منظر اقتصادی، آنچه این مقطع را از دوره‌های پیشین متمایز می‌کند، همگرایی منافع ملموس اقتصادی میان ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است. جنگ ۴۰ روزه اخیر به وضوح نشان داد که مدل اقتصادی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که بر پایه «ثبات و اتصال به جهان» بنا شده بود، در برابر شوک‌های منطقه‌ای چقدر شکننده است. بسته شدن تنگه هرمز که پیش از جنگ حدود ۲۰ درصد از نفت و ۲۰ درصد از گاز مایع جهان از آن عبور می‌کرد، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به اقتصاد این کشورها وارد ساخت. 

بانک جهانی پیش‌بینی کرده است که رشد اقتصادی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ به تنها ۱.۳ درصد کاهش یابد که ۳.۱ واحد درصد کمتر از پیش‌بینی‌های ژانویه است و قطر و کویت به ترتیب با کسری ۵.۷ و ۶.۴ درصدی مواجه خواهند شد. 

این واقعیت، فرصتی تاریخی برای ایران فراهم کرده است تا با ارائه یک «چشم‌انداز رفاه‌محور» به همسایگان جنوبی خود، معماری اقتصادی جدیدی در منطقه طراحی کند. الگوی پیشنهادی مبتنی بر سه محور سرمایه‌گذاری مشترک، زیرساخت تجاری یکپارچه و شبکه برق سبز مشترک می‌تواند همکاری‌هایی را شکل دهد که در آن منافع اقتصادی چنان در هم تنیده شود که بازگشت به تقابل را برای هیچ بازیگری منطقی نسازد. تجربه نشان داده که وقتی پالایشگاه یک کشور به نفت کشور همسایه وابسته باشد، وقتی بنادر از قوانین گمرکی مشترک پیروی کنند و وقتی شبکه برق از مرزها عبور کند، دیگر جنگ نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک فاجعه اقتصادی محسوب خواهد شد. 

در این میان، ترکیه و پاکستان نیز می‌توانند نقش «پل اقتصادی» میان ایران و شورای همکاری خلیج فارس را ایفا کنند. پاکستان با دسترسی به بازار ۲۵۰ میلیون نفری خود و کریدورهای زمینی به آسیای مرکزی و چین، بستر مناسبی برای ترانزیت کالا و انرژی فراهم می‌کند. در مقابل، ایران با بهره‌مندی از سرمایه‌گذاری صندوق‌های ثروت ملی خلیج فارس که به دنبال بازدهی مطمئن در پروژه‌های زیرساختی هستند، می‌تواند مسیری از انزوای اقتصادی به سوی رشد پایدار را طی کند. بنابراین، دوره پس از جنگ نه فقط فرصتی برای بازسازی، بلکه فرصتی برای «تغییر قواعد بازی» اقتصادی در خلیج فارس است؛ قواعدی که در آن امنیت نه با پایگاه‌های نظامی خارجی، بلکه با پروژه‌های اقتصادی مشترک تامین می‌شود.

هیجو دسکتاپ خبر چپ
محک دسکتاپ خبر چپ